در کشوری که من زندگی میکنم ، هر گونه تبعیض جرم است. چند روزی قبل با پسرانم در سالون ادارهء ثبت احوال بودیم که یک خانم ایرانی به همراهی یک هموطنم ، آمدند و کنارمان نشستند. از آنجایی که با پسرانم اوزبیکی حرف میزدم این آقا متوجه نشد که من هموطنش هستم.
مرد برای خانم در مورد افغانستان توضیح میداد. » … ما مردم ایرانه زیاد دوست داریم. خدا ببخشیش شاهء ما با شاهء ایران مناسبات خیلی خوب داشت. بعد از این انقلاب و نا آرامی ها دزدان افغانستان به ایران رفتند و مردم ایران هم از اوغانا بدشان آمد. مگر اوغانای اصیل اونها نیستند. مردم اصلی افغانستان اوغان یعنی پشتون استند. اینها در سابق پشتونستان بودند. اوزبکها، تاجیکها، تورکمن ها همه گی مهاجر هستند. هزاره ها که قوم مغل است. افغانستان از پشتونها است….» حوصله ام سر رفت و به صورت مرد نگاه کردم. آدمی خیلی مرتب و ظاهرآ درس خواندهء بود در حدود شاید پنجاه سال. بحث و مشاجره آغاز شد و مرد با بهانه آنجا را ترک کرد. این موضوع سبب شد که من یکبار دیگر خاطرات کودکی خود را مرور کنم.
زمانی در کابل صنف چهارم مکتب بودم و تازه به صنف جدیدی نقل مکان نموده بودم. معلم جدید صدا زد: فرشته!
از جایم بلند شدم: بلی معلم صاحب!
معلم: تو اوزبک هستی؟
من: بلی معلم صاحب!
معلم: اقله شیلی تیلیم لی» اشاره به آهنگ اوزبیکی» چی معنا میده؟
صدای خندهء بلند بچه ها منفجر شد. معلم با خط کش بروی میز زد و همه خاموش شدند.
من: نمیدانم معلم صاحب!
از آنروز چیزی در درونم شکسته بود.
در مکتب و در صنفم هیچ اوزبکی نبود ولی از آنجاییکه اول نمرهء صنف شدم بچه ها نمیتوانستند اذیتم کنند ولی این مشکل در کوچه و بازار ادامه داشت. ماهء یکبار درتلویزیون در برنامه نوای کوهسار یک آهنگ اوزبیکی که سالها قبل ثبت شده بود، پخش میشد و فردای آن راه رفتن در کوچه ها مشکل بود.
بچه ها داد میزدند: قیلدینگ بیلدینگ زمانه تخم اوزبک نمانه! و من و خواهرم با تمام نیرو دوباره داد میزدیم: تخم اوغان نمانه! تخم فارسیوان نمانه!
چندین بار بالای این موضوع تنبه شده ام اما ادامه داشت.
تا اینکه زمستان سال ۶۸ به مزار شریف رفتیم. آنجا در کوچه و بازار، مکتب و مدرسه بیشتر میشد با صدا ها و سیما های اوزبیکی مواجه شد. اقاربمان هم بیشتر بودند و برعکس کابل همه اوزبیکی صحبت میکردند. ما با لهجه های کابلی خود، تافته هایی جدا بافته از ایشان بودیم . دوباره شامل مکتب لیسهء فاطمهء بلخی شدم. در مکتب خیلی تنها بودم. نه درجه داشتم و نه دوست. باز وضع خواهرم شگوفه ضیایی بهتر از من بود چون با دو تن از اقاربمان در یک صنف بود. در صحن مکتب چشمم به دخترکی افتاد که برادرش سر کوچهء مان دکان میوه فروشی داشت و اوزبیک بودند. نزدش رفتم و با لبخند پرسیدم: سلام! تو اوزبیک هستی؟
به دختران دور و بر خود نگاه کرد و با ناراحتی گفت: خدا مره اوزبک نکنه! و از آنجا دور شد. من یکه خوردم. تازه فهمیدم اینجا نیز همان آب است و همان کاسه. با تمام تلاش کوشش میکردم اول نمره گی را بگیرم تا دیگر کسی جسارت توهین و تحقیر کردن را نداشته باشد. رقیبان درسی ام با سماجت بیشتر به زبان و ملیت من میتاختند. روزی فریبا احدی که تا آنزمان سکوت کرده بود ، از جا بلند شد و با خشم فریاد زد: فرشته اول نمره گی ره میگیره و دهن همهء تان باز میمانه!
به من نگاه کرد و به اوزبیکی گفت: بعد ازین ببینم کی به تو حرف میزنه! دهنشه پاره میکنم.
بعد از آن با هم دوست شدیم. با تعجب میپرسید: چرا اوزبیکی بلد نیستی؟
من: ممتوجه میشم ولی حرف زده نمیتانم.
فریبا: چرا؟
من: چونکه در کابل هیچ کس اوزبیکی گپ نمیزد.
فریبا: ری نزن! مه بریت اوزبیکی یاد میدهم.
بعد از مدتی متوجه شدیم که حسینه هم از اوزبیک های اندخوی است و به ما پیوست. این اولین گروپ مقاومت ما بود. فریبا اولین معلم زبان اوزبیکی من بود. حتی حالا بیشتر با لهجهء فاریابی حرف میزنم. این رقابت درسی و مقاومت ما دو سال ادامه داشت. یکبار پانزده نمره ام از مضمون سپورت کم شد و بار دیگر بیست نمره ام از بخش تقریری مضمون پشتو و من اول نمره نشدم.
بعد از آن شرایط عوض شد و جنبش ملی اسلامی افغانستان قدرت را در صفحات شمال افغانستان گرفت. زبان اوزبیکی و هویت اوزبیک بودن حقارت بار نبود. در تلویزیون میشد برنامه های اوزبیکی را دید و با خیال راحت در کوچه ها قدم زد. در زمان عبدالرشید دوستم کار های زیادی نیز در مورد زبان و کلتور تورکها صورت گرفت. سیمینار ها برگذار شد و از دانشمندان و نویسنده گان اوزبیک و تورکمن دعوت بعمل آمد تا بالای زبان ، ادبیات و تاریخ تورکها کار و تحقیق کنند. در دانشگاهء بلخ رشتهء اوزبیکی تدریس میشد و مکاتب مناطق اوزبیک نشین نیز مضمون زبان اوزبیکی داشتند. اگرچه شرایط جنگ بود ولی هیچ گاه مدارس ، مکاتب و تحصیلات عالی توقف نکرد. من به کمک استاد شفیقه یارقین کتابهای اوزبیکی بدست آورده بودم و کوشش میکردم خواندن و نوشتن اوزبیکی را بیاموزم. چون در افغانستان کتابهای اوزبیکی خیلی نادر بود، خط کریل را یاد گرفتم تا بتوانم از کتابهای چاپ اوزبیکستان استفاده کنم. در دوران لیسه و دانشگاه با خواهران حزب وحدت آشنا شدم و این موضع مرا با هزاره ها نزدیکتر کرد. پدرم هر گونه نزدیکی ام را با سیاست شدیدآ ممنوع کرده بود ولی من با علاقه مندی زیاد این جریانات را تعقیب میکردم. همیشه آرزو میکردم ایکاش اجازه میداشتم تا مانند آنها مبارزه و فعالیت کنم. خوب یادم است زمانیکه جسد بابه را به مزار آوردند، در لیسهء تجربوی صنف دوازده بودم. زهرا حسن زاده ، فاطمه حسینی و چند تن دیگر میخواستند صنف را ترک کنند و به مراسم بابه بروند. همه گریه میکردند. معلم پشتو مخالفت کرد که اجازه ندارند. ناگهان زهرا با تمام نیرو داد زد: زمان شما ها تیر شده! اولاد های بابه زنده است….. معلم در جا خشکش زده بود. آنها همه از جا بلند شدند و منهم به دنبالشان رفتم. دختری صدا زد: فرشته تو خو اول نمره و کفتان هستی تو کجا میری؟ باز تو خو هزاره نیستی!
حرفی نزدم و بیرون شدم. همهء شان از من تشکری کردند و رفتند. منهم به طرف خانه روان شدم. یک وجه مشترک خیلی بارز میان من و آنها بود. وجه تحقیر شده گی و مظلومیت. وجه مبارزه و تسلیم ناپذیری.
ملک بیگؤم
دستهبندیشده در: هزارستان، اوغانستان، اجتماعی، تورکستان جنوبی، تحلیلی، سیاسی

حرمتلی بیگم آپه، چیندن هم تجربه لرینگیز یورک لرنی یاندیرر کن. سیز نی مقاومت و جسارتنگیز گه مینگ رحمت. اما افسوس که اوشبو شوم ذهنیت لر هنوز بو مملکت دین یوقالگنی یوق. حر حالده مونقه مغزی کور قبیله لر بیلن تا ابد مجادله قلیش کیرگ.
منظورم: هر حالده
سلام و درود بر تو ای بانوی قهرمان تورک امروز هر چه بیشتر احساس میشود تا تورکتباران افغانستان اتحاد ووحدت خود را حفظ نماید اگر نه باز با تحقیر وتوهین سیاه گوشان مواجه میشویم ومن تشکر میکنم ازشما شیر دختر تورک که با این نوشته هایت بیشتر چهره کثیف دشمنان تورکان را اشکار کردی وبعد ازاین ملت ما باید بیدار باشد…….زنده وسلامت باشی
شما که اینقدر از قومیت خود دم میزنید چرا ایران را ول نمی کنید وبه اوزبکستان یا همان ترکستان خودتان نمی روید خیلی جالبه سربار ایران هستید باز از اجداد گورگتان سخن می گویید یک طوری از تبعیض سخن می گویید که انگار تو قانون افغانستان نوشته شده است اخه اجداد شما مثل چنگیز تیمور اولجایتو غزنویان سلجوقیان آنقدر ستم کردند که تا حالا مورد نفرت مردم هستید مثلا همین درگیری اوزبک وقرقیز در قرقیزستان مگه به اصطلاح خودتان همه ترک نیستید خوب ببینید چطور مثل اجدادتان وحشیانه همدیگر را می کشید چرا نمی خواهید حقایق را ببینید آخه به چهره خود نگاه کنید اگر شبیه مغول بودید خوب ترک هستید والا زبانتان ترکی است شما که با این عکسی که گذاشته اید به هر قومی شبیه هستید غیر از اوزبکان تنگ چشم ومغولسانان
آقای امید!
شما ایرانی ها چرا اینقدر کوچک ظرف هستید. اگر همین امروز هم محدوده که بنام ایران یاد میشود تجزیه شود و ترک های ایران جدا ساخته شود به شما هیچ چیزی نمیماند. لج بازی را همه میتونند اما باید مانند انسان بحث کنید. وحشی بودن هرکی را میتوان از سخنانش پیدا کرد. شما ایرانی ها تنها حرف زدن را میدانید و بس. اما از چوکان انسانیت باب تأسف دور مانده اید. با آموختن چند کلمه انسان آدم نمشود. فرهنگ در گفتن نیست. در عمل است. نفرت شما از بابت ظلم نیست بلکه از بابت کوچک بودن شماست. ما اینقدر ظرفیت داریم که دیگران را بپذیریم اما شما هستید که چون خود را در برار ترک ها بسیار کوچک و درمانده میبینید و نمتوانید تحمل کنید. و چاره هم جز این گونه لجبازی ندارید.
خواهر گرامی فرشته جان!
من هم از جمله کسانی هستم که مانند شما در شهر کابل با تقریبا عین مشکلات مواجه بودم گرچه در مکتب آنقدر مشکلات ندیده ام و همچنان در همان هنگام هم در خانه و هم در بیرون به زبان ازبیکی حرف میزدم اما بالای تعداد زیادی که من میشناختم تآثیر فراوانی داشت که به مانند گفته شما حتی از اثر تحقیرات که میشد از ازبیک بودن هم انکار میکردند. در کوچه گرچه با تعداد زیادی رفقای صمیمی بودیم اما اکثر اوقات همان اشعار را که نوشته بودید میشنیدیم و میگفتیم و حتی بعضی اوقات حرف های زشت تر از آن هم تبادله میشد. در ساعت تیری های که در کوچه خصوصا در ایام زمستان مانند برف جنگی و غیره اکثرا به جنگ های تن به تن تبدیل میشد چون اکثر اوقات تنها من و برادر کوچکترم با سایرین طرف میماندیم. در سابق تنها به شکل عادی آنهم مخلوط از زبان های دیگر حرف میزدم تا بلاخره همین اختلافات و تحقیرات زبانی باعث شد که بیشتر به زبان خود حساس شده و تحقیق نمایم به فضل الهی امروز از همه مزایای باخبر شدم که در سایر زبان های مروج در افغانستان حتی گوشه ی از آن را هم نمتوان یافت. و امروز زبان فارسی را با همه عظمت که دارد از لحاظ مزایا به مانند جویی در مقابل بحر یافتم.
درحقیقت در همه حال نباید انسان مبارزه را ترک کند حتی اگر به قیمت جان وی هم تمام شود.
زنده باد ترکستان بزرگ
خواهر گرامی! با سلام و احترام.
از نوشته خوب شما تشکر میکنم. ما ترکان آذربایجان ساکن ایران نیز مشکلات مشابه مشکلات شما را داریم. مثلا من شخصا دوران کودکی و نوجوانی را در شهر شیراز گذرانده ام. بدبختانه دوران نوجوانی پسر بچه ها حتی در حالت عادی، دوران پرتنشی است. حالا فرض کنید که من در میان یک جمع 30-40 نفره و به تنهایی بایستی از هویت و حیثیتم دفاع میکردم. آن دوران در کل تاثیر بسیار بدی روی روحیات من گذاشت و تا حدود زیادی من را گوشه گیر کرده بود. البته بعد از بازگشت به آذربایجان مشکلات تا حدود زیادی برطرف شد اما تا مدتی طولانی حس نفرت نامعقولی نسبت به ملت فارس در وجودم ریشه دوانده بود که زدودن آثار آن کار زیادی برد. واقعا من هم اگر می خواستم خاطراتم را بنویسم، حرفهایی شبیه همین مقاله شما از آب در می آمد. با این تفاوت که توهینهای پسر بچه ها زشتتر و رکیکتر و برخوردها خشنتر است. تفاوت دیگر هم این است که راستش من به اندازه شما قوی نبودم و به این اعتراف میکنم.
برای حرکت ملی اوزبکهای افغانستان آرزوی پیروزی میکنم. ما نیز در آذربایجان یک نهضت قدرتمند آزادی بخش ملی داریم که انشالله با همکاری سایر ملل تحت ستم بر راسیسم حاکم فائق خواهیم آمد.
البته گویا اوضاع در افغانستان بهتر است و زبان اوزبکی، زبان رسمی در محل خود است که جای تبریک به همه کوشندگان احیاء حقوق ملیتها دارد.
باز هم تشکر می کنم.
یاشاسین بوتون تورک دنیاسی!.
سلام ملک بیگم عزیز!
من با شما موافق هستم که جامعه افغانستان یک جامعه ابتدایی و عقب مانده است و بی تربیتی اجتماعی در آن بیداد می کند. اما از نظر من راه حل این نیست که آدم به دامن سیاست گرایی و قوم گرایی پناه ببرد چون در این صورت باز هم امکان احیای یک جامعه انسانی محال می باشد هیچ که بیشتر از پیش باعث از هم پاشی فرهنگ انسانی در یک همزیستی اجتناب ناپذیر می شود.
من چند سالی از روحیه سیاسی و اجتماعی مردم افغانستان بی خبر بودم و فکر می کردم که تمام مردم مثل من به این موضوعات اهمیت نمی دهند. اما حالا که وارد صفحات فیسبک شده ام و روحیه سیاسی و قومگرایی هموطنان مان را می بینم از آینده آنها بی اندازه نومید می شوم. ما زمانی می توانیم یک جامعه انسانی متجانس و دارای شعور بالا داشته باشیم که روحیه سیاسی و قومی خودمان را کاملاً خنثی بسازیم. اما در غیر اینصورت اگر ما خود را سیاسی و قومگرایی معتاد بسازیم آینده افغانستان خیلی وحشتناک تر از دهه نود و جنگ های تنظیمی خواهد شد. خوشبختانه اما نه خوشبختانه که متأسفانه تمام اقوام افغانستان با یکدیگر کاملاً بصورت مخلوط زندگی می کنند و اگر نیروهای ناتو و امریکایی افغانستان را ترک کنند ما شاهد جنگ های خانه به خانه خونینی در تمام نقاط افغانستان خواهیم بود. شما بهتر از من می دانید که در نیمه جنوبی افغانستان از جلال آباد تا هرات در تمام ولایات پشتون و فارس با هم مخلوط زندگی می کنند و در نیمه شمالی هم از بدخشان تا بادغیس در تمام ولایات فارس ها و ترک تبارها با هم مخلوط زندگی می کنند و چه بسا که در هم آمیختگی اقوام در همه جا خیلی غلیظ تر از آن است. پس شما تصور کنید که اگر در بین مردم ما روحیه هم زیستی و هم پزیذری وجود نداشته باشد، عاقبت آن چی خواهد شد؟
با این همه حال کسانی که عشق قومگرایی و سیاستگرایی دارند من هم به عقیده آنها احترام می گذارم. اما کاش این در هم آمیختگی در بین اقوام وجود نداشته بود تا بصورت مسالمت آمیز و بدون خونریزی از هم جدا می شدند و هر کس با قوم و عقیده سیاسی خودش زندگی می کرد.
سلام ملک بیگم عزیز!
لطفاً پیام قبلیم را حذف کن!
من با شما موافق هستم که جامعه افغانستان یک جامعه ابتدایی، عقب مانده، دارای فرهنگ روستایی است و بی تربیتی اجتماعی در آن بیداد می کند. اما از نظر من راه حل این نیست که آدم بخاطر نجات از وحشت جامعه به دامن سیاست گرایی و قوم گرایی پناه ببرد. چون در این صورت باز هم امکان احیای فرهنگ انسانی در جامعه محال است هیچ که حتی بیشتر از پیش باعث از هم پاشی فرهنگ انسانی در این همزیستی اجتناب ناپذیر در میان اقوام خواهد شد. من بعد از سقوط رژیم طالبان طی چند سال اخیر از روحیه سیاسی گری و قومگرایی مردم افغانستان بی خبر بودم و فکر می کردم که تمام مردم افغانستان مثل من به این موضوعات اصلاً اهمیت نمی دهند. اما حالا که وارد صفحات فیسبک شده ام و روحیه سیاسی گری و قومگرایی هموطنان مان را می بینم از آینده آنها بی اندازه نومید می شوم. ما فقط زمانی می توانیم یک جامعه انسانی متجانس و دارای شعور بالا داشته باشیم که روحیه سیاسی گری و قومگرایی خودمان را کاملاً خنثی بسازیم. اما در غیر اینصورت اگر ما خود را به سیاسی گری و قومگرایی معتاد بسازیم آینده افغانستان خیلی وحشتناک تر از دهه نود و جنگ های تنظیمی خواهد شد. چون خوشبختانه بگویم اما نه خوشبختانه بلکه بدبختانه که تمام اقوام افغانستان با یکدیگر کاملاً بصورت مخلوط و در هم آمیخته زندگی می کنند و اگر نیروهای ناتو و امریکایی افغانستان را ترک کنند ما شاهد جنگ های خانه به خانه خونین قومی در تمام نقاط افغانستان خواهیم بود. شما بهتر از من می دانید که در نیمه جنوبی افغانستان از جلال آباد تا هرات در تمام ولایات پشتون و فارس با هم مخلوط زندگی می کنند و در نیمه شمالی از بدخشان تا بادغیس در تمام ولایات فارس ها و ترک تبارها با هم مخلوط زندگی می کنند و چه بسا که در هم آمیختگی اقوام در همه جا خیلی غلیظ تر از آن است که من اشاره نمودم. پس شما تصور کنید که اگر در بین مردم ما روحیه هم زیستی و هم پزیذری وجود نداشته باشد، عاقبت آن چی خواهد شد؟
با این همه حال کسانی که عشق قومگرایی و سیاسی گری دارند من به عقیده آنها احترام می گذارم. اما ای کاش این در هم آمیختگی و همزیستی اجتناب ناپذیر در بین تما اقوام وجود نداشته بود تا می توانستند که بصورت مسالمت آمیز و بدون خونریزی از هم جدا شوند و هر کس با قوم و عقیده سیاسی خودش زندگیش را آغاز می کرد.
بیگم آغی، سلام. نیاز به گفتن نیست که سرفراز باشی، چون سرفرازی و سطوت در خون توست و سلولهایت ملهم از آن است، اما باز هم آرزوی بیشترش را برایت دارم.
تو اینک می روی تا به نمادی از زنان ترک تبدیل گردی. دیگر نمی توانم نوشته ای از ترا نخوانم. وقتی می نویسی انگار که چیزی به من می گوید، لختی درنگ کن که دیگری به جایت می نویسد. تو چون من و ما همه رنج و دردی و بسی آگاه از سرنوشتت. هرچه بیشتر از تو می خوانم، بیشتر به این اندیشه فرو می روم که آیا می شود غیر از تاج عزت ترکان باشی؟ بنویس و بیشتر بنویس، به ویژه در سایت جمهوری سکوت و غرجستان. منتظر نوشته های بیشترت هستم.
امثال حمید نیلوفر که حساسیت خاصی نسبت به ترکان دارد و در فیس بوک هم همیشه به این مسئله اعتراض دارد، باید بدانند که در در پروسه ی تاریخی استحاله ی انسان ترک، قوم گرایی مناسب ترین پاسخ به قوم محوری برتری جویان قومی حاکم است. این جمله دقیق ترین و عمیق ترین پاسخی به هم تباران مشکوک قومی است، اگر به آن بیندیشند.
برادر نهایت گرانقدر کاظم جان!
سلام بر شما. در زنده گی انسان بعضی اوقات بعضی ناگواری ها رخ میدهد که باعث شدت گرفتن اتحاد میگردد. یک تعداد هنوز فکر میکنند که مانند سه قرن گذشته به نام این و آن میتوانند به اقوام تورک تبار افغانستان افکار خود ساخته خویش را بقبولانند. ولی امروز این اقوام چنان ره نیرنگ آنها آگاهی حاصل کرده اند که دیگر این نیرنگ ها در کار نیست. از یک طرف به هدف نخوردن سنگ های نیرنگی آنها و از طرف دیگر فقر تاریخی نیز مجبور میسازد به اینچنین کار ها دست بزنند. از این بابت هیچ نهراسید چون با چپ چپ ………. دریا مردار نمشود. با حساسیت این ها تاریخ تورکستان کبیر هیچ تغیر نمخورد. حقیقت حقیقت است. همین حساسیت های افرادی مانند آقای حمید نیلوفر باعث شد که یکبار دیگر اقوام تورک تبار با گذشت هر روز به هم نزدیک تر شده میروند. این همه همان زهری است که از طرف نظام نازی ها در مغز این ها در ایران بعدا در افغانستان زرق شده است. و این ها هم نظر به ناچاری که از فقر تاریخی داشتند بیدرنگ زیر بار نازی ها رفتند. تا بتوانند با پشتوانه آنها ایجاد هویت کنند.
سلام لر
سیز برچه تورک اولوسینی دردینی آیتینگیز بو هر بیر اوغانستان گه یشه گن تورک نی باشی دن گیچرگن حال دیر
و باشقه بیر نرسه بعضی بیزنینگ تورک لرم تورک من دیب فارسچه تیل گه یازیب افتخار هم ایته دی
بو اولکه انقلاب قیلیش کیره ک دیر
یشه سین تورکلر
آغي فرشته بيگم سلام
نوشته ات راخواندم واشك در چشمانم جاري شد.بخصوص در آن موردي كه نوشته اي در مزار شريف وقتي سردار رشيد اسلام وترك الحاج سترجنرال عبدالرشيددوستم در حكاميتش تبعيض وجود نداشت.بايد گفت كه در هيچ حاكميت ترك تبعيض وجود نداشت.ازاينكه نوشته بوديد براي اولين بار با افتخار ازبكي صحبت كردي غم بزرگ تاريخي را به ياد همه انداختي كه چه مظلوميت بزرگ سر اين شاخه ترك در افغانستان رفته است.شركت شما با دوخواهر هزاره در تشيع جنازه يكي ازسرداران ترك بابه مزاري نشان داديد كه دوقوم هزاره وازبك كه از ترك تباران هستند،با آگاهي از پيشنه تاريخي خويش مي توانند دوباره امپوراطوري تركان را با افتخاراحيا نمايد.
اميدوارم مانند بيگم گوهرشاد آغه،هميشه براي سعادت و سروري ترك تلاش نماييد.
برادر شما دين محمدقارلوق هزاره
حرمت لی یولچی صاحب سلام!
اولا من سیز نیگ احساس یگیز نی تن آله من. هر بیر تورک تبار باید کیم اوز تیلی گه یاز سه اما اونینگ یانی ده باشقه تیل گه هم یازیش گه عیب کورمه ی من. اولا باید تیل میز نینگ باشقه لر گه اورگه تیش نینگ یول نینگ تاپیب اندین ساره اوز تیل میز دن باشقه تیل گه یازیش نینگ عیب بیل سه ی.
سلام بیگم خانیم
من از تورکهای آزربایجان جنوبی هستم همه این تحقیر ها را از نزدیک تجربه کرده ام.برای همین است که در اینده کشوری بنام ایران نخواهیم داشت.از اینکه منویسید تشکر میکنم ما به شما هم خونان وهم زبانان تورک از هر شاخه(اوزبک.هزاره.تورکمن.قرقیز. قازاق و ……)افتخار می کنیم
Beigim khanim sagolun ki orada Ozbek Turklerinin dilin ve kulturun tanitib ve yayirsiniz.tum soydashlarimizi salamlayiram,yashasin tum Turk qardashlarimiz.oz dilimizde okhuyub ve tehsil almaq an dogru yoldi dunyada 300 milyon Turk dilin danishan var.Afganistanda’da tam bilmiyiram amma cok Turk(Ozbek.Hezara ve Turkmen)varmish.siza basharilar
آیت الله بهاءالدینی در سال ۶۵ فرمودند : خیلی ها دارند برای ولایت تلاش می کنند ولی ولایت منحصراً برای سید علی خامنه ای است…
http://salehat.ir/index.php?option=com_content&view=article&id=101:1389-10-20-19-25-58&catid=45:nazar-bozorgan
سلام لار و سايقيلار
من اورمو (اورميه ) شهريندن و ايرانا باغلي اولان جنوبي آزه ربايجان دان سيزه يازيرام . بيزيم بوردا بير هازاران يا هزاران محله سي وار كي بيزيم افغانيستانين هزاره طايفاسينا باغلي اولدوغوموزي گوسترير. سيز و بيز بير ميلت و ديلداشيق. بو تحقير لر بيزده ده اولوب دور ، آمما دونيا دييشيب دير . بو عصر دونيا تورك لرينين عصريدير. داريخمايين گله جك بيزيم دير.
در كامنت ها هم مي بينيم يكي دو نفر از فارس ها بجاي هم دردي و حقيقت دوستي باز هم به شيوه تحقير ايراني روي آورده اند. بايد گفت كه هنر نزد ايرانيان است و بس. آري اينها مانند اسلاف خودشان و فردوسي شان پيغمبران نژاد پرستي و حماقت هستند. دنيا عوض شده است و ما ترك ها بهشان نشان خواهيم داد يك من ماست چند كيلو كره دارد. آينده از آن ماست . قرن قرن ترك ها است كمي صبر كنيد سحر نزديك است.
مثلا با دروغ گفتن و مظلوم نمایی فکر میکنی همه مردم باور میکنن
پانترک ها در ایران جایی ندارن
شما به دروغ و دزدی تاریخت ادامه بده
سلام ملک بیگم زیبا ما انقدر ترک و فارس کردیم تا اینقدر از هم دور ماندیم به تاریخ رجوع کنید در ایران باستان همه ی ما یک ملت بودیم .
neveshte ra ke khandam ehsase ham dardi kardam khastam ozrkhahi konam az khaom fereshte bekhatere har ranji ke az tabez keshid hal tavasote har melliyati,vali vaghti kament haro khoondam vaghean ehsase tasof kardam ke hanooz ham hastand kasani ke irani boodan tork boodan va… taasob darano nejadeshoon ro bartar midoonan.vaghean baraye kasani ke goftan hey to irani hey to tork ya … ehsase taoofe amigh daram.
یاشاسین تورک
هر یئرده کی یاشیر و یاشاتیر
با عرض سلام خدمت دوستان عزيز،روي صحبتم با ايراني هاي عزيز است چه فارس،چه ترك و در كل تمامي اقوام دوست داشتني ايران زمين.چند وقتي است در بعضي از سايتهاي به اصطلاح دوست نما حرف از ترك وفارس واختلاف و اينجور صحبتها است،قبلن در مورد قوم كرد بود.من خودم ترك زبان و آذربايجاني هستم و به اين دوستان عزيز مي گم در آينده يك وجب لاز خاك ايران جدا نخواه شد و براي اين دليل دارم، محكمترين دليل اينكه بيشترين ارتباطات و خويشاوندي در بين اقئام ايراني بين فارسها و تركها هستش و 80% بازار تهران دست ما تركهاست كلي ملك و مغازه داريم در تهران به عنوان مثال اكثر سوپر ماركتهاي تهران درياني هستن بعضي ها اگرم نباشن رو تابلوشون مي زنن درياني. اما در مورد خدمات اينو قبول دارم كه بيشترين خدمات براي مركز نشينان تهران است نه فارسها چون مركز فارس كه در اصل پارس ميشود استان فارس است بي طرفانه قضاوت كنيم پيشرفت و خدمات در آذربايجان و استان فارس، هركسي رفته باشه به اين دو استان خودش قبول ميكنه و صحبتم با شما خانم ملک بیگؤم به پيشرفت كشور خودتون فكر كنيد و بدونين هنوز هم در كشورهاي حاشيه شمالي ايران عشق ايران رو دارن اينم با يه دليل ثابت ميكنم كنسرتهاي خوانندگان ايراني چه ترك چه فارس چه حتي ارمني در اين كشورهاست از خانم گوگوش ترك زبان گرفته ليلا فروهر و آرش فارس زبان گرفته و چه اندي عزيز ارمني،هميشه كنسرتهاي اين عزيزان پر از جمعيت بوده اين خودش دليل روشني بر بزرگي ايران و قوميتهاي دوست داشتني و مهربان اين سرزمين. در آخر صحبتم رو با چند بيتي از مرحوم شهريار تمام مي كنم باشد اي چند بيت تلنگري باشد بر دوستاني كه از رويه سادگي به اختلاف دامن ميزنن، نه كساني كه چشم ديدن اقوام پاك ايران رو ندارن
حيدربابا ، شيطان بيزى آزديريب
محبتى اوْرکلردن قازديريب
قره گوْنوْن سرنوشتين يازديريب
ساليب خلقى بير-بيرينن جانينا
باريشيغى بلشديريب قانينا
گؤز ياشينا باخان اوْلسا ، قان آخماز
انسان اوْلان خنجر بئلينه تاخماز
آمما حئييف کوْر توتدوغون بوراخماز
ملک بیگوم جان و دوستان دیگر ترک و اوزبک وهزاره ، خوبست که شما اتحاد خودتان را تقویت کنید و به هویت قومی و فرهنگی خود افتخار کنید. ولی از نظر سیاسی وابستگی به قوم و قومیت اگر موجب احساس برتری وغرور نسبت به دیگر اقوام دیگرباشد نشانه ی عقب ماندگی است. این ایرانی ها هم که خود را برتر از افغانها( به شمول تمام اقوام افغانستان) میدانند عقب مانده هستند. دلیل اینهمه جوک و مسخره کردن اقوام ترک در منطقه ی ما به خاطر اینست که ایرانیان و افغانها (پشتون و تاجیک که از یک نژاد هستند ولی با هم جنگ دارند!) قرنها تحت تسلط سلطانهای ترک نژاد یا ترک زبان بودند ( مغول، اوزبک ، افشار و قاجار و …). خشونت جنگها و خود کامگی قدرتهایی که بر ما حکومت کرده اند تاریخ سرزمین ما و شما را سیاه کرده و چنان زخمهای عمیقی از خود بجا گذاشته که هنوز ترمیم نیافته اند .
تنها راه بیرون آمدن از این روابط پر تنش و ویران کننده اینست که ما، هم از قوم و فرهنگ خودمان حمایت کنیم و هم به قوم و فرهنگ دیگران احترام بگذاریم.
فراموش نکنید که ما و شما از هم جدا شدنی نیستیم. تاریخ علم و ادب و هنر و شعر و موسیقی ما هم مشترک است. اگر ما اهل فرهنگ و هنر باشیم تفاوتهای ما بیشتر ما را به یکدیگر وصل میکند تا فصل و موجب غنی تر شدن ما میشود.
به چرت و پرتهای بعضی از ایرانیان و افغانها اصلا اعتنا نکنید. اینها از زمان خود عقب هستند وگرنه غرض میورزند یعنی میخواهند به بهانه ی قوم یا زبان بین ما و شما جنگ راه بیاندازند.
پیروز باشد.
یاشاسین افغانیستاندا تورک میلتی
زنده باد مردم تورک افغانستان
مرده باد نژآدپرستی پشتونی
باز هم نوشتهای دیگر که به خوبی عمق عقب ماندگی مردمان خاورمیانه (از جمله نویسنده این مطلب) را به خوبی نشان میدهد. یکی از دلایلی که دنیا در حال پیشرفت است و کشورهایی چون ایران، افغانستان و کشورهای آسیای میانه در حال درجا زدن و پسرفت و بازگشت به قرون وسطا، همین موضوع است که در دنیای متمدن و پیشرفته امروزی به انسان به چشم انسان نگاه میشود. ولی در منطقه ما هنوز مفاهیمی چون قومیت، زبان، مذهب و … کعبه و قبله آمال و آرزوهای عدهای است.
در هرجایی که سایه یی از متمدنین فارس برسد در آنجا مردم روی خوشبختی را هم نخواهند دید.
Man ham ba Begom khanom kamilan mawafiqam wa khodam ham chenin rozaye ra dar Gharb Kabul posth sar gozashtandam. Man dar shoma ra ehsas mekonam chera ki khodam ba enwan yak Hazara ehsas kardam. Ba nazar man yagan rah Etehad ast pas beyayid hama baham motahid shawim. Bayad hech chezi mara az ham judah nakonad, qawm, mazhab, den, mantaqa…
Farsha nezhad parastarin, Pastarin wa khodkha wa maghrortarin mardom roye kori zamin astand. Marg bar Jomhori Islami Iran nezhad parast
Long live Aquam turk tabar Afghanistan(Uzbeks, Hazaras, Turkmens) wa jahan.
We Are all United Forever…
Asma, NY, USA
تبعیض ناشی از سطح پایین فرهنگ است و بیشتر باید برای تبعیض گزار متاسف بود تا کسی که در مورد او تبعیض روا داشته میشود.
در جواب حمزه عقب مانده آن است که آن شعرها را می سازد که نسل فلان نژاد نماند نه کسی که از عقب ماندگی آن فرد شکایت می کند!!!! این مسأله آن قدر واضح است که اگر بی غرض نگاه کنید درمی یابید
Man kamellan ba shoma mawafigh hastam man khili bad tar az in tahegr shodam rahi chara tanha ba edtehadi hamagi turk tabaran e jahan ast zinda bashi ba omed on rozi ke tamam kishwar hai turk zaban yak parcha bashad
به امید روزی که به وطن برگردی در حالیکه کسی جرات نه زبان و نه هم نگاه تحقیر کننده داشته باشد
A good glimps from the world of racial descrimination and segregation . The turk mangolide ethnics had been and are margnalised, The are one of the most oppersed ethnic of the surface of the earth . You might have heard of Hollocast , The hollocast was carried out on Hazaras where 62-70 percent of hazaras were massacred . The plan through the history was to disintegrate the Uzbake, Hazaras, turkman andy other sects from each other , this was easiest way to exterminate physically and identically.
To demoralise and descrimiate people or a nation, one way is to ridicule and make mockery of their cultural. We will raise and fight against oppersionist. and introduce our identity in afghanistan and to the world. We all have the same pain, we must feel each other.
ما تر ك تباران افغانستان اعم از ازبيك، تركمن، هزاره، ايماق در مقطع هاي مختلف تاريخ از سوي كج انديشان و كور دلان فاشيست به انواع مختلف و به بهانه هاي گوناكون تحقير، توهين و به قتل رسيده ايم. و حتي ما را از اين وطن نميدانند و تاريخ در خشان ترك ها را در افغانستان امروزي انكار ميكنند.در حاليكه اين بيخبران نميدانند كه درخشانترين دوره هاي اين سرزمين را اجداد تركان افغانستان به وجود آورده اند. مثل دوره سلطان بت شكن محمود غزنوي و امپراطوري غوري، امپراطوري غزنويان وتيموريان هرات، بابر شاه قهرمان و صدها مرد كه نام شان در تاريخ افغانستان زنده و جاويد است.
با آن هم اينها به هويت و تاريخ مان احترام نميگذارند و تاريخ خود ساخته و بدوي خود هارا بر ما تحميل ميكنند. اين وظيفه ما تركان افغانستان در اين مقطع حساس تاريخ است كه مانند گذشته متحد باشيم و براي همبستگي و تثبيت جايگاه اجتماعي و سياسي خود در كشور تلاش كنيم تا ديگر هيچ جاهل و تنگ نظري برما به جشم حقارت ديده نتواند.
بحمدالله كه اتحاد تركان افغانستان نتيجه مثمر هم داشته كه نمونه آن را ما در انتخابات رياست مجلس ديديم و امروز ما افتخار ميكنيم كه يك ترك و هم تبار ما در صدر قوه مقننه افغانستان قرار دارد و بر مسند رياست اش تكيه زده است. زنده باد تركان افغانستان