شمارى از سروده هاى توركى مولانا


مولانا جلال الدين محمد بن بهاء‌الدين محمد بن حسيني الخطيبي بکري معروف به مولوي بلخي يا ملاي روم، از نوابغ جهان اسلام٫ بزرگترين شاعر عرفاني مشرق زمين، برجسته ترين سخن پرداز وحدت وجودي تمام اعصار، يکي از انسانهاى عالي مقام جهان، در شمار اولياء و داراى بلندترين مقامات در ارشاد فرزند آدمي دانسته شده است. اين عارف بزرگ يکي از برگزيدگان نامي دنياي بشريت در وسعت نظر، بلندي انديشه، بيان ساده و دقت در خصال انساني بشمار رفته استּ پديده نادره اى چون «مولانا جلال الدين محمد بلخى رومى» كه منحصرا انسان و انسانيت را ترنم نموده بىشك فراتر از قيدهاى نژادى٫ ملى٫ زبانى٫ اعتقادى و زمانى است. مولانا از آن همه انسانهاست و آثارش جزء گرانبهاترين ميراث مشترك بشريت بشمار مىآيد.

جلال الدين محمد در افغانستان به دنيا آمد، در تركيه رشد يافته فقيهي عاليمقام شد و در حلقه آذربايجانيان پيرامونش مبدل به مولاى رومى گشتּ وي آفتاب درخشان فرهنگ عرفاني و معنوي جهان تركى و اسلام، كشورهاى تركيه و افغانستان، فخر آذربايجان و خراسان، از بزرگترين شاعران درجه اول زبان و ادبيات فارسى-تاجيكى و از پيشگامان تركىسرائى در غرب آسيا است.

خلقهاى فارس و تاجيك به حق مىبايست بر خود ببالند كه چنين ابرانسانى٫ با آنكه خود فارس-تاجيك نبود، ديوان كبير و قران ناطق را به زبان ايشان سروده است. همچنانكه خلق ترك (تركيه) به سبب روى آورد مولانا به سرزمين جنت نشان آناتولي و با آغوش باز پذيرفتن وى و همچنين قرار داشتن كعبه عاشقان در اين ديار بر خود مىبالد و خلق ترك (آزربايجان) نيز به سيماهايى چون شمس تبريزى كه زاينده مولوى عارف و حسام الدين چلبى اورموى ملقب به ابن اخى ترك كه سبب بلا واسطه آفرينش مثنوى اند، به حق مباهات مىنمايد (١).

هدف از تحرير اين نوشته٫ بررسى وابستگى تبارى مولانا و كوشش بيهوده و غيرممكن در جهت گنجانيدن وى در چهار چوب تنگ تعلقات ملى-قومى نيست، بلكه نگاهى است به برخى از اشعار تركى مولانا كه در چاپهاى ايرانى آثار وى و بررسيهاى محققين فارس مسكوت گذارده مىشوند.

زبان مولانا

فارسى زمانى زبان ادبى آسياى جنوب غربى در منطقه اسلامى بوده استּ مولانا نيز ترجيح مىداده به زبانى كه جهان اسلام آن را بهتر مىفهمد بنويسد. ايندو، سبب اصلى فارسى نويسى وى بوده استּ مولانا از شعراى درجه اول شعر فارسى و از اعاظم ادب آن بشمار مىرودּطريقت مولويه نيز كه بعدا توسط جانشينش حسام الدين چلبى اورموى و فرزندش سلطان ولد بنيادگزارده شد، تا ديرزماني به عنوان ممثل و نماينده زبان و ادب فارسى در آسياى صغير عمل نموده است. با اينهمه در كنار آثار مولانا (و سلطان ولد) به فارسى٫ آثارى از ايشان به زبانهاى عربى ادبى (فيه مافيه) و نيز اشعارى به ترتيب مقدار به زبانهاى عربى عامى٫ تركى و يونانى محاوره اى آناتولى قرون وسطي در دست است كه برخى از آنها تدقيق و چاپ شده اند.

آثار يوناني مولانا

روابط مولانا با يونانيان آناتولي بسيار خوب بوده، بارها همران خانواده خود در صومعه يونانى «اگيوخاريتونا» حاضر گرديده و ضمن گفتگو با راهبه هاى اين صومعه به عبادت پرداخته است. حتى ادعا شده كه مولانا مطالعاتى در زمينه زبان يونان باستان داشته و به شكلى عالى بر زبان يونانى مسلط بوده است. به همه حال آنچه قطعى است اينكه رومى و فرزندش سلطان ولد علاوه بر زبان تركى، هر دو زبانهاى فارسى و عربى و يونانى نيز مىدانسته و اشعارى به اين زبانها سروده اند. زبان يونانىاى كه مولانا در اشعار خود بكار برده٫ نه يوناني ادبى، بلكه زبان يونانى مردمي و محاوره اى قرن سيزده رايج در قونيه بوده است. احتمالاً بعضي از آوازهاي محلي و بومي يونانى وي را برانگيخته كه قطعاتي به اين زبان بسرايد. ابيات يونانى مولانا با جملات عربى و فارسى و كلمات تركى در هم آميخته و به الفباى عربى- تركي نگاشته شده اند. (ابيات يونانى سلطان ولد افزون تر است. در رباب نامه: ٧٧٤٥بيت فارسى٫ ١٥٧ بيت تركى٫ ٣٥ بيت عربى و ٢٢ بيت يونانى موجود است). در مورد آثار يونانى مولانا و تاثير پذيرى وى از فلسفه و فرهنگ يونانى تاكنون آثار متعددى از جمله از طرف خانم ليانا ميستا كيدو مترجم مثنوى به يونانى چاپ شده است.

يادگارهاى توركي مولانا

مولانا زبان مادريش تركى را نيز در آثار خويش بكار گرفته استּرومى و فرزندش – گر چه اساسا نوشته ها و سروده هايشان را به سنت ادبى عصر خود، به فارسى بر قلم آورده اند- به نهضت تركى نويسى در آناتولى پيوسته و از خود اشعار پندآميز و راهنماى سروده شده به تركى در خطاب مستقيم به توده هاى مردم و نيز ملمعاتى به زبانهاى عربى٫ تركى و يونانى بيادگار گذارده اند. ابيات تركي و يونانى سلطان ولد افزون تر از مولانا است.

اشعار تركي: آنچه از اشعار مولوي به زبان تركي در ميان آثار وى و به طور پراكنده تا به امروز حفظ شده و بدستمان رسيده است، بسيار كمتر از آن چيزي است كه در بعضى از تذكره‌ها و ديوانهاى شعراي پيشين به آنها اشاره شده است. به عنوان نمونه ديوان كبير كه اثرى به فارسى است علاوه بر اشعارى به عربى و يونانى، داراى حدود ٢٠٠ بيت تركى (غزل٫ قطعه٫ تك بيتى٫ و ملمع) نيز مىباشد. اشعار تركى اى كه در پايان ديوان كبير آمده اند٫ تاكنون در دبوانهاى چاپ ايران وارد نشده اند.

ملمعات تركي: مولانا برخى از اشعار ليريك و غزليات خويش را به شكل ملمعاتى با مهارت آميخته شده از عربى و فارسى و تركى و ارمنى بوجود آورده است. اين ملمعات كه در نظر اول٫ آشفته و غيرقابل درك به نظر مىآيند٫ كوشش وى براى بيان چند لايه اى و درك تجربه حقيقى اند. صاحبنظران، بخشهاى تركي ملمعات مولانا را نشانگر حاكميت آشكار و احاطه بدون مباحثه مولانا بر دقايق و ظرايف زبان تركي شمرده اندּ

تركيبات تركي: در آثار مولانا به تعبيرات فراوان تركى شامل واژگان محاوره اى٫ نقل قولهاى تركى و خطابهايى به تركان نيز برخورد مىشودּ

كلمات تركي: بخشي از كلمات تركى آثار مولانا، كلمات تركي خودى شده موجود در زبان فارسى هستند كه بويژه در زبان اغلب مولفين فارس كه در تماس با تركان بوده اند يافت مىشوندּ (شمار اينگونه واژگان تركي موجود در زبان فارسي و لهجه هاي گوناگون آن تا بيست هزار تخمين زده ميشود)ּ(٢)ּگستره اين كلمات همه لايه هاى گوناگون ذخيره لغوى زبان تركى، از واژگان تركى ادبى، باستانى، لهجه اى و محاوره اى را در بر ميگيرندּ مولانا در ميان كلمات و ابيات تركى خود، واژه هايى مربوط به لهجه تركي اى كه زبان مادرى اش بوده و در تركى آسياى صغير مرسوم نبوده اند مانند بايراشماق٫ بوْلماق٫ گميشمك٫ قيغيرماق٫ اؤكوش٫ گؤيچه ك٫ دئييش و غيره را نيز بكار برده است. برخى از اين واژه ها مانند واژه چيكگنه به معنى كوچولو، امروز نيز عينا در زبان تركى آذرى (لهجه هاى آذربايجانى و خراسانى) رايج اند. (٣)

تعبيرات تركي: ادعا شده است كه مولانا در اشعار فارسي خود، بياني تركي داشته ، تركي انديشيده و فارسي سروده است و در اين ميان بسياري از اصطلاحات تركي را به فارسي برگردانده استּحتى محمد خولوصى در كتاب يئددى اؤيوت (ترجمه تركي مجالس سبعه) مىگويد كه اصل مجالس سبعه، خطابه و وعظهاى هاى مولانا به مردم قونيه به زبان تركي است كه از سوى كاتب به زبان فارسي ترجمه شده استּ او اين ادعاى خود را بر كيفيت ادبي بسيار پائين و آشفتگى عبارات و اسلوب موجود در اين اثر، كه به هيچ وجه با فصاحت و كتابت مولانا قابل جمع نيستند مستند مىسازدּ

ديوان كبير توركي

در برخي منابع از ديواني بزرگ به زبان تركي و همچنين اشعار تركى منتسب به مولانا سخن مىرودּ سامى نيهات بانارلي در كتاب «رسيملي تورك ادبياتي تاريخي» از مولوي به شكل نخستين كسي در آناطولي كه ديوان بزرگي به تركي ترتيب داده است ياد مىكندּ دكتر ح. محمدزاده صديق»دوزگون» در كتاب سيري در اشعار تركي مكتب مولويه به اين نكته اشاره كرده و مىگويد اين ديوان حاوي اشعار پر طنين و پر شوري – بخشي از آن سروده شده در وصف ائمه اطهار – بوده و صوفيان و دراويش ابيات آن را به صورت ترجيع‌بند تضمين و در محافل مجالس خود اجرا مى نموده اندּ وى با اشاره به تاثيرپذيرى شعراي آذربايجان و ترك زبان از مولانا اضافه مىكند كه پس از مولانا، بسيارى مانند باقى از شعراى بزرگ دربار عثمانى بر اشعار تركي مولانا نظيره ها گفته آنها را تضمين و استقبال كرده اندּ او، پيدايش مكتب مولويه در ميان دراويش را نيز گواهى بر وجود ديوان كبير تركي شمرده استּ البته همه اين ادعاها و ملاحظات، محل مباحثه جدى بوده و بى شك محتاج به اثبات علمى و ادله محكم اندּ(٤)

بنا به همين مولف، «غريبي» شاعر و ناثر آذربايجاني عهد شاه تهماسب صفوى در كتاب «تذكره مجالس شعراي روم» خود كه به زبان تركي و در تبريز تأليف نموده است، ذكر و توضيحات مفصلي از مولانا و هم مطلبي در باره اشعار تركي وي دارد:

«اعلم المحققين و افضل العارفين؛ فريد المله و الدين مولانا جلال الدين قدس سره» دورور كى عجم ويلايتلرينده «ملاي روم»و روم ايقليمينده «موولانا خونكار»دئوم (؟) ايله مشهور و معروفدور.

اولدورور سردفتر-ى اهل-ى كيتاب

سيرر-ى گوفتاريندا عاجيزدير فوهوم

قارامان ويلايتينده و قونييه شهه رينده واقيع اولموشدور و مرقد-ي پورنورلارى همان آندادير. مؤولويلر خانقاهي و مواليلر زييارتگاهيدير …… بو موختصر اول طوطي-يى شكريستان-ى حقيقت(ين) ايسم-ى شريفي ايله قيليندي….. و توركي اشعاريندان بو مطلع و حوسن-ى مطلع، دوازده ايمام عּ(ين) اووصافين (دا) يازديغي بندلرندير: (از اشعار تركى مولوي، مطلع زير از ابياتي است كه در اوصاف دوازده امام سروده است):

اولار كيم بنده-يى خاص-ى خودا´دير٫

موحيبب-ى خاندان-ى موصطفا´دير.

حقيقت كعبه سينين قيبله گاهى٫

ايمام و پيشواميز مورتضا´دير.

و بو بئيت داخي درويشلر پندي ايچون اول بولبول-ى گولوستان-ى ايره م(ين) نوطق-ى جانبخشيندن واردير كه اهل-ى گوفتار، اشعارلارينا بو بيئت ايله رؤونق وئريب، ترجيع بند قيلميشلاردير: (و اين بيت مخصوصاً از جهت پند درويشان از بلبل گلستان ارم و نطق جانبخش او آمده است كه اهل گفتار ، اشعار خود را با اين بيت رونق داده و ترجيع بندهايي باآن ساخته اند).

دينمه٫ گؤزه ت٫ باخما٫ چاپار قوشما هئچ!

ريند-ى جاهان اول٫ يورو، توخونما٫ گئچ!

بررسيهايى در باره اشعار تركى مولانا:

در باره آثار توركى مولانا٫ تركولوگها و زبانشناساني مانند پرفسور دورفر، سالئمان٫ يالت كايا، منصوراوغلو و كؤپرولو٫ تحقيقاتى و از تركهاى ايران پرفسور ح. م. صديق٫ پروفسور ج. هئيت و از تركمنها نيز نوشته هائى دارند. با اينهمه متاسفانه تاكنون نه تمام اشعار و ابيات و نه تمام كلمات و تعبيرات تركى مولانا يكجا گردآورى و به لحاظ ادبي و زباني تدقيق نشده اندּ برخى از آثارى كه به سروده هاى تركى مولانا پرداخته و يا به آن اشاراتى كرده اند به قرار زيراند:

– Şerefettin Yaltkaya, Mevlana’da Türkce kelimeler ve ş‏iirler, Türkiyat Mecmuasi, 1934, cilt IV, s 111-167

– Mecdut Mansuroğlu, Mevlana Celaleddin Rumi’de Türkçe Beyit ve İbareler. Türk Dili Araş‏tı‎rmaları‎‎ Y‎IL 1954.

– Ural-Altaische Jahrbucher: Mawlawi Turkische Verse: von Mecdut Mansuroglu (Istanbul). Wiesbaden – 1960.

– Salemann, Noch einmal die Selschukischen Verse, Melanges, Asiatiques, X, ilave 222-237

– Abdülbaki Gölp‎ınarlı‎. Mevlânâ Celâleddin. İnkilâp Kitabevi

– Rafael Blaga, Handbook of the Iranian Peoples.

– P. Burguière, R. Mantran: Qulques vers Grecs du XIII e siècle en caractères Arabs; Bruxelles, 1952. Byzantion.

– Ragim Sultanov, Solva Tiurkskogo proiskhozhd‍niia, Vstrecha – iu shsciesia V Mesnevi Dzhaladdina Rumi. V kn.: Voprosy Iranskoi filologii, Baku, 1966, S 75-87. – Na azerb. iaz.

– Fuat Bozkurt, Türklerin Dili

– M. Fuat Köِprülü, Yeni Fâriside Türk Unsurlar‎, T.M. 1942, VII-VIII, cüz 1, 1-16.

– İslam Ansiklopedisi, Mevlana Maddesi

– برخى از آذربايجانيان پيرامون مولانا – حميد دباغى

– اشعار تركي مولانا – بشنو از ياد خوش حضرت مولانا-ملاعاشور قاضي٫ بي‌بي مريم شرعي

– تاريخ زبان و لهجه هاى تركى٫ دكتر جواد هئيت

– سيرى در اشعار تركى مكتب مولويه- دكتر حسين محمدزاده صديق

مولانا از نخستين شاعران تركىسرا در غرب آسيا

بسيارى از تركولوگها و منابع گوناگون مانند دايره المعارف اسلام جلال الدين مولوى را در زمره نخستين شاعران تركى گوى آسياى صغير به شمار آورده اند. رومى و فرزندش علاوه بر پيشگامي در تركي نويسي، همچنين از پيشگامان كاربرد اوزان عروضى در شعر تركى آسياي صغير شمرده مىشوند.

بواقع اهميت اشعار تركى سلطان ولد و مولانا و …. كه به لحاظ كمى در مقابل اشعار فارسىشان غيرقابل تامل اند٫ در سنت شكنى آنهاست. تا عصر مولانا زبان تركى، زبان توده مردم روستائى و طوائف در آسياى صغير و آذربايجان و زبان دولتمردان و سلاطين جهان اسلام، هنوز به عنوان زبان ادبى غالب بكار نمىرفت و در همه عرصه هاى نوشتارى، هم در ارتباطات، هم در تحريرات خصوصى و هم در دستگاه دولتى، زبان فارسي زبان حاكم بودּ مولانا زمانى به تركي نويسى آغاز كرد كه نوشتن به زبان تركي كسر شان و عيب شمرده مىشدּ اين سروده هاى تركى كه درچنين محيطى و در اوج حاكميت بىچون و چراى زبان و ادب فارسى و سنت فارسى نگارى و فارسىسرايى در غرب عالم اسلامى نگاشته شده اند٫ مانند نورى در تاريكي، آغازگر نهضت ادبى-فرهنگى تركى سرايى و رنسانس ادبى زبان تركى در آسياى صغير و آذربايجان بوده اند.

همه محققان در اين امر متفق اند كه مولانا با آنكه آثار گرانقدر خود را به فارسي پديد آورد و نه به تركي، و بزرگان طريقت مولويه مانند سلطان ولد در ظهور و گسترش ادب تركي در آناتولي بسيار موثر بوده اندּ پس از مولانا و به موازات فزوني گرفتن تعداد مسلمانان ترك در آسياي صغير، بزرگان طريقت مولويه به منظور خطاب به مردم تركزبان، بيش از پيش به نظم و نثر تركي روي آوردندּ بويژه فرزند مولانا سلطان ولد، در رواج اعتقادات و آموزش عقايد متصوفانه در ميان توده هاى مردم – به سبب زبان ساده و صميمى اشعار تركى خويش – بسيار موفق بوده است. هر چند در اشعار تركى سلطان ولد، روانى، خروش و درخشندگى همفكر و همعصر تركى سراى خود يونوس ائمره ديده نمىشود، با اينهمه آثار تركى وى تاثيرى بسيار مهم در گسترش نهضت تركىنويسى در آناتولى داشته است.

در قرن ١٣ زبان بلخ، موطن مولانا توركى خراسانى بوده است

ابيات تركى و ملمعات رومى از نخستين نمونه ها و قديميترين متون تركى غربى (اوغوز) و يا سلجوقى (٥)، منشاء تركى آناتولى-بالكان- قاقاووزى٫ تركى آذربايجانى- خراسانى و تركمنى و يا دقيقتر لهجه خراسانى تركى آذرى بشمار مىروند. ‌تركولوق مشهور پروفسور گرهارد دوئرفر (Prof. Dr. GERHARD DOERFER) در اثر خود بنام (Türkische Folklore-Texte aus Chorasan) اشعار تركى مولانا را از محصولات ادبى تركى خراسانى قديم به شمار آورده است. مولانا از شهر بلخ آمده است. به گمان پروفسور دوئرفر٫ در قرن ١٣ و قبل از آنكه اين شهر بعدها در قرن ١٦ به تصرف تركمنها در آيد٫ زبان مردم بلخ تركى خراسانى بوده است. بنابه وى، اين اشعار بيشتر خصوصيات لهجه خراسانى زبان تركى را دارا مىباشند.

اشعار تركى مولانا-سلطان ولد از نخستين نمونه هاى ادبيات ديوانى تركى در آسياى صغير اند و به تركى اوغوزى غربى مشترك قرن سيزده، قبل از تقسيم شدن آن به دو شيوه بالكان- آناتولى و آذربايخان-خراسان نوشته شده اند. در حاليكه در آثار تركى مولانا خصوصيات شيوه هاى تركى غيراوغوزى هم منعكس شده٫ در آثار سلطان ولد كه در آناتولى نشو و نما يافته است٫ هيچكدام از اين خصوصيات ديده نمىشوند. شعر تركى سلطان ولد تركى اوغوزى (آذربايجانى-آناتولى) خالص است. متاسفانه تاكنون مجموعه كامل اشعار تركى مولانا و سلطان ولد و نيز كلمات و عبارات تركى آثار اين دو در ايران چاپ نشده است. حال آنكه در مقام مقايسه، اين اشعار سلطان ولد بسيار بيشتر از تركى استانبولى به تركى آذرى امروز نزديكتراند و تركى مولانا نيز بدون مباحثه تركى خراساني است. اساسا نمىبايست فراموش نمود كه قارامان، حتى قونيه در ناحيه موسوم به هلال آذرى قرار دارد و گويش تركى رايج در آن، قبل از بسط حاكميت تركان عثمانى به اين نواحى، همان بود كه امروزه تركى آذرى ناميده مىشود. از اينرو است كه مىبايد علاوه بر سلطان ولد-مولانا، همه آثار تركى آفريده شده در هلال آذرى، اقلا تا ظهور دولت صفوى (و حتى تا سقوط دولت عثمانى) در تاريخ ادبيات تركى آذرى نيز گنجانده شوند.

لهجه هاى خراسانى زبان توركى

لهجه هاى خراسانى و آذربايجانى زبان تركى، دو گروه لهجه عمده شاخه شرقى اوغوز غربى را (زبان تركى آذرى امروزين را) تشكيل مىدهند. (شاخه غربى اوغوز غربى لهجه هاى آناتولى-بالكان و اوغوز شرقى به گروه لهجه هاى تركمني اطلاق مىشود)ּ شاخه شرقى اوغوز غربى و يا تركى آذرى خود شامل گروه لهجه هاى زير است:

ا- لهجه هاى آذربايجانى: رايج در سراسر ايران٫ آذربايجان٫ عراق٫ تركيه٫ سوريه٫ گرجستان٫ داغستان٫ اردن٫ لبنان، افغانستانּ

ب- لهجه هاى خراسانى: رايج در استانهاى خراسان شمالى، خراسان رضوى، خراسان جنوبى و مازندران و جنوب ايران (ابولوردى)

ج- لهجه سنقرى: رايج در بخش ترك نشين و آذربايجانى استان كرمانشاه، شهرستان سنقرּ (بسيارى از زبانشناسان اين لهجه را جزء لهجه هاى آذربايجاني زبان تركي مىشمارند)ּ

لهجه هاى خراسانى زبان تركى امروزه در شمال استان خراسان و در ناحيه كوچكى از جمهورى تركمنستان (؟) رايج است. اين گروه لهجه ها كه بعضى از خصوصيات تركى باستان را محافظه كرده است٫ داراى سه شيوه شمالى (اوزبكى اوغوزى)٫ غربى و جنوبى مىباشد. لهجه هاى خراسانى تركى (لهجه شرقى) زبان مادرى حدود ٨٪ و لهجه هاى آذربايجانى تركى (لهجه غربى) كه شامل لهجه هاى جنوب (قشقايى و غيره) نيز مىشود زبان مادرى حدود ٩٢٪ (٨٠،٥+ ١١،٥) از خلق ترك در ايران است. رابطه و نزديكى بين گروه لهجه هاى آذربايجانى و خراسانى زبان تركى در ايران٫ مانند رابطه و نزديكى بين گروه لهجه هاى كرمانجى و سورانى زبان كردى مىباشد.

ادبيات توركي خراساني

لهجه خراسانى زبان تركى مرحله نخست شكل گيرى زبان ادبى تركى غربى شمرده مىشود. تاريخ تركى ادبى در خراسان٫ ايران٫ آذربايجان و تركيه همه با اشعار شعراى ترك خراسان شروع مىشود. زبان ادبى تركى غربى در آغاز (قرون ،١١ ١٢ و ١٣) بر اساس اين لهجه و با آثار حسن اوغلو اسفرايني، مولانا جلال الدين رومي و ديگران به ظهور رسيده است. تركى خراسانى همچنين زبان گروههاى تركى اى بوده است كه به سبب تهديد و فلاكت مغول تحت نامهايى چون خراسانيها، پيران خراسان-خوراسان ارنلرى٫ به آذربايجان و آناتولى مهاجرت مى كرده اند (٦).بسيارى از بنيانهاى فرهنگ تركى آذربايجانى-آناتوليايى بلاواسطه با خراسان در ارتباطندּ اولين شعراى تركى گوى در آذربايجان حسن اوغلو اسفرايني (٧) و در آنادولو خوجا دخانى (٨) هر دو از تركهاى خراسان مىباشند. تصادفى نيست كه در ميان نخستين مشوقان و اشاعه دهندگان زبان و ادبيات تركى در آسياى صغير نام «خونكار حاجى بكتاش ولى خراسانى» ديده مىشود (٩)ּ اما گسترش و حاكميت لهجه تركي خراساني بر زبان ادبي-نوشتارى تركي غربى، در مدت كوتاهي متوقف و جاى خود را به لهجه آذربايجاني تركي داده استּنخستين آثار مكتوب به لهجه خراسانى تركى آذرى به قرار زير است: اشعار تركى مولانا، بخش شعرى بهجه الحقايق، كتاب الفرائض، لغت ابن مهنا (لغت نامه چهار زبانه به زبانهاى پهلوى٫ فارسى٫ عربى و لهجه خراسانى زبانتركى).

