امپراطوری تورک ماد-قسمت چهارم


سقوط امپراطوری ماد

آشوريان در حيات هزار ساله خود، حتی زندگی روزمره خلقهای منطقه را مختل کرده بودند و با حملات و قتل و غارتهای ممتد خود، جلوی پيشرفت منطقه را گرفته بودند، لذا محو آن دولت قدار، مژده آزادی و آسايش برای خلقهای منطقه بود. بطوری که حتی يونانيان نيز از «کياکسار» تمجيد کردند، اين را در نوشتجات «ائشيل» تراژدی نويس يونانی، ميتوان ديد. (منبع 1 ص 58 )

بعد از محو امپراطوری قدار آشور از صحنه روزگار، دو دولت ماد و بابل، به قدرتمندترين دول منطقه تبديل شدند ولی به تدريج به دليل افزايش رقابتهای مابين، روابط آنها رو به سردی گذاشت و دولت بابل از ترس قدرت رو به افزون «امپراطوری ماد – ماننا»، به دور شهر بابل ديوار دفاعی محکمی کشيد. و بالاخره بر سر حاکميت شهر آشوری «حرران» بين آنها جنگ در گرفت. در زمان «آستياک» مرزهای «امپراطوری ماد ماننا» از غرب سوريه و شرق لوديه تا رود جيهون کشيده شده بود.

«آستياک» بعد از مرگ پدرش «کياکسار» در سال 585 ق . م به پادشاهی «امپراطوری ماد – ماننا» رسيد و 30 سال حکومت کرد. بخاطر تخريب آثار ماد، توسط پارسهای وحشی، از دوره حاکميت او اطلاعات کمی بر جای مانده است. آستياک شاه با تدبير و قدرتمندی بود، ولی فارسها که در دروغ بافی و افسانه پردازی شهره عالم بوده و افسانه هايشان حتی بعضی از تاريخنويسان را به شبهه انداخته، برای بزرگ نشان دادن کوروش وحشی، خيانتکار و راهزن، آستياک را فردی نالايق و عاجز معرفی کرده اند. اين سياست زشت و حيله گرانه فارسها را در عصر خودمان نيز شاهديم، مثلا برای بزرگنمايی دست نشانده گان بي عرضه ای، مثل رضا پالانی و پسرش، با خرج ميليونها دلار از بودجه مردم ايران، تلاش کرده اند که شاهان ترک قاجار را بی لياقت و آلت دست معرفی کنند و اين دو عنصر وطن فروش و کاملا دست نشانده را آدمهای وطن پرست و مترقی نشان بدهند. و يا اينکه با خرج صدها ميليون دلار، و تحقير زبان ترکی، که سومين زبان قانونمند دنياست ( در حالي كه زبان فارسي سي و سومين لهجه عربي به شمار ميرود)، سعی بر برتر نشان دادن زبان دست ساز و بی مايه فارسی و تحميل آن بر ديگران می نمايند.

«کياکسار» موفق به ايجاد وحدت سياسی در ماننا – ماد مرکزی شد، ولی برای تقويت پايه های امپراتوری، احتياج به ايجاد وحدت دينی و کاستن از قدرت شاهان و کاهنان محلی داشت، وی اين کار را شروع کرد ولی موفق به اتمام آن نشد و پسرش» آستياک» کار پدر را به طور جدی ادامه داد. وحدت دينی لازمه بقای دولتهای آنزمان بود، مثلا بابل، ايلام و آشور نيز علاوه بر وحدت سياسی، از وحدت دينی نيز برخوردار و هرکدام دارای يک مرکز دينی نيز بودند، مثلا شهر «آشور» در آشور و «موسه سير» در اورارتو.

عقايد ابتدايی زرتشتيسم که ريشه در شامانيسم ترکان باستان داشت، توسط همين شاهان محلی که همزمان نقش کاهنين دينی را داشتند، آفريده شده بود. شاهان محلی حاضر به از دست دادن نقش روحانی خود، که نفوذ شديد خود در بين مردم را مديون آن بودند، نبودند و با اصلاحات آستياک شديدأ مخالفت ميکردند. اوستايی که امروزه وجود دارد، برای اولين بار در قرن 13 ميلادی در هندوستان به زبان » گجراتی»نوشته شد. و هيچ ربطی به زرتشت واقعی، موغ اعظم ماننايی ندارد و محتوای آن کلا جعليات شعوبيه ميباشد و اسم زرتشت را دزديده و به عنوان پيامبر پارسی قلمداد کرده اند.

«آستياک» در اواخر حکومت خود، برای رفع خطر تهديد های بابل، بدانجا حمله کرد، و دراين زمان اقوام بدوی پارس که در تحت حکومت مادها ميزيستند، به وی خيانت نموده و پرچم عصيان برافراشتند. «آستياک» که نزديک بود «حرران» را فتح کند، اجبارأ به وطن برگشت تا پارسها را سرکوب کند. جنگ بين پارسهای وحشی و ماد – ماننا نزديک به سه سال طول کشيد، و در نهايت بدليل خيانت اعيان و اشراف ماد – ماننا، خصوصا خيانت «هارپاک» فرمانده ارتش آستياک، پارسها پيروز شدند، و امپراطوری ماد را، که نتيجه حداقل هزار سال تلاش اقوام قوتتی، هوری و … بود، قبضه کردند. علت خيانت اعيان و اشراف ماد – ماننا، که همان شاهان محلی و کاهنان بودند، به » آستياک» اين بود که آستياک از قدرت و نفوذ آنها کاسته بود و برای ايجاد وحدت دينی، با کمک دامادش «اسپيتامه» که از موغان بزرگ و به نظر بعضی ها همان «زرتشت» بود، در حال تدوين و تنظيم آيين سراسری از بتن شامانيسم، برای امپراطوری ماد – ماننا بود. ولی اعيان و اشراف ماد – ماننا که همزمان رهبران دينی نيز بودند بخاطر حفظ نفوذ و منافع شخصی خودشان، مخالف رفرم دينی آستياک بودند. «کوروش» که شخصی خيانتکار و حيله گری بود، با دادن قول و قرارهايی به اعيان و اشراف ماد، آنها را به طرف خود و بر ضد آستياک جلب کرد. «هارپاک» فرمانده ارتش آستياک نيز آلت دست اعيان و کاهنين شده و بارها در لحظات حساس اين جنگها، به ملت خود خيانت کرده و در نهايت موجب پيروزی پارسها شد. پارسها پس از تصرف شهر همدان، شهر را کلا غارت کردند، و به دستور کوروش، «اسپيتامه» موغ بزرگ و داماد آستياک، به دار آويخته شد و کوروش خيانتکار، «آميتيدا» زن «اسپيتامه » و تنها دختر «آستياک» را که در آن موقع زن مسنی بود، به عقد خود در آورد تا به آن طريق، رابطه خويشاوندی با خانواده سلطنتی مادها بر قرار کرده و به سلطنت نامشروع خود مشروعيت کسب کند. کوروش جنايتکار برای جلب حمايت بزرگان ماد – ماننا «آستياک» را مستقيما نکشت، بلکه با حيله گری وی را به گرگان تبعيد کرد و بعد از چند ماه به بهانه ديدار دخترش «آميتيدا» وی را به همدان دعوت کرد، و مامورين به امر کوروش، وی را عمدأ در وسط کوير رها کردند و او در آنجا از تشنگی و گرسنگی جان داد. ( منبع 1 )

به عقيده «اوپرت» مبارزه سه ساله بين مادها و پارسها، همان جنگ قومی بين توران و ايران ميباشد، که بعدها در پيدايش افسانه های شاهنامه تاثير گذاشته است. «آستياک» که شاهی وطن دوست و خدمتگذار ملت آذربايجان بود، وقتی که بعد از دستگيری در همدان به خيانت «هارپاک» پی برد، در هنگام روبرويی با وی، به او چنين گفت «هارپاک! تو آدمی بسيار احمق و بی وجدان هستی، احمقی زيرا با وجود اينکه ميتوانستی سلطنت را خودت بدست بياوری به ديگری واگذار کردی ، بی وجدانی که برای خاطر کينه و غرض شخصی ملت ماد را اسير و برده پارسها ساختی. اگر لازم بود کسی ديگر به جای من باشد ميخواستی لااقل اين کار را برای يک نفر از ماد انجام دهی تا پارسهای بيگانه ای که برده مادها بودند از اين پس سرور و آقای آنها نمی شدند … ( تواريخ هرودت )

کوروش راهزن و خيانتکار بعد از تحکيم سلطنت خود، به وعده هايی که به اعيان و اشراف ماد – ماننا داده بود نيز عمل نکرده و ماد – ماننا را تحت سلطه پارسهای وحشی و خونريز درآورد. » آستياک» که انتظار داشت در ماد به حکومت برسد، بعد از فتح لوديه به دستور کوروش، به حکومت آنجا گمارده شد تا از ماد دور شده و خطری برای پارسها ايجاد نکند.

با قدرت گرفتن پارسها، ظلم و ستم به اهالی ماد – ماننا شروع شد و ماليات های سنگين بر آنها تعيين و ثروتشان غارت شد. اعيان و اشراف ماد و مردم ماد با ديدن اين وضع، به اشتباه خود پی بردند و برای رهايی از سلطه پارسهای وحشی و بازستانی استقلال از دست رفته خود، بارها بر عليه هخامنشيان قيامهای خونين و بزرگی را راه انداختند و تقريبا تا اواخر هخامنشيان اين قيامها ادامه داشت. هخامنشيان وحشی که در خونريزی همتايی نداشتند، اين قيامها را با وحشيت تمام سرکوب و رهبران قيامها را با وحشيانه ترين و غيرانسانی ترين شکل ممکن مثله کردند، مراجعه کنيد به متن کتيبه داريوش.

رفتار شديدأ تبعيض آميز هخامنشيان با مادها و قيامهای خونين و دراز مدت مادها بر عليه سلطه پارسها و سرکوبی وحشيانه اين قيامها توسط پارسهای بدوی، ادعای دروغين پان فارسها مبنی بر آريايی بودن مادها و خويشاوندی نزديک آنها با پارسها را کلا رد ميکند. چونکه اگر آنها همزبان و خويشاوند بودند که احتياجی نبود که پارسها از دادن ماليات معاف و بر مادها ماليات کمرشکنی بسته شود، و لزومی هم نداشت که ملت ماد برای خروج از زير سلطه برادران، همنژادان و همزبانان پارسی خود ده ها بار قيام کرده و دهها هزار شهيد بدهند. حقيقت اين است که پارسها قومی کاملا بيگانه با اهالی ماد – ماننا بودند که با حيله و تزوير امپراطوری آنها را غصب کردند، همانطور که حاکميت دست نشانده و فاشيستی فارس با هدايت و کمک دولت استعمارگر انگليس حاکميت مشروع ترکان را با کودتای رضا پالانی غصب کرده و همچون اسلافشان، بنای ظلم و تعدی را به ملل ديگر ايران دوباره شروع کردند، ترکهای آذربايجان، فرزندان راستين مانناها، مادها نيز در اين 80 سال اخير بارها بر عليه سلطه و ظلم فارسهای تمدنسوز قيام کرده اند و فقط در قيام 21 آذر بيش از 70 هزار شهيد داده اند. ولی آذربايجان کهن مثل هميشه دوباره سر بلند کرده و استقلال و عظمت تاريخی خود را باز خواهد يافت.

همانطور که «پيرنيا » در کتاب «تاريخ ايران باستان » نوشته است: کوروش با «آستياک» آخرين شاه امپراطوری ماد هيچگونه قرابتی نداشت و از راه حيله و تزوير به سلطنت رسيد. چون ملت های مغلوب شده، به هيچ وجه راضی به قبول حاکميت قوم وحشی و خونريز پارس نبودند و در ماد، ايلام، بابل و … قيامهای خونين و مستمری بر عليه آنان ادامه داشت، لذا اين قوم خونريز با راهنمايی يهوديان که تنها قوم حامی آنها در منطقه بودند، برای جلوگيری از اين قيامها دست به نسل کشی سراسری در فلات ايران و بين النهرين زدند. و به نوشته تورات در يک روز 80000 نفر را به قتل رساندند. همه کشته شدگان شامل نخبگان، رهبران، عالمين، صنعتگران، هنرمندان و ديگر گروههای کاردان ماد – ماننا، ايلام، بابل و … بود. عده ای از اين نخبگان که فرصت فرار يافتند، به يونان، فرار کرده و باعث شکوفايی علم و دانش در آنجا شدند. بعد از اين قتل عام که يهوديان با نام روز «پوريم» سالانه جشن ميگيرند، علم و صنعت در منطقه شرق ميانه از بين رفت و تا حال در هيچ جای ايران امروزی و بين النهرين اثری پيدا نشده است که مربوط به دوره بين 500 ق . م و 650 ب.م. باشد. به قدرت رسيدن هخامنشيان وحشی بدترين و شوم ترين حادثه در تاريخ شرق ميانه ميباشد و هيچ حکومتی در طول تاريخ به اندازه آنها جنايت نکرده است.

پان فارسها و بعضی از تاريخ نويسان يهودی به پاس نجات يهوديان از بابل، به دروغ کوروش، جانی بزرگ تاريخ بشريت را بانی «منشور حقوق بشر» معرفی ميکنند، در حالی که نه فقط منشور حقوق بشر، بلکه منظمترين قانون های حقوق فردی و اجتماعی بشر، در سه هزار سال قبل از آنزمان توسط قانونگزاران سومری تدوين شده بود، و کوروش به جز قتل و غارت، تجاوز به حقوق ديگر ملل و خونريزی، کاری ديگری نکرد.

در نهايت با حمله»اسکندر کبير» و با تدبير و درايت » آتروپات» سردار بومی و رهبر وقت آذربايجان، آذربايجان دوباره، تحت نام » ماد آتروپاتن» استقلال خود را باز يافت و امپراطوری بيگانه، خونريز و وحشي هخامنشيان به زباله دانی تاريخ رفت. دولت مستقل آذربايجان بيش از 350 سال دوام داشت به پاس خدمات اسکندر که باعث رهايی ملل تحت سلطه منطقه از ظلم و ستم هخامنشيان وحشی شده بود، خلق های آزاد شده هميشه ياد او را گرامی داشته و اسم او را بر فرزندان خود ميگذارند. ولی تا 80 سال قبل در هيچ جای ايران نميشد نام کوروش و داريوش را پيدا کرد، چون ملل ايران از فرط نفرت به آنها، آنها را از حافظه تاريخی خود پاک کرده بودند و در 80 سال اخير با خرج ميلياردها تومان و جعل تاريخ اسم اين جانيان را زنده کرده اند.

ملتهايی که تمدن، علم و صنعت و تجربه چند هزار ساله شان توسط هخامنشيان وحشی نابود شده بود، 1200 سال بعد، در سايه اسلام، توانستند دوباره مدنيت خود را باز سازی کنند.

در اينجا لازم به ذکر است که، هخامنشيان نتوانستند آذربايجان شمالی را که تحت حاکميت ترکان ايشغوز بود، به زير سلطه خود در آورند. و کوروش حيله گر و خونريز که آرزوی تسلط بر آنجا را داشت، بالاخره جزای جنايتکاری و اعمال غيرانسانی خود را در شمال ارس پس داد و در سال 529 ق . م سرش بدست «تومريس، توميريس» خاتون ملکه شجاع ترکان ايشغوز بريده شد. احتمالا شهر کهن «تبريز» اسم قديمی خود » تامراکيس، تارماکيس» را از اسم اين ملکه دلير گرفته بود.

«دياکونوف» در باره واژه ماد می نويسد : » از قسمت عليای «قزل اوزن» تا کناره های کوير، سرزمينی بود که آسوری ها آنجا را «ماد» يا «مادای» می ناميدند و قسمتهايی از آن بعضا تابع آشور بود. در داخل آن محدوده تا خط فرضی قزوين و همدان ، اسمهای رايج اشخاص و مکانها نشانگر حاکميت کامل زبان قوتتی – لولوبی ( ترکی باستان) بود، ولی از آن خط فرضی به سمت شرق، تدريجا عنصر هندو ايرانی رايج بود.» ( منبع 2 ص 21 )

همانطور که در بخش اول اين مقاله اشاره شد، برای شناخت امپراطوری ماد، بايد اول تاريخ ماننا را شناخت، ولی تاريخنويسان آرياگر سعی کرده اند که دولت و تمدن ماننا را مخفی نگه دارند. و علت اصلي سكوت تاريخ نويسان اروپايی و روسی در باره مانن، گرايشات شديد آرياگري، تعصبات و اهداف شوينيستي آنها ميباشد، که به قصد پاك كردن تاريخ و تمدن درخشان ملل التصاقي زبان و بخشيدن همه افتخارات تاريخي آنان به اقوام بدوی هندوايرانی، و تلاش برای آريايی قلمداد کردن مادها ميباشد.

«م . دياكونوف» بر عكس تاريخ دانان آرياپرست اروپايي، سكوت در باره تمدن ماننا را تقبيح كرده و مادها را غير آريايي دانسته، هرچند كه در جنوب و جنوب شرق ماد مركزي وجود اقوام هندوايراني را به صورت غير واقعي تائيد ميكند . ( منبع 1 ص 399 )

از دوره امپراطوری ماد، كتيبه اي به زبان ايلامي با خط ميخی در منطقه «خلخال» و همچنين دو لوحه (سند تجارتي) نيز در غرب قم و «تپه سيلک» پيدا شده است كه نشانگر آن است كه زبان ايلامي، زبان رسمي و اداري ماننا – ماد بوده است ، حقيقتي كه دانشمنداني چون «آكادئميك مار» آن را ثابت كرده اند. نوشتجات ميخی روي مهر هاي استوانه ای پيدا شده از تپه «مارليك » نيز التصاقي زبان بودن ماد ها را ثابت ميكند. ( منبع 6 ص 121 )

«آلتای مدوف» محقق شهير در اين باره ميگويد: آثار باستانی آذربايجان و کتيبه های آشوری و بابلی، نشان می دهد که از زمانهای خيلی قديمتر از تشکيل دولت ماد، نيز خلق های ترک زبان در آذربايجان ساکن بودند و آذربايجان جزوی از سرزمينهای ترکان محسوب می شد. ( منبع 3 ص 761 )

بعد از انقلاب اکتبر در شوروی سابق، همزمان با پيشرفتهای علمی در ساحه های مختلف، علم تاريخ نويسی نيز بر اساس يافته های علمی رشد فراوانی کرد. محققين تاريخدان نيز تحت تاثير جو عدالت خواهی و ندای حقوق برابر انسانها در فضای بعد از انقلاب قرار گرفته، و بدور از تمايلات قومی و تحميلات دولتی، فقط بخاطر خدمت به بشريت و علم، شروع به تحقيقات علمی وسيعی در باره تمدنهای قديم، از جمله تمدن ماد کردند. اين رويه تا برقراری ديکتاتوری استالين ادامه داشت.

«آکادئميک مار» ( 1860-1934 ) با همکاری عده ای ديگر از محققين روسی، در ترجمه نوشته ايلامی کتيبه داريوش، و مقايسه آن با ترکی آذری و ترکی باستان، به موفقيت های بزرگی نايل آمده بودند و تا حد شناسائی زبان ماد پيش رفته بودند. ولی با نشر رساله «مسايل زبانشناسی» استالين که سير تکامل زبانی انسانها را به سوی تک زبانی توجيه ميکرد، جلوی اين تحقيقات را که در تحکيم هويت ملی و زبانی ملل ترک شوروی تاثير مثبتی داشت، گرفته شد و هر کسی که حقايق هويت قومی مادها را فاش ميکرد، متهم به «پان ترکيسم» شده و شديدأ مجازات می شد. به علت تسليم نشدن اين محققين حقيقت جوی، آنها را روانه سيبری کرده و در آنجا کشتند.

گناه پرفسور «مار» و همکارانش اين بود که نظريه و تحقيقات علمی دانشمند فرانسوی «اوپرت» را بسط داده و به صورت علمی تر آنها را به ثبوت رساند، و ثابت کرد که نوشتجات ايلامی در کتيبه داريوش در بيستون همان زبان ادبی و رسمی امپراطوری ماد ميباشد ( منبع 3 ص 147 ).مطمعنأ اگر ديکتاتوری استالينی جلوی تحقيقات علمی پروفسور «مار» و ديگر محققين بيطرف روس را نميگرفت، حالا نوع زبان ماد به طور علمی ثابت و به جهانيان شناسانده شده بود. بعد از اين اقدامات استالين، تاريخنويسان شوروی مجبور به رعايت ديکرت دولتی و آريايی معرفی کردن مادها و ايشغوزها بودند تا به سرنوشت پروفسور «مار» و همکارانش دچار نشوند. «اقرار عليوف» تاريخ نويس آذربايجانی نيز نمونه ای از تاريخنويسان بعد از آن دوران ميباشد که دروغهای ديکته شده از طرف دولت کمونيست شوروی را به عنوان حقايق تاريخی معرفی کرده است.

زبان اهالی ماد – ماننا بر اساس لهجه های قوتتی – لولوبی و ديگر خلقهای آلتائی ساکن آنجا شکل گرفته بود و به زبان ايلامی و کاسسی خيلی نزديک بود و بدان خاطر زبان ايلامی که برای مردم ماد – ماننا مورد فهم بود، به عنوان زبان رسمی و ادبی استفاده می شد. و عده ای را نيز عقيده بر اين است که نوشتجات در کتيبه داريوش و لوحه های تجارتی پيدا شده در آذربايجان به خط و زبان خود مادها می باشد؛ و بخاطر شباهت خيلی نزديک آن به زبان ايلامی، به اشتباه آنها را ايلامی معرفی کرده اند.

سالهای زيادی قبل از اين حوادث در شوروی، تاريخدانان بزرگی چون «oppert» فرانسوی و غيره، در باره ارتباط نزديک زبان ايلامی و مادی تحقيقات گسترده و عميقی کرده بودند، و زبان مادی را ترکی باستان و مادر زبان ترکی امروزی معرفی کرده بودندبا توجه به اين حقيقت که، اقوام تحت تسلط امپراطوری ماد – ماننا، يعنی آشوريان، اورارتوها و غيره، دارای خط و آرشيو دولتی بودند، لذا وجود آرشيو دولتی در امپراطوری ماد نيز محتمل ميباشد، ولی مطمئنأ آثار نوشتاری ماننا – ماد، همزمان با محو آثار تاريخی آنها توسط هخامنشيان وحشی، از بين برده شده اند. طبق منابع تاريخی مردم آذربايجان راضی به تسلط پارس های وحشی و تمدن سوز بر وطن شان نبودند، و تا قرن چهار ق . م بارها بر عليه آنان قيام کردند، و هخامنشيان وحشی و سياه انديش، که با حقه بازی و ناجوانمردی امپراطوری آنها را دزديده بودند، در حين سرکوبی قيامها، تمام آثار تاريخی آنها را نيز نابود کردند تا حافظه تاريخی و هويت آنها را محو کنند. امروزه بقايای سوخته و خراب شده اين آثار در صدها تپه باستانی در آذربايجان شاهد و گويای جنايات بی حد و حصر هخامنشيان وحشی می باشد. امروزه نيز در ايران، کسانی که خود را وارثين هخامنشيان وحشی معرفی ميکنند، با تمام قوا و با همان وحشيت اجدادشان، مشغول از بين بردن آثار تاريخی، زبان و مدنيت آذربايجان هستند.

«اسرحدون» برای سرکوبی قيام ماد مرکزی در سالهای 673-674 ق . م بدانجا اردو فرستاد. و در کتيبه ای از «اسرحدون» شاه آشور از سال 673 ق.م چنين آمده است: من افراد عصيانگر «سرزمين قوتوم» و ماننا را از بين بردم و اردوی «ايش پاکا»ی ايشغوز را که، نتوانست آنها را ( قوتتی ها و ماننا ييها) را نجات دهد، به زور سلاح مغلوب کردم.» ( منبع 2 ص 245 )

از کتيبه های آشوريان، که بعضا اسامی تک تک اقوام و طوايف ساکن ماننا و ماد مرکزی را ذکر کرده اند، کاملا استنباط ميشود که بانيان امپراطوری ماد همان قوتتی ها و ديگر خلق های خويشاوند با آنها بودند. اسامي شاهان ماد را در ليست شاهان سومر هم ميبينيم. ( منبع 2 ص 42 ) اين نيز دليل ديگری بر آريايی نبودن مادها ميباشد.

به عقيده «م . دياكونوف» دولت ماد ادامه حاكميت قوتتي ها بود، اما او همزمان وجود اقوام هندوايرانی را در داخل امپراطوری ماد را محتمل ميداند. البته با در نظر گرفتن، اين حقيقت که با تصرف منطقه فارس امروزی، طوايف ده گانه پارس نيز تحت حاکميت ماننا – ماد در آمدند، نوشته «دياکونوف» تا حدی صحيح ميباشد. ولی بايد توجه داشت آنها در قدرت حاکميت ماد هيچ نقشی نداشتند.

کلمه «ماد ، مه ته، ماتان» از زمانهای قديم در بين اقوام قوتتی به صورت اسم استفاده ميشد ولی با شروع، از قرن 8 ق . م تا قرن 6 ق . م اين اسم بتدريج عموميت يافته و اقوام قوتتی ماد مرکزی ( منطقه بين ميانه و کاشان امروزی ) بدان اسم ناميده شدند. در بين خلقهای آلتايی در آسيای ميانه، داستان حماسه ای «مادای قارا» مشهور بود و با کوچ گروههايی از ترکهای ايشغوز در حوالی 8-9 ق . م به آذربايجان، اين حماسه در بين مردم آنجا نيز مشهور شد، بطوری که اشعار قهرمانيهای «مادای قارا» را در جنگهای شان با آشوريان تجاوزگر ميخواندند، لذا رواج اين حماسه نيز در عموميت يافتن کلمه ماد موثر بوده است. امپراطوری ماد يک اتحاديه بزرگ از اقوام مختلف ترک – آلتائی بود و احتمال وجود طايفه ای با نام «ماد، مادای» در بين آنها وجود دارد ولی اثبات شده نيست. ( منبع 1 ص 533 )

در زبان سومری نيز واژه ی «مادا» به معنی سرزمین، سرزمین متمدن و واژه ی «ماتو» به معنی سرزمین آمده است. ( منبع 7 ص 172 ) علاوه بر اينکه کلمه «مادای» در بين اقوام آلتايی بصورت اسم مرد رايج بود، امروزه «ماداو» نام تپه، کوه و خرابه ی قدیمی در ترکمنستان ميباشد.

«ژان اوپرت» محقق شهير فرانسوی، مادها را تورانی ( ترکی) و اصلا از منطقه آلتای ميداند. ( تاريخ ايران باستان جلد 1 ص 168 م . پيرنيا )

با توجه به اينکه تا به امروز، هيچ نوشته ای به زبان مخصوص «مادی»، اگر همچون زبانی وجود خارجی داشته، پيدا نشده است، لذا کسانی بخاطر منافع سياسی و جغرافيايی خود، از اين خلاء اطلاعاتی سوء استفاده کرده بدون هيچ مدرکی، سعی کرده اند که آنها را آريايی قلمداد کنند. اينها بيشرمی را تا به آن حد رسانده اند که، کردهای بدوی را به آنها منسوب ميکنند. چون فارسی در آذربايجان وجود ندارد تا پان فارسها آنها را به مادها منسوب کنند، لذا با پرروئی و زرنگی، برادران بدوی کردشان که از تقريبا 90 سال پيش، به طور برنامه ريزی شده به مناطق جنوبی آذربايجان کوچانده شده اند ( اين مهاجرت های سازماندهی شده، هنوز هم با شدت ادامه دارد )، را به ناحق، وارثين امپراطوری ماد معرفی می کنند. اکثريت عمده کردها در آذربايجان، کردهای مکری، ميباشند که در زمان صفوی، از موطن اصلی شان، بلوچستان به شمال عراق کوچانده شدند و از 90 سال پيش نيز به آذربايجان آورده شده اند. در ضمن آريائيها که متشکل از 10 طايفه وحشی و بدوی بودند که در بين سده های 7-9 ق . م از هندوستان به فلات ايران آمده، و در بخشی از خاک ايلام، يعنی فارس و کرمان امروزی، ساکن شدند و کردها نيز جزوی از آنها بودند، البته عقب مانده ترين آنها، که بعد از اسلام، بتدريج به مناطق ديگر پخش شدند.

کلمه «دياکو، ديوک» اسم رهبر قيام 673 ق . م ماد مرکزی، که از طرف آشوريان «داياکو» و يونانيان «دياکو»، و هرودت » يوکس» نوشته شده يک اسم قديمی ترکی ميباشد که از کلمه ترکی قديم «تويکو، دويکو» به معنی «نماينده مردم» گرفته شده است. ( منبع 1 )

کلمه «هارپاک»، اسم فرمانده خيانتکار ارتش ماد، يک اسم قديمی ترکی ميباشد که از دو کلمه ترکی، » آر، ار» و » بک، بگ» تشکيل شده است. و اصل آن کلمه «آربک» ميباشد که به با گذشت زمان در زبان عامه به «هارباک، هارپاک» تغيير يافته است. اسم «آرباک» در بين ترکان قديم ، بصورت «هارپاق» و «قارپاق» نيز در بين عامه رايج بود. ( منبع 1 )

«همدان» از قديميترين شهرهای آذربايجان و کلمه کاملا ترکی ميباشد. قديميترين منبعی که در آن به اين شهر اشاره کرده است، يک لوحه سومری ميباشد.در لوحه ای سومری از 2100 ق . م شاعره ای سومری، به نام » بيدا»، «به معنی يگانه در زبان ترکی باستان»، در شعری که بخاطر فراق از پسرش که در «همدان» زندگی ميکرد، سروده است؛ به کلمات و اسامی » کؤر»، » آراز»، » همدان» ؛ » ساز»، «تار»، «غم» ،»ايل» ،» آی»، » آد» به همان صورت امروزی اين کلمات در زبان ترکی ، بکار برده است. ( پروفسور تاريف آذرتورک)

منابع ايلامی از آن شهر با نام «هال ماتا، هال ماتا نا» که به معنی «سرزمين ماتاها، سرزمين مادها» ميباشد، ياد کرده اند. کلمه «ماتا ، ماتانا» همان کلمه ترکی «مه ته؛ ماتا؛ ماتان و مادا» ميباشد. در لوحه ای از «تيقلت پيله سر اول» از 1100 ق . م اسم اين شهر بصورت «امدانه» ذکر شده است که نزديک به کلمه «همدان» ميباشد. اينکه همدان در لوحه ای ايلامی در 1400 ق . م سرزمين مادها ناميده شده، دليل محکم ديگری است دال بر غير آريايی بودن مادها؛ چونکه به نوشته خود پان فارسها و اربابانشان ( مثلا گيرشمن) آريايی ها برای اولين بار در حوالی قرن 8-9 ق . م پای به فلات ايران گذاشتند. در کتيبه داريوش از آن شهر با نام «هگمتانه» ياد شده است.

«هرودت»، آن شهر را «آق باتان» ناميده است. همه اين کلمات در بين اقوام قوتتی، بنيانگذاران آن شهر، رايج، و مربوط به ترکی باستان ميباشند. زمانی که اقوام بدوی هندوايرانی پا به فلات ايران گذاشتند، حداقل 2000 سال از عمر اين شهر گذشته بود و با نام همدان معروف بود. ( منبع 1 )

اسم «کياکسار» ( 586-653 )، فاتح نينوا که در کتيبه داريوش در «بيستون» ، » هؤوخشتره» و در نوشتجات هرودت «کوآکسار» ذکر شده است، ريشه ترکی دارد: «کی، کو» بصورت پسوند و پيشوند و به معنی رهبر، باشچی و شاه بکار برده میشد، و در بين قوتتی ها و ديگر خلق های آلتائی بومی ماننا – ماد، قرنها قبل از تشکيل امپراطوری ماد، رايج بود، مثل داسوکو ، کاراکو ، اورياکی ، ماشداکو، ديااوکو و…

» آخسئری ، آخسار» از اسمهای معمولی در ماننا – ماد بود، مثلا اسم يکی از آخرين شاهان ماننا هم بود. کلمه «کياکسار» اسم شاه «امپراطوری ماد» نيز در اصل «آخسئری، اخسار» بود که با گرفتن پيشوند «کی» به معنی شاه، » کی + آخسئری = کيآخسئر = کياخسار = کياکسار » تبديل شده است. ( منبع 1 )

چون که پارس ها از خود مدنيتی نداشتند و همه چيز را، حتی نوع لباس را، از اجداد ترکها تقليد ميکردند، لذا بعدها اين اصطلاح ها را نيز به تقليد از قوتتی های ماد در داخل خود و در اسامی شاهان افسانه ای خود بکار بردند ، مثل کيقباد، کيکاووس، کيخسرو و …
اشخاص و مراکز متعصب و افسانه پردازی که مادها را آريايی معرفی ميکنند، قبلا وجود تمدن های درخشان ماننا، اورارتو، ايلام، کاسسی و غيره را کلا انکار ميکردند تا راحتتر بتوانند مادها را، آريائی های خيالی تازه از راه رسيده، معرفی کنند، ولی با کشفيات جديد باستانشناسی دهه های اخير، ديگر آبرويی برای آنها نمانده و مجبور شده اند که حداقل به گوشه ای از حقايق اعتراف کنند. برای مثال، دکتر «رواسانی»، پان فارس معروف در کتاب»جامعه بزرگ شرق، ص 302» و همچنين «رقيه بهزادی»، پان فارس ديگر در کتاب» قومهای کهن در آسيای ميانه و ايران ، ص 264″ هر دو بر عکس نوشته های قبلی شان؛ اعتراف ميکنند که «در سرزمين ماننا و ماد مرکزی از 4000 سال ق . م تا اواسط 700 ق . م فقط اقوام التصاقی زبان قوتتی، لولوبی، هوری، کاسسی و … زندگی می کردند، و اين اقوام بارها موفق به ايجاد دولتهای مقتدری شده بودند، زبان آنها نزديک به زبان ايلامی بود.» متاسفانه اينها با وجود اعتراف به اين حقيقت، باز هم، بدون ارايه مدرکی، مادها را آريائی قلمداد ميکنند، بدون آنکه برای خواننده خود روشن کنند که آن اقوامی که به اعتراف خود اين پان فارس ها، حداقل بمدت 4000 سال، تا 700 ق . م ساکن آنجا بودند و در مقابل همه تجاوزگران، با رشادت از وطنشان دفاع کرده بودند، چطور يکدفعه ناپديد شدند؟ و آريائی های خيالی ايشان، از کجا و چطور يکدفعه در آنجا ظاهر و امپراطوری ساختند، تاريخ که هيچ اثر و نشانی از افسانه های اين گروه رابه ما نميدهد. البته جای بسی تاسف است که عده ای از روی تعصب قومی و منافع سياسی، علم تاريخ را با دروغها و جعلياتشان آلوده ميکنند و به تارخ بشريت خيانت ميکنند.

از شاهان ماد و ماننا تا کنون هيچ لوحه و يا کتيبه ای پيدا نشده است، به احتمال زياد هخامنشيان و ساسانيان برای از بين بردن هويت تاريخی آنها، و ابدی کردن حاکميت وحشيانه خود، آثار نوشتاری آنان را نابود کرده اند. ولی باوجود آن در تپه های مارليک، حسنلو، مجيد تپه در 50 سال اخير مهرهايی با خط ميخی پيدا شده است که مربوط به دوران ماننا و ماد ميباشند ( 600-1800 ق . م ) ولی متاسفانه حاکميت شوينيستی فارس اجازه تحقيق بر روی آنها را نداده و معلوم نيست که آنها را به کجا برده اند. «عزت الله نگهبان» رئيس سابق اداره باستانشناسی ايران و سرپرست کاوشگری در تپه » مارليک» رودبار در کتاب «ظروف فلزی مارليک ، ص 14-15″ به اين مهرها که شبيه مهرهای ترکی پيدا شده در»ايسيک گؤل» بودند، اشاره کرده و نوشته است که چند سطری نوشتجات بر روی مهرها بود، ولی راجع به نوع خط، زبان و محتوای نوشتجات سکوت کرده است.

همچنين در سال 1374 شمسی در تپه ای در نزديکی شهر «اهر» لوحه ای زرين با نوشته ای ترکی با خط اورخون پيدا شد، و عکس اين نوشته در ص 310 کتاب » تاريخ ديرين ترکان ايران، جلد 1″ وجود دارد. در آنجا نيز رژيم پان فارس ايران از تحقيق بر روی اين لوحه جلوگيری کرد. هر انسان آزاده و صديقی بايد از خود بپرسد که، چرا حکومت نژادپرست و شوينيستی فارس ايران از شناخته شدن محتوای اين نوشتجات واهمه دارد و اگر اين نوشتجات به زبانی غير از زبان ترکی بود، مطمئنأ آنها را مخفی نميکردند، و يا اگر به زبان به اصطلاح آريايی بود که خبر کشف آنرا در بوق و کرنا می دميدند.»ويل دورانت» تاريخدان مشهور آمريکايی در کتاب «تاريخ تمدن، مشرق زمين گهواره تمدن، ص 141» ادعای تمدن آفرينی آريايها را قويأ رد کرده و مينويسد «آريائيها ( هند و اروپائی ها )، در هيچ جايی از دنيا از خودشان تمدنی را بوجود نياورده اند بلکه آنرا از ملت های ديگر، خصوصا سومرها، بابل و مصر ياد گرفته اند».

«هرودت نيز در ص 321 جلد 2 تواريخ» درباره سطح تمدن پارسها مينويسد که: پارس ها بر عکس مادها، هنوز به مرحله شهرنشينی نرسيده بودند، و از 10 قبيله پارسی، 6 قبيله کوچ نشين و 4 قبيله ده نشين بودند و شاهان هخامنشی به خاطر خصوصيات ايلاتی و بدوی خود، دائمأ در بين پايتخت کشورهای فتح شده شان، يعنی بابل، همدان، شوش و بعضأ سارد، ييلاق و قشلاق ميکردند.

ماد مرکزی از لحاظ اقتصادی، سياسی، اجتماعی، در مقايسه با ماننا، عقب مانده بود، لذا با اتحاد آن دو سرزمين، ماننا به مرکز اقتصادی، صنعتی و اجتماعی امپراطوری مبدل شد. ( منبع 2 ص 140 )

قبل از تشکيل امپراطوری ماد توسط اقوام همنژاد و همزبان بومی ساکن ماننا و ماد مرکزی، دهها حکومت کوچک و نيمه مستقل، تحت حاکميت شاهان محلی که همزمان رهبريت دينی ايالت خود را بر عهده داشتند، وجود داشت. اين مناطق شاه نشين که تعداد آنها زياد بود، تابع شاه بزرگ مملکت بودند؛ که » شاهين شاهی» شاه شاهان ناميده ميشد. ( مثل شاهان دولت ماننا )؛ کلمه «شاه ،،شاو» در اصل کلمه ای آشوری بوده که در بين اقوام التصاقی زبان آذربايجان نيز رايج شده و اصطلاح ترکی «شاهين شاهی» به معنی شاه شاهان، نيز از آن کلمه درست شده و از آن زمان رايج شده بود که بعدها بصورت «شاهنشاه» در فارسی نيز استفاده شده است.

اشياء و آثار پيدا شده مربوط به دوره مادها، مثلا جام زرين حسنلو، کاملا شبيه آثار هوری ها، قوتتی ها و ماننا ها ميباشد که نظريه پوچ آريائی بودن مادها را کلا رد ميکند، و اثبات ميکند که تشکيل دهندگان امپراطوری ماد، همان اولاد هوری ها، قوتتی ها و ديگر خلقهای آلتايی بودند.

«محمد تقی مصطفوی» رئيس اداره باستانشناسی ايران، در باره پياله زرين ماننايی پيدا شده در حسنلو نوشته: «هنر بکار رفته در آن، نه فقط در ايران، بلکه در دنيا بی نظير است». ( منبع 1 ص 389 )

البته که اقوام وحشی و بدوی آريايی که بدنشان را با تکه پوستی می پوشاندند قادر به آفريدن همچون کار هنری نبودند.
در اراضی ماننا – ماد، هنوز هم بعد از گذشت 3000 سال، بوميان آنجا در آنجا ساکن بوده و زبان باستانی خود ( زبان ترکی) را حفظ کرده اند.

تاريخ نويسان مغرضی که نوشتجاتشان را بنا به سفارشات بعضی مراکز قدرت، در پيشبرد اهداف سياسی مشخصی، می نويسند. با پيدا کردن يک کلمه يا اسمی که شباهت ظاهری با کلمات هندواروپايی دارد سعی ميکنند که ملتی را آريايی قلمداد کنند، هرچند که صدها نام، کلمه ترکی و ديگر مدارک تاريخی عکس آن را نشان بدهد.

امروزه معاني تمام شش قبيله ماد که هرودت در کتاب «تواريخ» ذکر کرده است، در زبان تركي اشتقاق يابي شده است. هرچند که آن اسامی در کتيبه های آشوری، بابلی و … ديده نميشود و احتمالا افسانه ای بيش نيستند. مطالعه نامهاي شهرها و ولايات ماد مرکزی نيز نشان مي دهد كه آنان آريايی نبودند.

منابع:

1ـ «تاريخ ديرين ترکهای ايران»، پروفسور «م . ت . ذهتابی»
2ـ «تاريخ ماد»، دياکونوف، ترجمه کريم کشاورز
3ـ «سلطنت اغوز» آلتای ممدوف
4ـ «تاريخ تمدن، مشرق زمين گهواره تمدن» ويل دورانت
5ـ «ظروف فلزی مارليک»، عزتالله نگهبان، ص 14-15»
6ـ «هحامنشي، اشكاني، ساسانی» علي اكبر سرافراز، ص 121
7ـ Delitzsch Friedrich, Sumerische Glossar, Leipzig-1914, s. 172

عادل ارشادي فر

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: