اعتراض افغانستانىها به شخصيت دزدى فارسها


در نشرات برادران فارسىزبان ايرانى مىخوانيم كه همه بزرگان٬ دانشمندان و علماى افغانستان و توران را ايرانى مىگويند. آخر چرا به حق خود قانع نيستيد؟ برادران همسايه فارسىزبان ايرانى ما به حدود و ثغور همسايه هاى خود احترام دارند٬ من بعد ايرانى را ايرانى٬ افغانى را افغانى٬ و تركستانى را تركستانى بگويند و نه همه را ايرانى. بگذارند كه علماى خودمان به نام وطن عزيزشان افغانستان و آسياى مركزى منسوب باشند.

آيا علماى بزرگ شرق از كجا هستند؟ جواب سول فوق خيلى مشكل است. زيرا در همه ممالك علما و دانشمندان زياد مىباشند. ولى گاه گاهى در نشرات برادران فارسىزبان ايرانى مىخوانيم كه همه بزرگان٬ دانشمندان و علماى افغانستان و توران را ايرانى مىگويند. در حالى كه در اين ممالك تركى زبانان و درى تاجيك زبانان سكونت دارند (متعلق به ايران نيستند). اگر همه درىزبانان دنيا ايرانى باشند پس تركى زبانان و عرب زبانان و غيره كه اقوام باشند و متوطن در ايران هستند را چه حساب مىكنيد؟

زبان درى يكى از زبانهاى بسيار شيوا٬ نمكين و آهنگين است كه در بسيارى از ممالك به عنوان يك زبان عمده به آن تكلم مىنمايند. حتى در بين اعراب٬ تركستانىها و مملكت ترك زبان عثمانى و تا حدود تركستان شرقى (چين) اين زبان شيرين مروج است. البته زيادترين خدمات را جهت پيشرفت اين زبان٬ تركها انجام داده اند چون غزنويان و در راس آنها سلطان محمود بزرگ٬ سلجوقيان٬ تيموريان (چه در هند و چه در در خراسان و تركستان) و غورىها و غيره. دوره غزنويان و پيشتر از آنها سامانيان٬ دوره تيموريان در آسياى مركزى و تيموريان هرات افغانستان٬ سلجوقيان ايران و خارج آن٬ بابريان در هند٬ غوريان در افغانستان و هند از بهترين دوره هاى مشعشع و تابان توسعه و تقويه و احياى زبان درى بوده است.

در ايران صفويان و قاجاريان ترك زبان٬ زبان دربارشان را تركى ساخته بودند و هم چنان بود در تركيه. ولى زبان فارسى هرگز موقعيت خود را از دست نداد و به پيمانه اى بسيار عالى به پيش رفت. صائب تبريزى همچنان كه ترك زبان بود٬ اگر ديوان تركى نوشت٬ ديوان فارسى هم به يادگار گذاشت ولى بزرگان ديگر چون امير خسرو دهلوى و حضرت بيدل كه ترك نژاد هستند ديوانهاى خود را به درى تهيه داشتند و در دوران همين خاندانها و پادشاهان تركى٬ نه تنها زبان درى به اوج انكشاف رسيد بلكه صدها كتاب در همه جهان به زبان شيوا و زيباى درى نوشته شد و در حقيقت زبان شيرين فارسى مربوط به يك قوم و مملكت نمىباشد و يك زبان چندين مليتى است.

بزرگانى چون عنصر بلخى٬ دقيقى بلخى٬ رابعه بلخى٬ شهيد بلخى٬ ابوعلى ابن سيناى بخارائى٬ مولانا جلال الدين رومى٬ ناصر خسرو قباديانى٬ ابوجعفر هندوانى٬ حضرت اسمعيل بخارائى (رح)٬ امام ابومنصور ماتريدى سمرقندى٬ امام ترمزى٬ ابوريحان البيرونى٬ منهاج سراج جوزجانى٬ حضرت ميرزا عبدالقادر بيدل٬ مولانا اقبال لاهورى٬ اسدالله غالب٬ مولانا حسين واعظ٬ مولانا عبدالحق دهلوى٬ شاه نعمت الله ولى٬ حضرت امام ربانى مجد الف ثانى٬ امير علىشير نوائى٬ مولانا عبدالرحمن جامى٬ خواجه عبيدالله احرار٬ خواجه بهاء الدين نقشبندى از بخارا٬ خواجه احمد يسوى (پير تركستان)٬ خواجه معين الدين چشتى٬ امير حسين سادات غورى٬ مولوى حبيب الله محقق قندهارى٬ مير زاهد هروى و علامه هايى زياد و بزرگان عمده در خارج ايران متولد شده و در همان خاكها دفن شده اند كه هيچ كدام نمىتوانند ايرانى به حساب روند.

اگر برادران همسايه فارسىزبان ايرانى ما به حدود و ثغور همسايه هاى خود احترام دارند٬ بايد من بعد ايرانى را ايرانى٬ افغانى را افغانى٬ و تركستانى را تركستانى بگويند و نه همه را ايرانى. خيلى مشكل است كه ابو نصر فارابى و يا معلم ثانى را ايرانى و از خود بدانند. لطفا بگذارند كه هر كس صاحب مال خود باشد. در افغانستان يك مثل درى داريم كه مىگويد: مال خودم از خودم٬ مال ديگران هم از خودم.

من نگارنده اين سطور اصلا تركى نژاد و تركى زبان مىباشم. در خانه به هر دو زبان تركى و تاجيكى صحبت مىكنيم و ما مردم در افغانستان بين ترك و تاجيك قطعا تفاوت و فرق قائل نيستيم. زيرا كه اين دو قوم و ملت از هزاران سال به اين طرف يكجا زندگى كرده اند و اين بعضى ممالك مغرض و متعصب مىباشند كه بين ما تفاوت مىآورند. نام هاى بزرگانى كه در بالا ذكر شد اكثرا تركى زبانان مىباشند ليكن آنها همه كارهاى خود را به درى تاجيكى انجام داده اند و ما هنوز در پى آن نيستيم كه آنها را ترك و يا تاجيك بگوييم٬ ولى ايرانىها مىخواهند از زبان ما هر دورا بقاپند و به نام خود تمام كنند. آخر چرا به حق خود قانع نيستيد؟

ما مردم افغانستان از برادران همسايه تقاضا داريم كه به حق خود قايل باشند. پاكستانىها آنقدر به مردم افغانستان بىرحم بودند كه هيچ كافرى به مسلمان آن قدر بدى نكرده بود كه مردم مسلمان پاكستان به ما كردند و از برادران ايرانى هم خواهش مىكنيم در اين روزى كه همه آثار تاريخى ما بشمول تخريب مجسمه هاى بزرگ باميان و مواد قديمى ميوزيممان را توسط طالبان بى فرهنگ و متعصب به بيرون بردند و ما را خواستند كه بى افتخار بمانيم٬ آخر برادران ايرانيمان در تاريخ بسيار مىدانند. نمىدانيم چرا همه افتخارات ما را از خود مىدانند و بگذارند كه علماى خودمان به نام وطن عزيزشان افغانستان و آسياى مركزى منسوب باشند.

ما به شهادت تاريخ مىدانيم كه در ايران كم از كم يك هزار سال تركها حكومت كرده اند و در اين طول يك هزار سال٬ آنها قطعا در پى از بين بردن افتخارات فارسى يا ايرانى نبوده اند٬ بلكه تقويه كردند و نبايد جزاى نيكى بدى باشد.

با احترام سعيد نسفى

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: