زهی «توركی» كه میر هفت خیل است زماهی تا به ماه او را طفیل است
به «توركان قلم» بینسخ تاراج یكی میمش كمر بخشد یكی تاج
«نظامی گنجوی»
(در تعریف پیغمبر اسلام (ص))
بزرگان هنر و ادبیات زندگی و آثار نظامی گنجوی رااز زوایای مختلف و گوناگون مورد بحث و بررسی قرارداده و هر یك به فراخور حال به رابطه استاد گنجه باموضوعاتی از قبیل نظامی و ادیان و مذاهب، نظامی وپیغمبران، نظامی و موسیقی، رقص، نقاشی، نظامی واساطیر و غیر پرداخته و در بعضی موارد توانسته اند بهخوبی حق مطلب را اداء نمایند ولی متاسفانه به علتزیادی مشغله های وقت گیر، فرصت پرداختن به رابطهنظامی با تركان را پیدا نكرده اند لذا صاحب این قلمضمن عرض معذرت از باب همین جسارت با بیبضاعتیعلمی خود به طرح این مقوله پرداخته و امیدوار است كهاین مقاله بعنوان «طرح و پیشنهاد» در نظر استادانعزیزی تلقی گردد كه عمری را در معرفی و شناسایی اینشاعر بزرگ گذارنیده اند و حالا در مقابل انبوهمشكلات روزمره فرصت پرداختن به این مهم را پیدانكرده اند.
باشد كه این در خواست مورد اجابت پیش كسوتانقرار گرفته و با مقالات خود راقم این سطور را نیز اگرقصوری داشت آگاه فرمایند.
در این مقاله بیشتر به نقش تركان در نهاد خانوادگینظامی و چند پرسناژ خمسه پرداخته خواهد شد.
1 – اجداد نظامی گنجوی ترك بود! :
نظامی گنجوی در سال 535 هجری قمری در یكخانواده ترك در گن چای یعنی گنجه آذربایجان بدنیاآمد. پرفسور علی گنجه لی – نظامی شناس معاصر – درمقدمه لیلی و مجنون به زبان تركی – كه توسطگورتونجانلی ترجمه گردیده است – به صراحت قیدمیكند كه بر طبق نسخه خطی قدیمی كتابخانه «ایاصوفیای استانبول» نظامی اجداد خود را چنین معرفیمیفرمایند:
پدر بر پدر مرمرا ترك بودبه فرزانگی هر یكی گرگ بود(1)
پس بنا به ماخذ ذكر شده در بالا كه توسط كتاب نشریافته در «آكادمی علوم آذربایجان» درج گردیده استنظامی با تكیه بر «اسطوره گرگ» كه در بین توركان بهفرزانگی معروف است و در مثل گفته میشود كه «فلانیقوردجا بیلیر» یعنی فلانی به اندازه گرگ مید اند اجدادخود را افراد دانا و فرزانه معرفی میكند و از این بیتمعلوم میشود كه خانوداه نظامی از قدیم الایام اهل علمو ادب بودند و او این فرزانگی خانواده خود را با نماد وسمبل فرزانگی گرگ در بین تركان بیان میكند.
نظامی گنجوی در جای دیگر نیز به همین تورك بودنخود اشاره دارد و در این اشاره می فرماید كه شروان شاهطی نامه ای از او خواسته بود كه مثنوی لیلی و مجنونرا به زبان پارسی بسراید نه بزبان تركی! چنانچهمیدانیم دربارها برای اینكه خود را از مردم عادی برتربدانند در قدیم بیشتر بزبانی صحبت می كردند كهبنوعی با زبان عامه فرق داشته باشد چنانچه در دربارروسیه بزبان فرانسوی و در دربار فرانسه بزبانانگلیسی و در دربار انگلیسی بیشتر بزبان اسپانیولی ودر دربار طاهریان ایران به عربی و درد دربارشروانشاهان آذربایجان بیشتر به فارسی صحبت میشد.
شروانشاه خود را به سلسله كیانی منتسب می كرد تااز همین راه به خیالش «مشروعیت سلطنت» برآذربایجان را داشته باشد لذا در طی نامه ای از استادگنجه به تاكید میخواهد كه باید داستان لیلی و مجنونبه زبان دربار یعنی فارسی نوشته شود نه به زبان عامهیعنی توركی.
عین در خواست شروانشاه از نظر نظامی چنین است:
در حال رسید قاصد از راهآورد مثال حضرت شاه
بنوشته بخط خوب خویشم ده پانزده سطر نغز بیشم
كای محرم حلقه غلامیجادو سخن جهان نظامی
از چاشنی دم سحر خیزسحری دگر از سخن برانگیز
در لافگه شگفت كاریبنمای فصاحتی كه داری
خواهم كه به یاد عشق مجنونرانی سخن چو دُرّ مكنون
چون لیلی بكر اگر توانیبكری دو سه در سخن نشانی
تا خوانم و گویم این شكر بین جنبانم سر كه تاج سربین
بالای هزار عشق نامهآراسته شد بنوك خامه
شاه همه حرفهاست این حرفشاید كه در او كنی سخن صرف
در زیور پارسی و تازیاین تازه عروس را طرازی
دانی كه من آن سخن شناسمكابیات نو از كهن شناسم
تا ده دهی غرایبت هست ده پنج زنی رها كن از دست
بنگر كه زحقه تفكردر مرسله كه می كشی دُرّ
توركی صفت وفای ما نیست تركانه سخن سزای ما نیست
آنك از نسب بلند زایداو را سخن بلند باید»(2) و به دنبال آن شاعر اشاره می نمایند كه:
چون حلقه شاه یافت گوشماز دل به دماغ رفت هوشم
نه زهره كه سر زخط بتابمنه دیده كه ره به گنج یابم(3)لذا گویا در این موارد است كه استاد گنجه زمانی كه«قصد» سرپیچی از امری را ندارد به تلویح با تاكید بر«تركیت» خود می فرمایند:
عقل داند كه من چه می گویمزین اشارت كه شد چه می جویم
«تركیم» را در این حبش نخرندلاجرم دوغبای خوش نخورند(4)
2 – آفاق همسر ترك نظامی:
بنا به استنباط استاد وحید دستگردی از چند بیتی كهدر مثنوی خسرو و شیرین در مرگ شیرین سروده شدهاست و در آنجا استاد گنجه به همسر مهربان خود نیزگریز زده است همسر او را زنی ترك بنام آفاق از قبایلقبچاق می داند. او به استناد ابیات زیر و واژه آفاق بكاررفته در آن نام همسر نظامی آفاق تلقی كرده است:
درین افسانه شرطست اشك راندن گلابی تلخ بر شیرین فشاندن
به حكم آنكه آن كم زندگانیچو گل برباد شد روزی جوانی
سبك رو چون بت قبچاق من بودگمان افتاد خود كافاق من بود
همایون پیكری نغز و خردمندفرستاده به من دارای در بند
چو توركان گشته سوی كوچ محتاجزتركی داده رختم را به تاراج»(5)اینجانب در مقدمه كتاب «لیلی و مجنون» نظامیگنجوی به ترجمه «صمد وورغون» – كه در سال 1369منتشر كردهام – احتمال داده بودم كه نظر استاد وحیددستگردی در این مورد شاید صائب نبوده باشد و باارایه چند بیت منجمله بیت زیر نشان داده بودم كهنظامی در اكثر موارد آفاق را به معنی جمع افق و مجازا»به معنی جهان بكار می برد. چنانچه خود می فرماید:
چو شد پرداخته در سلك اوراق مسجل شد بنام شاه آفاق(6)
راقم این سطور تا این اواخر در همین نظر خود بودم تااینكه كتاب مرحوم «محمد امین رسول زاده» با نام«آذربایجان شاعری نظامی» بدستم افتاد و متوجه شدمكه این ادیب آذربایجانی نیز در مورد همان مصراع چنیننوشته است:
«واژه آفاق را بعضی از محققین از جمله و. دستگردی،نام زیبا روی قبچاقی دانستهاند ]كه همسر نظامی بود[ولی به نظر می رسد كه در زبان ما اسمی به نام آفاقوجود نداشته باشد»(7)
مشارالیه بعد از ارایه همین نظریه، بحث لغوی جالبیدر مورد آفاق كرده و اثبات می نمایند كه در بین تركاناسمی بنام آفاق نیست بلكه بنام آپاق]مخفف شده آپآق = سفید خالص[ وجود دارد كه با توجه به تبدیلحرف پ به ف در زیان فارسی در واژه های مثل قپچاقبه قفچاق احتمال دادهاند كه آفاق صورت تحریف شدهفارسی اسم تركی آپاق بوده باشد كه امروزه نیز درآذربایجان بصورت آغجا یعنی سفید تلفظمیشود.]مثل آغجا بیگم[(8)
لذا با این نظریه منطقی می توان قبول كرد كه نامهمسر قبچاقی نظامی آپاق بوده كه صورت تحریف شدهآن در خسرو و شیرین بصورت «آفاق» بكار رفته است.
پس از این بند نیز نتیجه میشود كه همسر نظامیگنجوی تركی از قبچاق بنام «آپاق» بوده است.
3 - فرزند «تورك زاده» نظامی گنجوی:
نظامی گنجوی از این همسر قبچاقی ترك فرزندی بنام«محمد» داشته است كه بعد از مرگ آفاق دلش به دیدارمحمد تسلی می یافت. او در پایان همان سوگنامهشیرین در مورد همین فرزند «ترك زاده» خود از خداوندمسئلت دارد كه فرزندش محمد را محافظت فرماید اومی سراید:
اگر شد «تركم» از خرگه نهانیخدایا «ترك زادم» را تو دانی(9)
4 - پیر و مرشد نظامی هم تورك بود:
چنانچه در بند اول این مقاله ذكر شد نظامی بهصراحت پدر و اجداد خود را ترك ذكر میكند.
با توجه به اینكه نظامی اهل طریقت بود و حدود«چهل چله» و «هزار خلوت» را در طریقت صوفیانهگذارنیده بود چنانچه می فرماید:
چهل چله گشت و خلوت هزاربه بزم آمدن دور باشد زكار(10)لذا احتمال اینكه پدر نظامی اولین پیر طریقت او بوده وحتی احتمالا" خانگاهی نیز داشته است مطرحمیشود(11) و با توجه به ابیاتی كه در ضمن «مرثیهمجنون بر پدر خویش» آورده است و بویژه بیت:
استاد طریقتم تو بودیغم خوار حقیقتم تو بودی(12)این احتمال قوت بیشتری می گیرد كه اولین كسی كه اورا با طریقت صوفیانه آشنا كرده پدر تركش بوده است.
او بعدها در «هفت پیكر» می گوید:
گر مریدی چنانك رانندت بر رهی رو كه پیر خوانندت
از مریدان بیمراد مباش در توكل كم اعتقاد مباش
بعد از مرگ پدر گویا نظامی برای پیدا كردن مرشد وپیر طریقت می گردد و عاقبت به نوشته مرحوم «محمدامین رسول زاده» پیر و فرقه «اخی لر» یعنی «اخیان =برادران» میشود كه سر سلسله آن «اخی فرجزنگانی(زنجانی)» بود(13)
فرقه «اخی لر» یعنی اخیان از فِرَقی است كه معتقد به«فتوت» بودند و بر طبق ایده لوژی این فرقه فتوتیانسان همیشه باید در مقابل زور و ظلم و ستم بیایستد وآماده دفاع از حقوق حقه مردم باشد.
از آداب مشهور این فرقه «آیین خنجر بندی» است كهخنجر بعد از تبرك گردیدن توسط شیخ به افراد شاخهنظامی عطا می گردید تا در دفاع از حقوق مردم بكاربرند. گویا نظامی گنجوی نیز كه منتسب به این فرقهاست در مورد خطبه های اول شیخ فرقه در «آیین خنجربندی» است كه می سراید:
بیشیر ولی به سر نیایداز گاو دلان هنر نیاید
پایین طلب خسان چه باشیدست خوش ناكسان چه باشی
گردن چو نهی به هر قفاییراضی چه شویی به هر جفایی
می باش چو خار حربه بر دوشتا خرمن گل كشی در آغوش(14)مرحوم «پروفسور برتلس» بین همین بیت آخری و«آیین خنجر بندی» رابطه منطقی برقرار میكند(15)
5 - «جمهوری اسلامی اخوت آنكارا» و پیروزیاخیان:
اخی یك واژه عربی به معنی «برادر» است و چونمرشدان این فرقه در اول اسم خود كلمه «اخی» داشته اند- مثل اخی فرج زنگانی - لذا به فرقه فتوت اخیانمعروف شدند. نظامی نیز - كه به اعتقاد بعضی از ادبا -از اعضای این فرقه اخوت بوده ایدههای این فرقه ازقبیل مساوات طلبی و برابری و برادری و ایستادگی دربرابر ظلم و ستم را در خمسه خود تبلیغ می كرده است.
پیروان این فرقه عاقبت در زمان سلجوقیان روم درسال 689 در آنكارا توانست حكومت را بدست گرفته ودر استان آنكارای امروزی تشكیل «جمهوری اسلامیاخوت آنكارا» را بدهد. این اولین جمهوری اسلامی دنیابمدت 64 سال توانست در مقابل توطئه دشمنان خودبیایستد. این جمهوری در تاریخ ترك بنام «آنكارا اخیجمهوریتی» (جمهوریت اخی آنكارا) معروف است.
فرقه «اخی لر» شاخه ای دیگر بنام فرقه «باجی لر»(باجیان = خواهران) را داشتند كه در جنبش ها وجنگهای مختلف زنان و دختران ترك این فرقه دادشجاعت می دادند و حتی بارها با مغولان جنگیدند.
زنان ترك چنانچه از تواریخ بر می آید در تیراندازی واسب سواری استاد بودند و چنانچه راوندی در «راحةالصدور» بیان میكند هنگام «نبردهای خوارزمیان وعراقی ها در سال 594 (1197) ... زنان خوارزم زره برتن داشته و هر زن پنجاه عراقی را به اسارت گرفته و میبردند»(16)
حتی این را نیز می دانیم كه در حكومت شیعی سلسلهترك ذوالقدریه - در قسمتی از آذربایجان و كردستان -ارتش شیعی ذوالقدریه «مجهز به سی هزار زن رزمندهمسلح بوده است»(17)
پس اگر نظامی پیرو فرقه اخیان بوده باشد احتمال داردكه مادرش نیز از پیروان فرقه باجیان بوده باشد و باتوجه به دلاوری و جنگاوری ریاست عده ای نیز درمسئولیت او بوده است. لذا بیتی كه از آن با نام مادرنظامی بصورت «رئیسه كرد» استنباط شده بنظر بعضیها می تواند بصورت «ریئسه گُرد» بوده باشد. بیتمذكور چنین است:
گر مادر من رئیسه كرد مادر صفتانه پیش من مرد (18)با عنایت به اینكه در زمان قدیم حروف را بدون نقطه وبدن سركش می نوشتند لذا احتمال داده اند كه صورتاصلی شعر چنین بوده است:
گر مادر من رئیسه گُرد مادر صفتانه پیش من مرد
از لابه گری كه را كنم یادتا پیش من آردش بفریاد
به هر حال اصل شعر به هر شكلی می خواهد باشد اینمسئله ثابت و واضح است كه علوم انسانی قاطعیتعلوم تجربی را ندارد و با بدست آمدن هر دلیل محكمپایه های استدلال كهن می تواند فرو ریزد و با توجه بهاینكه اكثر ایرانیان حقیقت طلب و حقیقت جو و حقیقتخواه هستند لذا اگر روزی با قاطعیت اثبات گردد كهمادر نظامی كرد بوده است می باید یك «كنگره مشتركمیراث فرهنگی» گذارده شود تا حق مطلب ادا گردد چهدر این صورت پدر نظامی ترك و مادرش كرد و زبانادبیاش فارس خواهد بود كه با عنایت به این شعرفردوسی كه می گوید: نشان از دو سو دارد این نیك پیزافراسیاب و ز كاوس كی باید گفت علاوه بر افراسیاب و كاوس كی این نیك پینشان از سه سو یعنی از «دیسم كردی» حاكم آذربایجاننیز دارد.
6 - آیا لیلی ترك نبود؟!:
نظامی گنجوی با توجه به اهمیتی كه لیلی در منظومهلیلی و مجنون دارد بعد از ذكر محل وقوع حادثه بهمعرفی پرسناژهای خود پرداخته و لیلی را از یك «قبیلهترك ساكن عربستان» می داند و می فرماید:
«توركان عرب نشینشان» نامخوش باشد ترك تازی اندام(19)اما این بیت صریح و آشكار در ابیات بعدی گویا بنظربعضی ها نقض شده و از زبان پدر لیلی آمده است كهچون مجنون قبیله آنها را بیآبرو كرده است لذا از ترسمذمت «عربها» خود را «عجمی» نامیده است. بیتمذكور چنین می باشد:
در سرزنش عرب فتاده خود را عجمی لقب نهادهبرای اینكه به واقعیت مسئله پی ببریم و بدانیم كهقبیله لیلی ترك بوده و از ترس سرزنش عرب، «عرب»بودن خود را «انكار» نمی كند بلكه واقعا" «ترك عجمیولی عرب گوی» بوده است باید بگویم كه این سخنان راپدر لیلی زمانی به نوفل می گوید كه نوفل به طرفداریمجنون لشگر كشیده و بعد از شكست سخت دادن بهقبیله لیلی از پدر او می خواهد كه لیلی را به عقدازدواج مجنون در آورد ولی پدر لیلی شكست خورده باالتماس و نوعی تهدید می خواهد كه دست از سردخترش بردارد والا...(20)
ابیات نظامی در این خصوص كه تصویری ازدرماندگی پدر لیلی است چنین می باشد:
پیران قبیله خاك بر سررفتند به خاك بوس آن در
كردند بسی خروش و فریادكی داور داد ده بده داد
كای پیش تو دشمن تو مردهما را همه كشته گیر و برده
با ما دو سر خسته نیزه و تیربر دست مگیر و دست ما گیر
یك ره بنه این قیامت از دستكاخر بجز این قیامتی است
تا دشمن تو سیلح پوشدشمشیر تو به كه باز كوشد
ما كز پس تو سپر فكندیمگر عفو كنی نیازمندیم
پیغام به تیر و نیزه تا كیبا بیسپران ستیزه تاكی
یابنده فتح كان جزع دید بخشود و گناه رفته بخشید
گفتا كه عروس بایدم زودتا گردم از این قبیله خوشنود
آمد پدر عروس غمناكچون خاك نهاده روی بر خاك
كای «عرب» از بزرگواریدر خورد سری و تاجداری
مجروحم و پیر و دل شكستهدور از تو به روز بد نشسته
«در سرزنش عرب فتاده خود را عجمی لقب نهاده»
گر دخت مرا بیاوری پیشبخشی به كمینه بنده خویش
راضی شوم و سپاس گذارموز حكم تو سر برون نیارم
ور آتش تیز بر فروزیاورا به مثل چو عود سوزی
ور زآنكه در افكنی به چاهشیاتیغ كشی، كنی تباهش
از بندگی تو سر نتابمروی از سخن تو بر نتابم
اما ندهم به دیو فرزنددیوانه به بند به كه در بند
در اهل هنر شكسته كامیبه زان كه بود شكسته نامی
در خاك «عرب» نماند بادی ]نادی[كز دختر من نكرد یادی
نایافته در زبانش افكنددر سرزنش جهانش افكند
گر در كف او نهی زماممبا ننگ بود همیشه نامم
گر هیچ رسی مرا به فریادآزاد كنی كه بادی آزاد
گر نه بخدا كه بازگردموز ناز تو بینیاز گردم
بُرّم سر آن عروس چون ماهدر پیش سگ افكنم در این راه»(21)نوفل كه تحت تاثیر سخنان غم آلود پدر لیلی قرار گرفتهبود از كرده خود پشیمان شده و می گوید من هیچ دختریرا به زور شوهر نمی دهم و اضافه میكند:
من آمدم از پی دعاهامستغنیم از چنین «جفا»ها(22)و بعد راهش كشیده و می رود و پدر لیلی در حالیكهعمامه خود را از راه غرور كج نهاده است پیش لیلی میرود:
آمد پدرش زبان گشادهبر فرق عمامه كژ نهاده
برگفت ز راه «تیزهوشی»افسانه آن «زبان فروشی»
كامروز چه «حیله» نقش بستمتا زآفت آن رمیده رستم
بستم سخنش به آب دادم یكبارگیش جواب دادم(23)پس چنانچه مشاهده میشود خود پدر لیلی می گویدتمام این سخنان را از راه «زبان فروشی» و «حیله گری»گفته است و حتی به حیله و تزویر گفته است كه چوندیدم آبرویم پیش «عرب» می رود خود را «عجمی لقب»نهادم.
این ابیات بخوبی نشان می دهد كه او واقعا" «تركعجمی ولی عرب گوی» بوده و برای فریب دادن نوفل وجلب ترحم این حرفها را زده است بویژه اینكه خطاباولیه پدر لیلی بصورت «كای در عرب از بزرگواری»برای نشان دادن «ملیت عرب» نوفل و بعد در تقابل قراردادن آن با «در سرزنش عرب فتاده/خود را عجمی لقبنهاده» بخوبی نشان می دهد كه این حرفها به قصد «زبانفروشی» از «راه تیز هوشی» به نوفل گفته است لذا نهتنها لیلی بلكه پدر و قبیله او هم ترك بوده است .
جالب اینكه نظامی نیز از راه «تیز هوشی» مسئله«ترك» بودن قبیله لیلی را در اولین معرفی آنها بصورت«تركان عرب نشینان نام» معرفی می فرماید تا اثر سخنپدر لیلی را در بیت «در سرزنش عرب فتاده /خود راعجمی لقب نهاده» خود را خنثی كند و بفهماند كه اینتهمت پدر لیلی بر خود نیز از راه «زبان فروشی» بودهاست.
7 - لغت «ترك» در قاموس نظامی یعنی «عادل»:
بر اثر تبلیغات رژیم منحط پهلوی - كه از دشمنی باتركان قاجار نشأت میگرفت - واژه «ترك» در قاموسپهلویان به معنی ظالم و بیدادگر و ستمگر بكار رفتهاست در صورتیكه ترك در قاموس نظامی گنجوی كسیاست كه دارای «عدالت ذاتی» باشد و با حذف این«عدالت ذاتی» او نیز از تركیت خود میافتد و حذفمیشود.
استاد در «مخزن الاسرار» به همین جوهر عدالتخواهی ترك پرداخته و ضمن داستان پیرزن و سلطانسنجر - پادشاه ترك سلجوقی - معنی حقیقی ترك راضمن آن داستان «عادل» بیان میكند
داستان چنین است:
پیرزنی را ستمی در گرفتدست زد و دامن سنجرگرفت
كای ملك آزرم تو كم دیده ام و زتو همه ساله ستم دیده ام
شحنه مست آمده در كوی منزد لگدی چند فراروی من
بیگنه از خانه برونم كشیدموی كشان بر سر خونم كشید
گفت فلان نیمه شب ای گوژپشتبر سر كوی تو فلان را كه كشت
خانه من برده ]جست[ كه خونی كجاستای شه ازین بیش زبونی كجاست
شحنه بود مست كه آن خون كند عربده با پیرزنی چون كند
رطل زنان دخل ولایت برند پیرزنان را به جنایت برند
آنكه درین «ظلم» نظر داشته استستر من و «عدل» تو برداشته است
داوری و داد نمی بینمت وزستم آزاد نمی بینمت
از ملكان قوت و یاری رسداز تو به ما بین كه چه خواری رسد
عالم را زبرد زبر كرده ایتا تویی آخر چه هنر كرده ای
«دولت تركان» كه بلندی گرفتمملكت از داد پسندی گرفت
چونكه تو بیدادگری پروریترك نهای هندوی غارتگری»(24)پیرزن این سخنان را بر امپراتوری می گوید كه در موردوسعت امپراتوری او گفته اند «از حلب تا كاشغر میدانسلطان سنجر است» و می دانیم كه احتمال افتادن یكچنین اتفاق عادی در قلمرو هر امپراتوری صد در صداست ولی از دیدگاه پیرزن دیگر امپراتوران جهان باسلطان سنجر ترك فرق اساسی دارند و آن اینكه آنهاترك نیستند ولی سلطان سنجر ترك است و دارای«جوهر عدالت خواهی ذاتی» است لذا اگر چنین اتفاقیدر این امپراتوری عظیم در یك كوچه بن بست بینام ونشان نیز بوقوع پیوند باید دامن امپراتور ترك را گرفتهو تكان داد تا ایشان به «تركیت» خویش باز گردد.
این واژه «ترك» در قاموس نظامی در حقیقت مصداقفرمایش «حضرت سید الشهدا امام حسین (ع)» كه فرمود:اگر دین ندارید آزاده باشید است كه در قاموس نظامیگنجوی بدین شكل در می آید كه اگر دین ندارید «دیل»(ملیت) داشته باشید و اگر بخاطر دین در حوزهمسئولیت خود احساس مسئولیت نمی كنید بخاطر«دیل» احساس مسئولیت نماید.
دكتر حسین فیضالهی وحید
پاورقی:
1- لیلی و مجنون نظامی گنجوی(ترجمه تركی) توسط م.ف.گورتونجانلی 18]/،[45 به نقل از نظامی و ترك ادبیاتی، نوشتهنوشابه آراسلی، آكادمی علوم آذربایجان، نشریات علم، باكو ،1980، ص 5
2- لیلی و مجنون، نظامی گنجوی، باتصحیح و مقدمه و فرهنگلغات و فهرستها دكتر بهروز ثروتیان، جلد سوم، انتشارات توس،چاپ دوم، تهران، زمستان 1395 ، صص49-48
3- همانجا، همان صفحه
4- هفت پیكر، نظامی گنجوی با تصحیح و مقدمه و توضیحات وفرهنگها و لغات و فهرستها دكتر بهروز ثروتیان، چاپ اول،انتشارات توس، تهران، 1377، ص 112 و هفت پیكر با تصحیح وحواشی حسن وحید دستگردی به كوشش دكتر سعید حمیدیان،نشر قطره، چاپ دوم، تهران، 1376 ، ص46
5- خسرو و شیرین، نظامی گنجوی، باتصحیح و مقدمه وتوضیحات و فرهنگها و لغات و فهرستها دكتر بهروز ثروتیان، جلددوم، انتشارات توس، چاپ دوم، تهران، زمستان 1364 ، ص 700
6- لیلی و مجنون، نظامی گنجوی، ترجمه صمد وورغون،بكوشش حسین فیض الهی وحید، انتشارات تلاش، تبریز، 1369،مقدمه كتاب
7- آذربایجان شاعری نظامی، محمد امین رسول زاده، آذربایجاندولت نشریاتی، باكی، 1991، ص42
8- آذربایجان شاعری نظامی، ص42
9- خسرو و شیرین، بهروز ثروتیان، ص 700
10- لیلی و مجنون، ترجمه صمد ووغورن، مقدمه
11- خسرو و شیرین، دكتر بهروز ثروتیان، ص 61
12- لیلی و مجنون، دكتر بهروز ثروتیان، ص 211 و نیز دیوانكامل نظامی گنجوی، ص 449
13- آذربایجان شاعری نظامی، ص 38
14- لیلی و مجنون نظامی گنجوی، با تصحیح و مقدمه وتوضیحات و فرهنگ و لغات و فهرستها دكتر بهروز ثروتیان، جلدسوم، انتشارات توس، چاپ دوم، تهران، زمستان 1364 ، صص79-78
15- آذربایجان شاعر نظامی، صص 40-39
16- راحة الصدور، راوندی، ج 2، ص 365 بنقل از جنبش زنانآناتولی نوشته میكائیل بایرام، ترجمه داوود وفایی، حجت اللهجودكی، موسسه انتشارات نگاه، تهران، 1380، ص 108
17- جنبش زنان آناتولی ، ص 109
18- لیلی و مجنون، دكتر ثروتیان، ص 75
19- لیلی و مجنون نظامی، متن علمی و انتقادی به سعی و اهتماماژدر علی اوغلی، علی اصغر زاده، و.ف.بابایف، آكادمی علومجمهوری شوروی سوسیالیستی آذربایجان، اداره انتشارات دانش،مسكو، 1965، ص 185 ، و نیز لیلی و مجنون، دكتر ثروتیان، ص134
20- جالبترین نكته در خمسه اینست كه نظامی هیچ قبیله یادولت ترك را در مقابل دشمن شكست نمی دهد بلكه چون خود«ترك» است جنگهای تركان را نوعی بقلم می آورد كه یا اولتركان پیروز می شوند و بعد شكست می خورند و یا مسئله بهصلح بدون شكست ختم میشود.
21- لیلی و مجنون، دكتر ثروتیان، صص 159-157 دیوان كاملنظامی گنجوی، صص 423-422
22- لیلی و مجنون، ص 160
23- لیلی و مجنون، دكتر بهروز ثروتیان، ص 178
24- مخزن الاسرار، با تصحیح و تعلیقات همراه با واژه نامه وامثال و حكم از دكتر بهروز ثروتیان، انتشارات طوس، زمستان1363، تهران، صص
دستهبندیشده در: فرهنگ و هنر، ادبيات، تاریخی، شخصیتهای تورك، شعر