چند نكته در باره نمونه هاي از اشعار توركي مولانا:

١- شعرها را، طبق باز خواني و تصحيح خود آورده امּ در اغلب منابع ايراني كه اشعار تركي مولانا در آنها نقل مىشوند، ثبت اشعار آكنده از اشتباهات و اغلاط املائي و خوانشى و گرامرى و ادبى استּ مثلا بند اول شعر اول در نوشته هاى چاپ ايران به اين شكل نقل ميشود:

اوسسون وارسا اى غافل، آلدانماغيل زنهار مالا

شول نسنه يه كه سن قويوب، گئده رسن اول گئرو قالا

حال آنكه در شعر اول مصراعهاي اول و دوم هر بند، هم قافيه اند و بنابراين شكل صحيح به شكل زير است:

اوسون وارسا ائى عاقيل، زينهار مالا آلدانماغيل

شول نسنه نى كيم سن قويوب، گئده سين اول بوندا قالا

همينطور در نوشته هاى چاپ ايران، اغلب بندها و ابيات شعر اول و دوم با هم در هم آميخته ميشوندּدر حاليكه در شعر اول در هر بند دو مصرع اول و دوم هم قافيه و مصرعهاى چهارم نيز بندها با هم همقافيه اندּ ولي در شعر دوم، سه مصرع اول و دوم و سوم هر بند با يكديگر هم قافيه و مصرعهاى چهارم بندها با هم هم قافيه اندּ

٢- همه اشعار با اورتوقرافي فونئتيك سؤزوموز نوشته شده اندּ

٣- در بازخوانى اشعار، صرف زمان حال اول شخص مفرد را –همانگونه كه در لهجه هاى شمالي و شرقى تركي خراساني مرسوم است- با پسوند –من و به شكل سئوه رمن، ديله رمن، گزه رمن و ּּּּ حفظ كرده امּ معادل اين قالب در لهجه هاي معاصر آذربايجاني زبان تركي با پسوند –ه م و به شكل سئوه ره م، ديله ره م، گزه ره م و ּּּּ استּ

صرف زمان حال اول شخص جمع نيز به شكل بيز فانىميز حفظ شد كه معادل بيز فانىييك در لهجه هاى معاصر آذربايجانى زبان تركي استּصرف زمان حال اول شخص جمع در لهجه هاى معاصر شمالي و شرقى خراساني زبان تركي به شكل –ميز، -ميس و -بيز (گليرميز، ּּּ) و در لهجه هاى معاصر آذربايجاني زبان تركي –ايك،- آك (گليريك،) استּ

٤- فعال بارماق – همانگونه كه در لهجه هاي تركي خراسان مرسوم است- حفظ شده استּ معادل اين فعل در لهجه هاى معاصر آذربايجاني زبان تركي وارماق استּهمينطور فرمهاي قديمي كلمات آندان، آندا، شول، اول، ּּּ به همان صورت اصلي نوشته شدندּ

٤- در لهجه هاي معاصر زبان تركي ايران و آذربايجان، هر دوى كيپهاي دوم شخص شرطى و دوم شخص مضارع با يك قالب سان-سن بيان ميشوند، به عنوان نمونه «قاليرسان» هم به معني مىماني و هم به معني «اگر بماني»، «كيمسن» هم به معنى «كسى هستى» و همه به معنى «اگر كسي هستى» مىباشدּ اما در تركي آنادولو، دو كيپ متفاوت «-سان» و «-سين» براي بيان ايندو وجود داردּ»قاليرسان» به معني «اگر بماني» و «قاليرسين» به معني «مىماني»، «سن سين» به معنى «تو هستى» و «سن سن» به معنى «اگر تو هستى» بكار مىرودּ از آنجائيكه به گمان اينجانب، روش دوم صحيحتر بوده و بر غناي گرامري زبان تركي مىافزايد؛ از اينرو در اشعار، وجوه شرطى را با پسوند «-سان» و زمان مضارع حال را با پسوند «-سين» نشان دادمּ مثلا:گله سن بوندا سنه يئى٫ غرضيم يوخ٫ ائشيديرسين- قالاسان آندا ياووزدور٫ يالينيز قاندا قاليرسين؟ (اگر بيائىּּּּ مىشنوى- اگر در آنجا بمانى، تنها مى مانى)ּ و يا سن سين، كيم سينּ(تو هستى، كه هستى)ּ

٥- پسوند «-ش» كه در افعال بايراشماق، آغلاشماق، گؤموشمك، ائريشمك، اوله شمك و ּּּּ بكار رفته است، پسوند اسم ساز از فعل در زبان تركى است و با «ش» فارسى رابطه اى ندارد. از متون تورفان «اوروش» (نبرد)٫ كوسوش (آرزو)٫ بوسوش (غم)٫ ياراش (مناسب)٫ سيغيش (اضطراب)ּ در بعضى از افعال «ش» به عنوان پسوند تشديد و تاكيد نيز بكار مىرود. ككره ش (تحقير كردن)٫ . استعمال پسوند ش در تمام زبانهاى تركى و در ايران بويژه در لهجه هاى قشقائي زبان تركى در جنوب ديده مىشود.

٦- من تركى و من فارسى ارتباطى با هم ندارند. مانند بد انگليسى و بد فارسى. من توركى از ريشه آلتائى بى به معنى من گرفته شده است. بى+ز=ما فرم جمع آن است. اشكال باستانى و لهجه اى اين كلمه بدين شرح است: بينگ٫ مينگ٫ مانگ٫ بين٫ مين٫ بن٫ من٫ مم.

٧- به منظور حفظ نوآنسهاي زباني و غناي اشعار، هر دو فرم دوبلتهايى مانند يالنيز-يالقيز و يئى-اييى را همزمان حفظ كردمּ (دوبلت، دو كلمه با ريشه يكسان است كه به لحاظ فرم، در دو مسير گوناگون متحول شده و هر دوى اين دو فرم متحول شده، اغلب با معانى متفاوت به طور همزمان در زبان حضور دارند) در زبان تركي معاصر، «يالقيز» بيشتر به معني تك و تنها و «يالنيز» به معني صرفا، همچنين «اييى» بيشتر به معني نيك و «يئى» به معني بهتر بكار مىرودּ

توضيح چند واژه تركي مولانا:

آرسلان (آرس+لان): شيرּ فرم مغولي كلمه آسلان تركيּ (آرس= در تركي قديم به معاني حيوان گوشتخوار، شغال، دله، راسو، سمور، و لان= از پسوندهاي نام حيوان در تركى، برگرفته از ريشه چيني لونگ به معني اژدها استּ تقطيع آن به صورت ار+سلان ريشه نادرست است)

آرواد: همسر، زنּاز ريشه اوراگات-اوراقوت-اوراگاچ تركي قديمּ (ريشه شناسي اين كلمه بر اساس عورت عربي، ريشه شناسىاي عاميانه و نادرست است)

آزيق: زاد، توشه، خوراك راه، به شكل آذوقه وارد زبان فارسي شده استּ

آس: (آسي، آسسى، آسيق) : سود، منفعت، فايده

آغچا=آغي+چا: پول، شئى بهادار كه براي معامله پاياپاي بكار رودּاز ريشه آغي (پارچه ابريشمي) و يا آقى (خزينه) در تركي باستانּ

آغلاشماق: باهم گريستن، سوگواري گروهى

آليپ=آلپ: دلار، جوانمرد، بيباك، قهرمان و ּּּּ (از همين ريشه است نام طائفه آلپاغوت ساكن در استان همدان آزربايجان)

آنماق: ياد نمودن، به خاطر آوردن (از همين ريشه است آني=خاطره، آنما=يادبود، آنيت=يادمان، آنيم=يادواره،)

آييتماق: گفتن، ذكر كردن، وعده دادن، پرسيدن، به گفتار آوردن (از مصدر آيماق به همين معانيּاز همين ريشه است آيديرماق، آييتيش=احوال پرسى، آييتقان=سائل، آيديق=آي+ديق=خطاب، آييق=وعده، آيتينماق، آيتيلماق، ּּּּ)

اؤپگونو= اؤپوك+ون+و: اؤپوگونو- اؤپويونوּ بوسه ات راּ اؤپوك= بوسه، نوعى بوسه صميمي و پاك، كودكانه، بوسه طولاني و پر ادعا (همريشه با اؤپوش، اؤپوجوك، اؤپمك، اؤپوشمك، اؤپسه مك)ּ

ائرمك: واصل شدن، رسيدن

ائريشمك: به چيزي واصل شدن

اؤكوش: زياد، فراوان، بسيار (از ريشه اؤكمك به معني انباشتنּ از همين ريشه است اؤكون=توده گل و ּּּ، اؤكوم=انبوه، اؤكولگه ن، و مصادر اؤكوشله مك، اؤكولمك، اؤكسونمك، اؤكمكله نمك، ּּּּهمه در رابطه با جمع نمودن و توده كردن و انباشتن و ּּּ)

اؤيود: پند، نصيحت، اندرز

اتمك: نوعى نان

اوس: عقل، خرد، نيروي تمييز (از همين ريشه است اوسال= عقلاني، اوسچو= عقلگرا، راسيوناليست، اوسلو=باهوش)

اوغور: بخت، اقبال، پيشامد خوش، مواجهه، بركت، دولت، زمان، وقت، فرصت (از همين ريشه است اوغورلو= خوش يمن، اوغورسوز= بديمن، اوغراماق= سرزدن، اوغورلاماق= بدرقه كردن، اوغراشماق= سرو كله زدن، مشغول بودن، اوغراق = محل سرزدن، پاتوق)ּ وارد زبان فارسى نيز شده است (در عبارت اوغور بخير)

اوله شمك: تقسيم كردن، پخش كردن (از همين ريشه است: اولكه = كشور، اولوس=ملت)

اويخو= يوخو: خواب (از مصدور اويوماق= خوابيدنּ يوخولاماق=يوخو+لا+ماق نيز به معني به خواب رفتن است)ּ

اويماق: پيروي كردن، متابعت، هماهنگي نمودن (از همين ريشه است اويسال=مطيع، اويارلاماق=انطباق، تعديل، اويوم= هماهنگى، اويغون=مناسب، اويار=o.k.)

ايلتمك: بردن، رساندن، متصل كردن، آويزان كردن (١- ايليشديرمك، آسديرماق ٢- آپارماق، گؤتورمك، ايله تمك)

اييى= يئي، يئگ،: خوب، نيك (اييىليك = خوبى، نيكي، اييىمسه ر= خوشبين)

بارغيل: بروּاز مصدر بارماق به معنى رفتن (در لهجه آذربايجاني: وارماق)

باى: دارا، ثروتمند ּ از همين ريشه است باييتماق، باييماق (ثروتمند شدن و ثروتمند كردن)

بايراشماق: باهم جشن گرفتن، همريشه با بايرامּ

باييق: حقيقت، سخن راست و اصيل

بولا: اولا= باشد

بولماق: پيدا نمودن، يافتن چيز موجود (پيدا نمودن چيز گمشده = تاپماق)

بوندا: اين جهان (آندا= آن جهان)

بيگى= گيبي= كيمي: مانند

بيله: ١- همراه، با، در معيت (در اين معنى فرم اصلى آن بيرله است) ٢-حتى

چئوره: پيرامون، اطراف، محيط (از مصدر چئويرمك به معني برگرداندن، به چرخش در آوردن، واژگون كردنּ همريشه با چئويري = ترجمه، تاويل، تعبير، چئوريم= انقلاب، چئوريليش=كودتا، چئوره چي= طرفدار محيط زيست، چئوره له مك = محاصره كردن، چپ چئوير= زيرو رو كردن)

چاخير: شراب (چاخيرچى= شراب فروش)

چلب: شيخ، مولا، ،مودب، بزرگوار، سرور، خداوندּ

خيصمينا: به نزديكانت (عربى)

دئره م: ديييره م، دئييره م (مىگويم)ּ

دامو (تامو، تاماق): جهنم، از مصدر تامديماق= سوزاندن (تامدو= آتش فروزان، آتش سركش، شعله قوي)

دوراق: ايستگاه، موقف (از همين ريشه است دوروم= موقعيت، دوراغان= ايستا، دوراقساما=مكث، دورغون=راكد)

دورمك: گردآوري، لوله كردن، به شكل تومار پيچاندن، (از همين ريشه است دورمه ج= لقمه بزرگ، ساندويج، دورمه و دوروم =هر دو به معناى ساندويج، به شكل ترمه وارد زبان فارسي شده است)

دويماق: شنيدن، حس نمودن (از همين ريشه است دويو=حس، دويورو=اعلانيه، دويومساماق=حس كردن، دويغو=احساسات، دويغولو=با احساسات، دويغوسال=احساساتي،)

ديرليك: گذران، نظم و نظام و زندگى، حيات، ماليات و خرجيּ (همريشه با ديرى، ديريليك، ديريم، ديريلمك، ديرچه لمك و ּּּ)

ديره م: درم، درهم (واحد پول، از دراخماى يونانى)

ديله ك: آرزو، طلب، خواهش (از همين ريشه است ديله نمك، ديله نچي،)

سئييرتمك: جهاندن، پراندن، به سرعت راندن (قوشوشدورماق، آتلاتماق، سيچراتماق)

سانماق: گمان و ظن كردن (از همين ريشه است ساني= حدس و گمان، سانال=مجازي، سانري=هالوسيناسيون)

سوار: سو+ار: شخص نظامي، سرباز (سوبك=سو+بك=فرمانده نظامى، در نام سوبك تكينּدر فارسى به اشتباه سبك تكين نوشته مىشود)

سونمك: كش دادن و دراز كردن بدون قطع و پاره نمودن چيزي

شول (شو+اول): اين، آن (اشاره به مكان و زمان نزديك) (شؤيله=شو+اؤيله=اينگونه، اينسان، شونلار=اينها، اينان)

قاتى: سخت، سفت، شديد، جامد، خشن و بي رحم، تندروּ (از همين ريشه است قاتيق، قاتيلاشماق= سفت شدن)

قارا (قاراق): مردمك چشمּ قاراگؤز=قاراق گؤز=گؤزون قاراغى= مردمك چشمּ مجازا نور چشمى

قارينداش: همزاد، ريشه كلمه قارداش در تركى معاصرּ

قامو: همه، عموميּ (فرمهاي تاريخي و لهجه اى آن: قاموق، قاميغ، قاماق، قاموغ، كاموغ، خاميخ، هامىּּּ)

قاندا: در كجا، در كدام سو

قايى: محكم، سفت (از همين ريشه است قاييم)

قوپوز: ساز ملي ترك

قوز: بچه، كوچك، زائيدن وּּּ (از همين ريشه است قوزو = بره، قوزلاق=گوسفند و بز حامله، قوزلوق=محل نگهدارى بره و ּּ)

قول: بنده، عبد (قوللوق=خدمت، سرويس، قوللوقچو=خادم، قوللانماق=استفاده كردن)

قيغيرماق (قاغيرماق): ذكر با صداى بلند، آواز دادن، فريادּ (همريشه با قيغيلداماق=صدا كردن نوزاد، قيغيرتي=صداي تكلم نوزاد)

قيلاووز (قيلابوز): دليل، راهنما، كتاب خودآموز، به شكل قلاويز-گلاويز به زبان فارسى وارد شده است (وسيله اي براي باز كردن سوراخ در فلزات)

كاني: كى+آني= كه او را

كندؤز=كندي+اؤز: خويشتن

كيچكينن: خرد و كوچك

گؤموشمك: دفن نمودن با كمك هم (از همين ريشه است گؤمو=چيز دفن شده، گؤموت=خزينه، گؤمولو=مدفونּكؤمه ج، كؤمور،)

ما: هان!، اينك! بفرما! (ايشته!، آل!)

نسنه: شئى، چيز

نسنه رمك: به چيزي دست يافتن

يئى= اييي، يئگ،: بهتر، نيك، خوب (يئىله مك=ترجيح دادن، بيزدن يئىلر=از ما بهتران، اجنه)

ياراق: آمادگى، تداركات،حاضر، چيز مفيد و بدردبخور، سلاح، زره، سپر (به شكل يراق به زبان فارسى وارد شده است)

يارغى: محكمه، دادگاه (از همين ريشه است يارغيلاماق=محاكمه نمودن، يارغيچ=قاضي،)

يارليغاماق: عفو نمودن، ترحم كردن، رحمت

يازى: دشت و صحرا

يازيق: گناه و خلاف شرعى، يازيقلى=گناهكار (خلاف عرفي=سوچ، مجرم=سوچلو)

يالقيز: تنها (از ريشه يالينقوس)

يالينيز (يالنيز): صرفاּ (از ريشه يالينقوس)

ياولاق=ياو+لاق: بد، ناشايست، بى ارزش، پست

ياووز: بد، زبون، سخن درشت، بد و بيراهּ از ريشه ياو (در كلمات ياوا و در ياولاق= زشت، نامطلوب، ناخوشآيند، به درد نخور، وخيمּ به زبان فارسي به صورت ياوه وارد شده استּ همريشه با ياواش كه زبان فارسي به شكل يواش وارد شده است)

نمونه هايى از اشعار تركى مولانا:

ايلك قوشوق- شعر اول:

اوسون وارسا ائى عاقيل Usun varsa ey âqil

زينهار مالا آلدانماغيل! Zinhar mala aldanmağıl

شول نسنه نى كيم سن قويوب Şol nəsnəni kim sən qoyub

گئده سين اول بوندا قالا Gedəsin ol bunda qala

سن زحمتيني گؤره سين Sən zəhmətini görəsin

دونيا مالينى دوره سينDünya malını dürəsin

آنلار قاليرلار خرج ائديب Anlar qalırlar, xərc edib

آنمايالار سنى بيله Anmayalar səni bilə

سنى اونودور دوستلارين Səni unudur dostların

اوغلون٫ قيزين٫ آروادلارين Oğlun, qızın, arvadların

اول مالينى اوله شه لر Ol malını üləşələr

حئساب ائديب قيلدان قيلا Hesab edib qıldan qıla

بير دملييه آغلاشالار Bir dəmliyə ağlaşalar

آندان باريب بايراشالار Andan barıb bayraşalar

سنى چوخورا گؤموشوب Səni çuxura gömüşüb

تئز دؤنه لر گوله گوله Tez dönələr gülə gülə

قيلمايالار سنه وفا Qılmayalar sənə vəfa

بونلار باي اولا، سن گدا Bunlar bay ola, sən gəda

سنين اوچون وئرمه يه لر Sənin üçün verməyələr

بير پارا اتمك يوخسولا Bir para ətmək yoxsula

بوگون سئوينيرسين منيم Bugün sevinirsin mənim

وار دييه آغچام، آلتينيم Var diyə ağçam, altınım

آنمازمىسين اول گونو كيم Anmazmısın ol günü kim

مؤحتاج اولاسين بير پولا؟ Möhtac olasın bir pula

اول مال دئدييين مار اولا Ol mal dediyin mar ola

حاقق´ين گؤزونده تار اولا Haqq’ın gözündə tar ola

هرگيز مدد بولماياسين Hərgiz mədəd bulmayasın

چئوره باخيب ساغا، سولا Çevrə baxıb, sağa sola

——————————————

ايكينجي قوشوق- شعر دوم:

ايلتدين ايسه آندا چيراغ İltdin isə anda çiraq

اولا سنه اول خوش دوراق Ola sənə ol xoş duraq

بوندا نه كيم قيلدين ياراق Bunda nə kim qıldın yaraq

آندا سنه قارشى گله Anda sənə qarşı gələ

مال، سرمايا قيلغيل آزيق Mal sərmaya qılğıl azıq

حاقق´ا اينانيرسان باييق Haqq’a inanırsan bayıq

ياپ آخيرت٫ دونيانى ييخ Yap axirət, dünyanı yıx

تا ائره سين خوش منزيلهTa erəsin xoş mənzilə

چون اولا الينده ديره م Çün ola əlində dirəm

يئتديكجه گوج، قيلغيل كرم Yetkicə güc, qılğıl kərəm

اؤيود بودور كى من دئره م Öyüd budur ki mən derəm

دؤولت آنين اؤيود آلا Dövlət anın öyüd ala

آييتما مال اولدو تلف! Ayıtma mal oldu tələf

حاقق مين بيرين وئره ر خلف Haq min birinin verər xələf

قيلغيل سلف! قيلما علف! Qılğıl sələf! Qılma ələf

ورنه هامى ضاييع اولا! Vərnə hamı zayi ola

ديله ر ايسه ن عئيش-ى ابد Dilər isən eyş-i əbəd

قيل نه دئدييسه اول احد Qıl nə dediysə ol əhəd

اوندان ديله هر دم مدد! Ondan dilə hər dəm mədəd

تا ائريشه سين حاصيلا! Ta erişəsin hasıla

بئيله بويوردو لم يزل: Beylə buyurdu ləm yəzəl

«بيلين منى! قيلين عمل! Bilin məni! Qılın əməl

ترك ائيله نيز طول-ى امل Tərk eyləniz tul-i əməl

اويمايينيز هر باطيلا! Uymayınız hər batıla

يوخسول ايسه ن، صبر ائيلهگيل Yoxsul isən, səbr eyləgil

گر باى ايسه ن، خئير ائيله گيل! Gər bay isən, xeyr eyləgil

هر بير حالا شوكر ائيله گيل! Hər bir hala şükr eyləgil

حاقق دؤندوره ر حالدان حالا Haq döndərər haldan hala

دونيا او´نون٫ آخرت او´نون Dünya onun, axrət onun

نئعمت او´نون٫ مئحنت او´نون Ne’mət onun, mehnət onun

دامو او´نون٫ جننت او´نون Damu onun, cənnət onun

دؤولت اونون كاني بولا Dövlət onun k’ani bula

حاق´دان منه نه مال گره ك Haq’dan mənə nə mal gərək

نه قيل گره ك٫ نه قال گره ك Nə qil gərək, nə qal gərək

ديله ييم اييى حال گره ك Diləyim iyi hal gərək

كندؤزونو بيله ن قولا Kəndözünü bilən qula

اول كيم گئده اوزاق يولا Ol kim gedə uzaq yola

گره ك آزيق آلا بيله Gərək azıq ala bilə

آلماز ايسه يولدا قالا Almaz isə yolda qala

ائرمه يه هرگيز منزيله Erməyə hərgiz mənzilə

وئردى سنه مالى چلب Verdi sənə malı Çələb

تا خئيره قيلاسين سبب Ta xeyrə qılasın səbəb

خئير ائيله گيل، حاق قيل طلب! Xeyr eyləgil, Haq qıl tələb

وئرمه دن اول مالى يئله! Vermədən ol malı yelə

آس ائتمه يه مالين سنين As etməyə malın sənin

خوش اولمايا حالين سنين Xoş olmaya halın sənin

نسنه رمه يه الين سنين Nəsnərməyə əlin sənin

گر سونمه دينسه ال اله Gər sünmədinsə əl ələ

من بير بيچاره ائى ايلاه! Mən bir biçarə ey İlah

ياولاق چوخ ائيله ديم گوناه Yavlaq çox eylədim günah

يازيقلاريمدان آه، آه! Yazıqlarımdan ah ah

ما شرح ائده م، گلمز ديله Ma şərh edəm gəlməz dilə

ائى شمس، ديله حاق´دان حاق´ي! Ey Şəms, dilə Haq’dan Haq’ı

بيز فانىبيز ، اولدور باقى Biz fanibiz. Ol’dur baqi

قامولار او´نون موشتاقى Qamular O’nun muştaqı

تاخوده كو (؟) كيمين اولا! Taxudəki (?) kimin ola

——————————————

كيچكينن اوغلان٫ هئى بيزه گلگيل! Kiçkinən oğlan, hey bizə gəlgil

داغلاردان داشدان٫ هئى بيزه گلگيل! Dağlardan daşdan, hey bizə gəlgil

آى بيگى سندين٫ گون بيگى سنسين Ay bigi səndin, gün bigi sənsin

بيمزه گلمه! بامزه گلگيل! Biməzə gəlmə, baməzə gəlgil

كيچكينن اوغلان٫ اوتاغا گيرگيل! Kiçkinən oğlan, otağa girgil

يولو بولمازسان٫ داغلاردان گزگيل! Yolu bulmazsan, dağlardan gəzgil

اول چيچه يى كيم، يازىدا بولدون Ol çiçəyi kim yazıda buldun

كيمسه يه وئرمه! خيصمينا وئرگيل! Kimsəyə vermə, xısmına vergil

——————————————

گله سن بوندا سنه يئى٫ غرضيم يوخ٫ ائشيديرسين Gələsən bunda sənə yey, qərəzim yox, eşidirsin

قالاسان آندا ياووزدور٫ يالينيز قاندا قاليرسين؟ Qalasan anda yavuzdur, yalınız qanda qalırsın

چلب´يندير قامو ديرليك٫ چلب´ه گل! نه گزه رسين؟ Çələb’indir qamu dirlik, Çələb’ə gəl nə gəzirsin

چلبى قوللارين ايسته ر٫ چلبى´نى نه سانيرسين؟ Çələbi qulların istər Çələb’ini nə sanırsın

نه اوغوردور٫ نه اوغوردور٫ چلب آغزيندا قيغيرماق Nə uğurdur, nə uğurdur Çələb ağzında qığırmaq

قولاغين آچ! قولاغين آچ! بولا كى آندا دويارسين Qulağın aç, qulağın aç, bola ki anda duyarsın

——————————————

اگر يئىدير قارينداش٫ يوخسا ياووز Əgər yeydir qarındaş, yoxsa yavuz

اوزون يولدا سنه بودور قيلاووز Uzun yolda sənə budur qılavuz

چوبانى برك توت! قوردلار اؤكوشدور Çobanı bərk tut, qurdlar öküşdür

ائشيت مندن قارا گؤزوم٫ قارا قوز! Eşit məndən qara qözüm, qara quz

اگر تات´سان و گر روم´سان و گر تورك Əgər Tatsan, vəgər Rumsan, vəgər Türk

زبان بىزبانان را بياموز! Zəbani bizəbanan ra biyamuz

——————————————

اوخچولاردير گؤزلرى٫ خوش نسنه دير اول قاشلارى Oxçulardır gözləri xoş nəsnədir ol qaşları

اؤلدوره ر يوز سوارى٫ كيمدير بو آليبپ آرسالان؟ Öldürər yüz suəri kimdir bu Alıp Arsalana

——————————————

از ملمعات توركي-فارسي مولانا

دانى كه من به عالم٫ يالنيز سنى سئوه رمن

چون در برم نيايى٫ اندر غمت اؤله رمن

من يار باوفايم٫ بر من جفا قيليرسين

گر تو مرا نخواهي، من خود سني ديله رمن

روئى چو ماه دارى٫ من شاددل از آنم

زان شكرين لبانت٫ بير اؤپگونو ديله رمن.

تو همچو شير هستى ٫ منيم قانيم ايچه رسين٫

من چون سگان كويت٫ دنبال تو گزه رمن

فرماى غمزه ات را٫ تا خون من نريزد

ورنه سنين اليندن من يارغي‌يا بارارمن

هر دم به خشم گويى: بارغيل منيم قاتيمدان!

من روى سخت كرده٫ نزديك تو دورارمن

روزى نشست خواهم٫ يالقيز سنين قاتيندا

هم سن چاخير ايچه رسين٫ هم من قوپوز چالارمن

روزى كه من نبينم آن روى همچو ماهت

جانا! نشان كويت٫ از هر كسى سورارمن

آن شب كه خفته باشى٫ مست و خراب و تنها

نوشين لبت به دندان٫ قاتى قايى يارارمن

ماهى چو شمس تبريز٫ غيبت نمود و گفتند:

از ديگرى نپرسيد٫ من سؤيله ديم٫ آرارمن

——————————————

ماهست نمىدانم٫ خورشيد رخت يانه

بو آيريليق اودونا٫ نئجه جيگريم يانه؟

مردم ز فراق تو٫ مردم كه همه دانند

عئشق اودو نهان اولماز٫ يانار دوشه جك جانه

سوداى رخ ليلى٫ شد حاصل ما خيلى

مجنون كيمى واوئيلا٫ اولدوم گينه ديوانه

صد تير زند بر دل٫ آن ترك كمان ابرو

فيتنه لى آلا گؤزلر٫ چون اويخودان اويانه

ائى شاه شجاع الدين٫ شمس الحق تبريزى!

رحمتدن اگر نولا٫ بير قطره بيزه دامه؟

——————————————

مرا ياريست ترك جنگجويى

كه او هر لحظه بر من ياغى بولغاى

هر آن نقدى كه جنسى ديد با من

ستاند او ز من تا چاخير آلغاى

بنوشد چاخير و آنگه بگويد:

تلا لالا تلا ترلم٫ تلا لاى

گل ائى ساقى٫ غنيمت بيل بو دم نى!

كه فردا كس نداند كه نه بولغاى

الا ائى شمس-ى تبريزى نظر قيل!

كه عشقت آتش است و جسم ما ناى

——————————————

اى ترك ماه چهره! چه گردد كه صبح تو

آيى به حجره من و گويى كه : گل برى!؟

تو ماه تركى و من اگر ترك نيستم

دانم به اين قدر كه به تركيست آب سو

آب حيات تو گر ازين بنده تيره شد

تركى مكن به كشتنم اى ترك ترك خو

رزق مرا فراخى از آن چشم تنگ توست

اى تو هزار دولت و اقبال تو به تو

مكش از بهر خون من اى آرسالان قيليچ

عشقت گرفته جمله اجزام مو به مو

نام تو ترك گفتم از بهر مغلطه

زيرا كه عشق دارد صد حاسد و عدو

گؤيچه ك باخيشلارين بر ما فسون بخواند

اى سيز ديشى تو سئىره ك و دسيز ديش هانى بيجو (؟)

تكتور شنيده ام از تو و خاموش مانده ام

غماز من بس است در اين عشق رنگ و بو

——————————————

رسيد تركم با چهره اى گل وردى٫ بگفتمش:

چه شد آن عهد؟ گفت: اول واردى

بگفتمش كه: يكى نامه اى بدست صبا بدادم

اى عجب آورد؟ گفت: گؤسته ردى

بگفتمش چرا به يكه آمدى اى دوست؟

سئييرتدى يولداشيم يولدا٫ ائردى

——————————————

من كجا، شعر از كجا؟ ليكن به من در مىدمد

آن يكي تركي كه آيد، گويدم: هئي كيمسين؟

——————————————

يا اوحدالجمال٫ يا جانيم مىسين؟!

تو از عهد من اى دوست مگر ناديمسين؟

قد كنت تحبنى٫ فقل: تاجيك´سين

واليوم هجرتنى٫ فقل: سن كيمسين؟

——————————————

آن ترك سلامم كند و گويد «كيمسين»

گويم كه «خمش كن كه نه كي دانم ني بي

——————————————

گفتم فضولى من: اى شاه خوش و روشن!

اين كار چه كار تست؟ كو سنجر؟ كو قوتلو؟

مست است دماغ من، خواهم سخنى گفتن

تا باشم من مجرم، تا باشم يازيقلى

——————————————

آن پسر پينه دوز٫ شب همه شب تا به روز

بانگ زند چون خروس: اسكى پاپوچ كيمده وار؟

——————————————

اوزون ائى يار-ى رؤوحانى

وئرير ايسسى كيمى جانى

سنين اول اييىلييين هانى؟

اگر من متهم باشم؟

——————————————

به صلح آمد آن ترك تند و عربده جو

گرفت دست مرا و گفت: تانرى يارليغاسين

——————————————

آييتديم: بگيم٫ تانرى اوچون بو بنده نى آزاد

اؤپتور يئرى كؤب سؤيله مه! آخر اين چه نادانى است؟

——————————————

(١)- مولانا از اين دو ترك آذربايجاني حيات خويش به شكل گل (شمس الدين تبريزى) و گلاب (حسام الدين چلبي اورموى) ياد كرده استּاساسا مولانا محصور در محيطى آذربايجاني بوده و آذربايجانيان مهر خود را بر خلقت اسطوره مولانا زده اند: شمس الدين تبريزى (زاينده مولاناى عارف)، اخى ترك حسام الدين چلبى اورموى (آفريننده مولاناى شاعر و عامل نگارش مثنوى و ּּּ اولين جانشين وى)، شيخ نصيرالدين محمد خوئى (انديشمند آذربايجاني ملقب به اخي ائوره ن، موسس جريان پيش علوى اخوت- فتوت (از غلات شيعه) در آناتولى يعنى تشكيلات اخيان روم (قارداشلار-برادران)، اهل شهر خوى آذربايجان كه در عصر سلاجقه روم به آسياى صغير مهاجرت كرده بودּنام اخيان و شخص اخى ائوره ن در ماجراى قتل شمس تبريزي نيز به ميان كشيده شده است)، سراج الدين اورموى (فقيه روشنفكر قونيه كه چتر حمايت خود را بر مولانا و آئين سماع و موسيقى گشود)، بدرالدين تبريزى (اولين آرامگاه مولانا، كعبه عاشقان تحت نظارت معمار دوره سلجوقى و شيميدان مشهور آذربايجانى بدرالدين تبريزى و در زمان سلطان ولد و از طرف عارف ترك آذربايجاني حسام الدين چلبى اورموى ساخته شده است)، شهاب الدين سهروردى، ּּּּ تنها شمارى از آذربايجانيان پيرامونى حيات مولانا هستندּ

(٢)- آقاى صفا از محققين نژادپرست و قوميتگرايان افراطى فارس، در صفحه ٣١٤ از جلد سوم كتاب تاريخ ادبيات در ايران (نام اين كتاب اشتباه است، درست آن مىبايد تاريخ ادبيات فارسي مىشد) در اشاره به واژگان تركي آثار مولانا چنين مىگويد: در رباب نامه سلطان ولد پسر مولوى ٥٦١ بيت شعر تركى و در ديوان او و همچنين ديوان كبير مولانا ابيات متعدد تركى و در مثنوى مولوى كلمات بسيار تركى بكار رفته است و اين نيست مگر تاثير مستقيم حكومت تركان در طول قرن پنجم و ششم هجرى و سپس استيلاى مغول و تاتار كه بدبختانه در روزگاران بعد نيز تا ديرگاه با غلبه و استيلاى زبان تركى در سازمانهاى كشورى و لشكرى ايران همواره بود. به همين سبب است كه با همه كوششهايى كه شده است٫ بر اثر مقاومت گروه بزرگ از گندمنمايان جو فروش٫ هنوز واژه هاى بسيار تركى كه معادل فارسى آنها را به آسانى مىتوان يافت٫ در زبان فارسى باقى است و معلوم نيست آنها را بيادگار كدام دسته از وقايع خوب يا بد نگاهبانى مىكنند!.

(٣)- در لهجه هاى خراسانى زبان تركي معاصر، چيستاني بدين شكل وجود دارد: كيشگينه قازان، آشي مزه لي؟ يانيت – گيرده كانּ(ديگ كوچولو، غذايش لذيد؟ جواب – گردو)ּ معادل اين كلمه در زبانهاى ديگر تركى چنين است: كيچكينه (تركى تاتارى)٫ كيسكينه (تركى باشقوردى)٫ كيچكينه گه (تركى اوزبكى)٫ كيچيك كينه (تركى اويغورى)٫ كيسكينه٫ كيشكن تاى (تركى قزاقى)٫ كيچينه كى٫ كيچينه (تركى قرقيزى).

(٤)- داده هاى اين پاراگراف را از كتاب زير نقل كرده ام: «نگاهى نوين به تاريخ ديرين تركهاى ايران»ּ تاليف محمد رحمانى فر، نشر اختر، ١٣٧٩ ּ تبريزּ مشخصات كتاب دكتر محمدزاده صديق چنين است: «سيري‌ در اشعار تركى مكتب‌ مولويه‌»ּ چاپ‌ اول‌ ٦٩ּ مولف‌ در اين‌ كتاب‌ پس‌ از ذكر مقدمه‌اي‌ در باب‌ «زبان تركى»، «اقوام‌ ترك‌»، «تركان‌ در خدمت‌ اسلام‌» و… به‌ شرح‌ زندگي‌ و شخصيت‌ مولوي‌ پرداخته‌ و نمونه‌هايي‌ از اشعار فارسي‌ و تركى مولوي‌ را آورده‌ است‌. درج‌ و شرح‌ اشعار تركى مولوي‌ و درج‌ شرح‌ حال‌ و اشعار تركى پيرو مولانا از ديگر بخش‌هاي‌ كتاب‌ است‌.

(٥)- بعضا به شاخه غربي تركي اوغوزى يعنى تركى تركيه-بالكان و تركى آذربايجان-خراسان يكجا تركى سلجوقى گفته مىشود. اين دو، گرچه به لحاظ ادبى و سياسى يعنى به سبب داشتن دو خط و ادبيات مستقل و نيز زبان دولتى بودن، دو زبان مستقل به حساب مىآيند٫ اما از جهت زبانشناسى دو لهجه بسيار نزديك يك زبان به شمار مىروند. به زبان تمام اقوام اوغوز در دوره و قلمرو سلجوقيان نيز، تركى سلجوقى گفته شده است. در قرون بعد اين نام با اصطلاح تركمن كه به اوغوزهاى مسلمان اطلاق مىشد عوض گرديد. (سلجوقيان كه نام خود را از فرمانده ارتش دولت اوغوز يانغو سلجوق بيگ گرفته اند٫ بين قرون ١١ تا ١٤ ميلادى امپراتورى وسيعى از تركستان تا درياى مديترانه تشكيل داده بودند).

(٦)- آبدالان روم (اوروم آبداللارى) كه مهر خود را بر امر تشكل هويت و فرهنگ تركى آسياى صغير و جنوب غربى اروپا زده اند٫ عمدتا درويشان و غازيان توركمان- تورك (آذربايجانى و خراسانى) بودند كه در قرون ١١-١٣ از آذربايجان و خراسان با نام «خراسان ارنلرى» و «خويلولار» و… به آناتولى روى آورده اند. اين توركمانان (تركان آذرى) كه از پيشگامانشان «سارى سالتوق» (از خراسان)٫ «بابا الياس» (از خراسان)٫ «آبدال موسى» (از خوى)٫ «گئييكلى بابا» (از خوى)٫ «شيخ بوزاغى» (از مرند)٫ «حاجى بكتاش» (از خراسان) ٫ اخى ائوره ن (از خوى) و …. اند در فتح ممالك بيزانس بدست تركان و گسترش اسلام در آناتولى و بالكان پيشگام بوده و اشتراك داشته اند.

(٧)- حسن اوغلو: شاعر بزرگ و صوفى حروفى ترك٫ «شيخ عزالدين اسفراينى خراسانى» متخلص به «حسن اوغلو» در تذكره هاى قديمى و نيز تاريخ ادبيات آذربايجان از موقعتيى استثنايى برخوردار است. او به عنوان پيشگام و يكى از مهمترين شعرايى كه به زبان تركى آذرى سروده اند و يا حتى موسس زبان شعرى تركي آذرى پذيرفته شده است.

(٨)- خوجا دخانى خراسانى: نخستين نماينده ادبيات ديوانى و كلاسيك تركى در آسياى صغير و همچنين آغازگر شعر غيردينى تركى در آناتولى بشمار مىرودּ وى اصلا از تركهاى خراسان مىباشدּ

(٩)- حاجى بكتاش ولى نيشابورى: داعى باطنى٫ قديس٫ فيلسوف٫ ولى و انسانگراى بزرگ از تركان نيشابور خراسان استּ طريقت علوى (غلات شيعه) «بكتاشيه» منتسب به وى بوده و در اطراف شخصيت وى تشكل پيدا كرده است. به باور تركان علوى (قزلباش و بكتاشى)٫ «حاجى بكتاش ولى» و «شاه اسماعيل ختايى» دو پير-رهبر تركى مىباشند كه در راه تاسيس اتحاد تركان اوغوز غربى مجاهدت نموده اند. «حاجى بكتاش» به احتمال بسيار با «مولانا» در ارتباط بوده و هر دو به يقين از يكديگر خبردار بوده اند («حاجى بكتاش» با دو شخصيت تاريخساز ترك آذربايجانى-خراسانى ديگر نيز ٫ «اخى ائورن خويى» متوفى به سال ١٢٦٠ و «بابا الياس خراسانى» متوفى در نيمه دوم قرن سيزده ميلادى در آسياى صغير ملاقات نموده است) .

مهران بهارلى

اشعارتركي مولانا جلال الدين محمد بلخي وكلمات تركي خلجي دراين اشعار

Advertisements

2 پاسخ

  1. برو بابا ديوانه مجنون
    ترك بي هويت
    آخه چرا ؟ جعل تاريخ مكني دزد

  2. در شعر فارسی مبحثی وجود دارد به نام سبک شناسی که به برسی تابع نوشتاری نویسنده میپردازد برای اشنایی بیشتر میتوانید به کتاب سبک شناسی نوشته ملک الشعرا ی بهار مراجعه کنید بر همین اساس معلوم شده که یک سوم از نوشته های مولوی الحاقی است و از خود اش نیست ازجمله تمام اشعار تورکی که در مولوی خانه های تورکیه ساخته شده و توسط اقطاب سلسله مولویه به ان افزوده شده اگر نه مولوی به یونانی هو شعر دارد ایا این دلیل ان است که بگوییم مولوی یونانی است

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: