سومريان درجنوب سرزمين كنوني عراق(بين النهرين: سرزمين مابين دو رود دجله وفرات) وشمال خليج فارس وازجمله شهرباستاني بابل سكني داشتند و تمدني بسيار با كيفيت متعالي وبلند مرتبه پي ريزي نمودند.
تاريخ ورود سومريان به اين سرزمين دقيقا معلوم نيست، ولي بر اساس كنكاشهاي باستان شناسان سومريان حدودا 4500سال قبل ازميلاداولين تمدن درخشان بشري را پايه گذاري كردند و دولت شهرهاي باشكوهي چون “ اور-UR “،”اوروك – URUK”،”ائرئخ” ،”نيپ پور – NIPPUR ” ،”كيش – KISCH” ،” له كش”، “لرسا” … بنا نهادند،لازمه ايجادچنين تمدني اينست كه سومريان حداقل 500 سال قبل از بوجودآوردن دولت شهرها،در منطقه حضورداشته باشند يعني مي توان گفت سومريان 4500-5000سال قبل ازميلاد در منطقه بين النهرين بوده اند.
حال اين سوال مطرح ميشود كه آياخاستگاه سومريان همان منطقه بين النهرين بوده يا از سرزمين ديگري به منطقه واردشده اند؟
نظريات متشتتي داير براينكه سومريان از آسياي ميانه (سرزمين مادري تركان) به منطقه بين النهرين واردشده اند يا نه وجوددارد، ليكن ازطرف باستان شناسان در مورد خط سير هجرت اين ملت از آسياي ميانه به بين النهرين عنوان ميشود كه در عبور از شمال درياي خزر،دربند يا مسير داريال به آذربايجان واردشده وبعداز اسقرارشان دربين النهرين تمدن سومريان را بنانهاده اند.
حقوقدان مشهور “علي پاشا صالح” در اثرش بنام “حقوق تاريخي” در مورد خط سير مهاجرت وتاريخ قوانين وضع شده ازسوي سومريان چنين مي نويسد:
“ شش هزارسال قبل ازميلاد قومي قفقازي موسوم به سومردر جستجوي خاكهاي حاصلخيز ازمسير شمال غرب ايران (آذربايجان شمالي وجنوبي) به بين النهرين( عراق كنوني) واردشدند ودر جنوب عراق آرامش يافته آن خطه را ماواي خودساختند.اين ملت ابتدا با عنوان سومر ومتاقبا بابلبان ناميده شدند، بواسطه خط ميخي برهزاران لوح گلي قوانين موضوعه و سرگذشتشان را حك كردندكه اكنون موزه هاي معاصرجهان رامزين ساخته است.
قريب به نوددرصداين الواح واستوانه هاحاوي اطلاعات ذي قيمتي درموردسيستم اداري،اقتصاد،فعاليتهاي حقوقي،احكام محاكم،نكاح ،معاملات ،قباله ها ،وصايا،قبوض پرداخت ودريافت، وصف خدايگان و اسامي اشخاص وامكنه مي باشد”(تاريخ حقوقي ،علي پاشا،ص89،88).
تنها تاريخ نگاران نيستندكه به هجرت سومريان از آسياي ميانه اذعان دارند زبان شناسان بسياري نيز براين مسئله صحه گذاشته اند،دكترپرويزخانلري با اشاره به منشاء سومريان بعنوان كهن ترين تمدن بشري مي نويسند:
“ زبان سومريان كهن ترين زبان مكتوب بشري است ،درازمنه قديم قومي موسوم به سومردر مصب دورود دجله وفرات در منطقه اي كه بعدا بابل ناميده شدو شمال خليج فارس مامن گرفتندوهيچ شباهتي با همسايگان بعدا شناخته شده اش نداشتند.شايدسومريان كه صاحب اولين ودرقياس با تمدنهاي كهن درخشانترين تمدن بشري بودند اعتلاي تمدنشان را مديون پيشرفت اوليه در خاستگاهشان كه به گمان بسياري شرق يا شمال شرق بوده است شده اند.”(تاريخ زبان فارسي،خانلري ،ص179).
علي پاشا صالح با اشاره به سومريان و خاستگاهشان مي نويسد:
“ساكنين اصيل آسياي ميانه تركان بودند ،منطقه مذكور مهد پرورش تركان بوده وبتدريج بامهاجرتشان اولين تمدنهاي دنيا ازجمله سومريان وهيتي ها رابنا نهادندبا وجود اين اقوام باستاني تركنژاد، اولين زبان مكتوبي كه بشريت سراغ دارد تركي است در حال حاضر ريشه بسياري از كلمات تركي از زبان اين ملل كهن است.
بر اساس ادعاي متخصصين تاريخ باستان ساختارفيزيكي انسان آناتولي ومطابقتش با اين اقوام باستاني وعدم تغيير اساسي بعد از گذشت قريب به 4000سال دليل پرقوام ديگري است.
تسلط سياسي واجتماعي امپراطوريهاي مقدونيه،روم وبيزانس درطول 14قرن برآناتولي باعث تحليل رفتن اين اقوام باستاني تركتبارشد لاكن مهاجرتهاي وسيع متاخر ترك ،سلجوق ،تاتارو عثماني با آن رسوم وزبان وفيزيك مشابه متقدمينشان، تسط تركان به منطقه را قوام بخشيد(منظور مهاجرت اغوزها-مترجم).
زبان تركي، ريشه هاوشاخه هاي آن مبين اين مطلب است كه تركان ازديربازدر سر حدغربي چين قديم تا اطراف درياي خزر پراكنده بوده اندو با ملل واقوام همسايه قرابت ونزديكي داشته اند.”(حقوق تاريخي،علي پاشا،ص 581 و580).
اصل ومنشاء سومريان
چنانجه در بالا اشاره شد،سومريان و ملل متاخرآنها چون عيلاميان ،تقريبا چهارهزارسال قبل يكي بعدازديگري ازطريق قفقازبا گذراز خاك آذربايجان وارد خاك كنوني عراق و خوزستان شده ، تمدنهاي باشكوهي كه تاريخ بشر تابدان روز برخود نديده بودرا بنا نهادند.
سوال اساسي اينست كه آيا ورودسومريان وايلاميان از آسياي ميانه ،سرزمين مادري تركان، به جلگه خوزستان وجنوب عراق برچه مبنايي از مستندات تاريخي استواراست؟
بررسي ها وتحقيقات علمي عموم تاريخدانان از ازمنه قديم تا عصر حاضر مبين اين مطلب است كه سومريان ودر تعاقب آنهاعيلاميان با مهاجرت عظيمشان ازآسياي ميانه وگذراز خاك قفقازوآذربايجان درجنوب عراق ، خوزستان كنوني، خاك لرستان وطرفين زاگرس سكني گزيدند.
اشياي يافته شده متعلق به اين دو ملت در مناطق يادشده قرابت ويكساني غيرقابل اغماضي با اشياء يافته شده متعلق به همان اعصار در اطراف عشق آباد وشمال خراسان ،نيز مناطق نزديك آسياي ميانه در غربي ترين نقطه اش دارد.
كنكاشها وبررسي هاي باستان شناسي، هنرهاي منقوش بر اشياءو نوع ساخت اشياء، متخصصان امررا بطور قطع براينكه منشاء اين ملل با آسياي ميانه ارتباط دارد متقاعد ساخته است.
حسن پيرنيا درآنجا كه درمورداصل ومنشاء سومريان وعيلاميان بحث مي كندبا بيان نظرات مختلف درمورد اين ملل چنين مي نگارد: 
” …لاكن اكنون براين باورندكه ،قبل از ورود فرزندان سام(ساميان .م) به اينجا(بين النهرين.م)،سومريان خاك ساحلي شمال خليج فارس رابه تصرف خوددرآورده بودند(نظريه سومر شناس معروف كينگ .م).درمورد منشاء اكديان وسومريان لازم است ذكرشودبخاطر يافته شدن اشيائي چون سفال، ظروف سنگي،سلاحهاي مسي ومواردبسيارديگر نزديك عشق آباد(تپه كورنگ.م)،استرآباد(كورگان آنو.م)ودره گز كه شباهت غيرقابل انكاري در شيوه ساخت با نوع اشياء ايلامي داردنيز گلدان طلايي كه نقش قيافه سومري برآن نقش بسته است ،بسياري بر اين باورندكه ارتباط غيرقابل انكاري بين تمدن عيلامي و شمال خزر(منظور آسياي ميانه.م)وجودداردوشايد سومريان ازشمال به ساحل غربي خليج فارس و جلگه بابل واردشده اند.
به هرحال با تحقيقات وكندوكاوي كه باستان شناسان آمريكايي در يكي از شهرهاي منسوب به سومريان بنام “نيب پور”داشته اند سياهه سلاله هاي پادشاهي سومريان بدست آمد كه موجوديت بلامنازع سومريان را تا سه هزارسال قبل ازميلاد تاييدنمود،بنحوي كه بابل به عنوان مركز مدنيت سومري شناخته شد.”)پيرنيا ج1،ص113-114)
عين اين مطالب دركتاب حقوق تاريخي علي پاشا صالح نقل شده است.(حقوق تاريخ،علي پاشا،ص90)
اكثر متخصصين سومرشناس اروپايي به اين مطلب كه منشاء سومريان به احتمال زياد از آسياي ميانه است صحه مي گذارند.
مولفان حقوق تاريخي دانشكده هاميلتون Hamilton بطوربسيار صريحي براينكه سومريان غيرسامي بوده واز اقوام منسوب به آسياي ميانه هستند اذعان دارند.(حقوق تاريخي ،علي پاشا ،ص 96).
براساس كتابهاي كهن مكتوب بني اسرائيل شهر بابل قديمي ترين سرزميني است كه بشر برآن زيسته وتمدن آفريده است.
تصورات ديني سومريان
باستانشناسان ،براين باورند كه سومريان بت پرست بوده اند.مردمان آن اعصار مانند ايلاميان ،هورييان،كاسسي ها،اورارتوهاو… همه بت می پرستيدندويکتاپرستي هنوز موضوعيت نيافته و مطرح نبود.ذكر اين نكته لازم است كه بت پرستي سومريان با نوع بت پرستي اكديان وآشوريان فرق اساسی داشته است.
اعتقادات ديني سومريان و ايلاميان وخلقهاي آسياني از يكسوي يادآور اعتقادات شامانيستي اجدادترك آسيايي شان و از سوي ديگر احتمالا ،پايه تصورات زرتشتي است كه در اعصار بعد در آذربايجان پديد آمد.گويي اديان مذكوررا خلقهايي كه قرابت نژادي داشته اندآفريده اند.
هركدام از شهرهاي سومري خدايي(ربه النوعي) متفاوت داشته است كه از اين لحاظ شباهت بلامنازعي با وضعيت هزاره اول قبل از ميلاد آذربايجان كه زمان حكومت ماننا ها و قبل از تشكيل فدراسيون ماد است دارد.
كه در فصل تاريخ قديم آذربايجان به تفضيل به اين موضوع خواهيم پرداخت.
علاوه بر خدايگان مجزايي كه مختص هر شهر سومري بوده است سه ربه النوع مشترك نيزداشته اند:
1- آنو – فرمانرواي آسمانها
2- بئل – خداي زمين
3- اآ – خداي دره عميق
خدايان مذكور الهه روح هاي پاك ونجيب بودند وسومريان براي در امان ماندن از ارواح خبيث ،عفريت و ديو قرباني نموده و نذرونيازمي كردند.به بيان ديگر ايشان به مثابه تعليمات دين زرتشت به دونيروي خير وشر اعتقادداشتند،آنها به روح وغلبه نهايي خير برشر اعتقادداشته و براي در امان ماندن از شر قرباني مي كردند. بعضي از خدايان داراي زوجه بودند وبسياري از ربه النوعها نيز داراي پدري از جنس خدا بودند.
از نظر سومريان،خداوندان نيز چون انسان داراي غضب،شهوت،سنگ دلي،عشق،نفرت وساير صفات بودندومانند روحانيان زرتشتي خادمان ديني سومري نيز ارج وقرب فراواني درتوده هاي مردم داشتند.
سومريان اعتقادداشتندكه خدايان نيز چون شاهان زندگي توام با رفاه و آسايش دارندبه اين دليل عبادتگاهايشان را مزين به اشياء قيمتي و جواهرات ووسايل زينتي مي كردندكه شباهتي تام با آتشكده هاي زرتشتي داشته است.
آنان بزرگ شهررا “پاتئسي” مي ناميدندواعتقادداشتند كه او به نيابت از خدايان به رتق وفتق امور شهر مي پردازد.
قبل از ايجاد امپراطوري ماد در خاك كنوني آذربايجان در زمان مانناها وضعيتي مشابه در آن منطقه حاكم بوده است ودر شاهنشاهي هاي كوچك ماننايي، فردي بالاي هرم قدرت بوده است كه علاوه بر قدرت سياسي دولت شهر، مانند پاتئسي رهبر ديني خلق و فرمانده ارتش نيز محسوب ميشده است.
چنانچه ملاحظه فرموديد ميان تصورات ديني وشيوه حكومتي سومريان و مانناهاي معاصرشان كه در خاك آذربايجان كنوني ميزيستند قرابت بسياري است از سوي ديگر شباهتهاي غيرقابل انكاري با اعتقادات مذهبي وسيستم اداري وديواني زرتشتي و سومريان ومانناها وجوددارد.
بدين ترتيب بدليل تفاوت عمده خلقهاي همسايه با اين ملل، ميتوان ادعاي هم نژاد بودن آنها را ادعا نمود.
سومريان بانيان اولين تمدن عالي بشري
تا قرن بيستم تصور براين بود که مصريان و يونانيان بنيانگزاران اولين تمدنهای بشری بودند.با مکشوفات وپژوهشها و تحقيقاتی که اوايل قرن بيستم صورت گرفت عکس اين مطلب به اثبات رسيدو ديگر بر اساس مستندات متين وبصورت قطعی محرز شده است که نه تنها تمدن مصر باستان اولين تمدن بشری نيست بلکه نتيجه مستقيم تمدن عالی سومری است.
با ستان شناس شهير آمريکايی پرفسور woolley که در صدر هيئت حفاری از طرف دانشگاه پنسيلوانيا وموزه بريتانيا ماموريت کنکاش و پژوهش در شهر «اور»را يافته بودبصورت قطعی و علمی در کتابی که بعدا تاليف کرد چنين نگاشت: تمدن سومری ۲۰۰۰سال قبل از تمدن مصر بوجود آمده و فرضيه نخستين تمدن بشری در مصر کاملا مردود می باشد.سومريان ۳۵۰۰ سال قبل از ميلاد وارد مراحل عالی تمدن بشری شده اند و الگويی کامل برای تمدنهای مصر,آشور,آسيای صغير,کرت ويونان شده اند.(حقوق تاريخی ـ علی پاشا ـ ص۹۱).
نه تنها تمدن مصر ويونان وام دار تمدن سومری است بلکه همانطور که متعاقبا خواهيم ديد,نگاشت قانون با تمدن عالی سومری آغاز شده است بطوری که قانون مشهور حمورابی چکيده ای بيش از قوانين موضوعه سومری نيست.
با اصل علمی اثبات شده هيئت حفاران آمريکايی مبنی بر اينکه تمدنهای مصر و يونان و خاور ميانه منتج از تمدن سومری است حال اين سوال مطرح می شود ,چگونه واز چه طريقی تمدن سومرـ ايلام ـ بابل به مصر باستان راه يافته است؟
تمدن سومری که قريب به ۴۰۰۰ سال قبل از ميلاد در شرف تکوين بود با شهرهای آباد ومردمان ثروتمندش بتدريج توجه ساميان واقع در جنوب(نزديک به صحرای عربستان)جنوب غرب و شمال اين تمدن را به خود جلب کردبنحوی که در برهه ای اززمان رقابتها با تسلط اکديان سامی نيز همراه بوده است ليکن نتيجه مستقيم اين رقابت اين بودکه سومريان با تسلط همه جانبه ای که داشتند شروع به ظلم کردن به ملتهای سامی نمودند, بوجودآمدن نابرابری ها از سوی تمدن ايلام نيز به ساميان به معرصه ظهوررسيد.بر اساس مستندات تاريخی تظلم ها و رقابتها در عصر غلبه ايلاميان بر سومريان و اکديان به اوج خودرسيد.
دسته های مهاجر بزرگی از ساميان برای رهايی از پنجه های نابرابری و ظلم روی به سوی شرق مديترانه و فلسطين و غرب صحرای عربستان(يمن قديم ـ م) نهادند,ساميان مهاجر تمدن سومری و پايه های اين تمدن را به اراضی جديد بردند و با بوميان مناطق مذکور به اشتراک گذاشتند.
ساميان مهاجری که از بابل به شمال مهاجرت کرده بودنددر نزديکی شهر موصل کنونی تمدنی نظامی وحربی بسيار غدار و خون ريزی به مرکزيت نينوا بنام آشوررا پايه ريزی کردندو آشوريان پايه گزار تمدنی در شرق دريای مديترانه بنام فينيقيان شدند ودر جنوب تمدن فينيقی در اراضی موسوم به فلسطين مهاجران سامی با خلق اسراييل تمدن ومدنيت يهودی را بوجود آوردند .
دسته ای از مهاجران سامی که از ظلم وستم ايلاميان-سومريان به ستوه آمده ودر اراضی صحرای سينا رحل اقامت افکنده بودند در فصول بعدی تاريخ با گذشتن از صحرای سينا درسرزمين پر نعمت نيل اقامت گزيدند و سلاله های فرعونيان و تمدن مصری را بوجود آوردند.
در اينکه مصريان اساس موجوديت تمدنشان را از سومريان گرفته اند, باستان شناسان قول واثق دارندوشبه ای در آن نيست ليکن گروهی از متخصيين تاريخ باستان بر اين باورند که تمدن يونان و روم نيزنتيجه منطقی تمدن سومری است ,باستان شناس ومتخصص تاريخ تمدنهای باستان»لوپووانت»دراين باره چنين می نويسد:
(گروهی از ساميان مهاجر که تقريبآ ۱۸۰۰ـ۱۷۰۰ قبل از ميلاد مجبور به مهاجرت از منطقه سومريان و ايلامی ها شده و در منطقه فلسطين مصر اقامت گزيدنداين اقوام نيز مانند ساير طوايف آن اعصار بت پرست بوده و بصورت کوچ نشين می زيستندکه بعدا قوانين تمدن يهود و عبری را بواسطه کتاب تورات نگاشته و ضبط کردند و سرکرده شان ابراهیم خليل بوده است که دو دوره قبل از حمورابی در کلده می زيسته است.
درهمان دوره دو قوم موسوم به «ائتروسک»و»سيکول»به غرب مهاجرت کردندو ساکنان اوليه ايتاليای مرکزی ائتروسکها بودند ,که سنگ بنای بسياری ازشهرها را گذاشته ودر سواحل دريای اژه موسس, مدنيت غرب شدند.وسيکولها نيز در جنوب ايتالياوسيسيل قرارگرفتند.
فينيقيان سامی نژاد وعبری در سرتاسر سواحل شمالی وشرقی مديترانه به تجارت ومکاشفه وسياحت پرداختند وموفق به ايجاد يک نوع الفبا شدند که يونانيان از آن استفاده می کردند .
قوم ديگری که موفق به خلق تمدن بسياردرخشانی در منطقه مذکور شد کئرت ها بودند که طول سيادتشان ۳۰۰۰-۱۴۰۰ قبل از ميلاد قوام داشت.)
سومريان اولين خالقان قانون درتاريخ بشريت:

چنانکه قبلاگفتيم تقريبا تمام متخصيصين تاريخ بر اساس اسناد ومدارک تاريخی کشف شده تا امروز بر اين مطلب اتفاق نظر دارند که سومريان قديمی ترين قوانين تاريخ را وضع و اجرا کرده اند.و قانون حمورابی ملحم از قوانين سومری بوده است .علی پاشا صالح در اين باره چنين می نويسد:
(مجموعه قوانين حمورابی بدنبال از بين رفتن تمدن سومری و از روی قوانين مکتوب آنان نوشته شده است زيرا که مطابقت قوانين حمورابی و قوانين وضع شده از سوی»دونگی»پادشاه «اور»شباهت عجيب وغير قابل انکاری را نشان می دهد.سلاله های پادشاهی سومری موسوم به «نيسابا»و»هانی»و»ايسئن»نيز از واضعان قانون بوده اند )-حقوق تاريخی ص ۸۳و۸۴
علی پاشاصالح اززبان تاريخدانان اروپايی چنين می نگارد:
(سومريان اولين ملت متمدنی بودند که شهرنشينی اختيار کردند و بلحاظ اجتماعی اولين گروه بشريتند که به قانون گردن نهادندکه شاهد اين مدعا اسناد ومدارک کشف شده مربوط به آن اعصار ازمنطقه ازجمله سندمعاملات املاک بين سومريان است می باشد)-حقوق تاريخی ص ۹۱و۹۲
اسناد بجای مانده ازسومريان بيانگر اينست که نه تنها مجموعه قوانين تاريخی بسيارقديمی در آن زمان بين سومريان حاکم بوده بلکه به مرورزمان و براساس احتياج دست به خلق و تطور قوانين ميزدند.)- حقوق تاريخی ص ۹۲
برای مثال کتيبه هايی ازشهريار شهر «لاگاش»که موسوم به «اوروکاجينا»بوده (۲۶۰۰ قبل ازميلاد) بدست آمده است که نشان ميدهد اين شاه قوانينی از ازمنه قبل را به نفع حمايت از مظلومان درمقابل مامورين دولتی و روحانيون طمعکارکه عادت به رشوه گيری داشته اند تغييرداده است .
سند ديگری که تاريخ آن به ۲۴۰۰ سال قبل از ميلاد برمی گرددمبين اين است که در شهر لاگاش محکمه ای که حکم ناحق جهت مصادره اموال يک نفر سومری صادر کرده بود به تعطيلی کشانده شده است.
اسناد وکتيبه های بدست آمده ازشهرياران نسل سوم شهر «اور»(۲۲۰۰ قبل از ميلاد)بروشنی قوانين مربوط به معامله, وراثت ,هبه وطلاق را نشان می دهد.
مجموعه قوانينی موسوم به «آناايتی شو»مربوط به دوره های بعدی,بروشنی مناسبات خانوادگی وروابط بين فرزند وپدرومادر را بيان می کند که شامل ۷ قانون کامل درمورد قول نيزاست.
قوانينی مشتمل بر ۲۵ ماده متعلق به ۲۰۰۰ قبل از ميلاد از سومريان بدست آمده که ۶ ماده آن مربوط به روابط خانوادگی است که ۳ ماده آن تقريبا همان قوانين حمورابی می باشد و بقيه مواد قوانين به مناسبات پدر ومادر با فرزند خوانده ,مجازات اذيت خانم های باردار,صدمه رساندن احشام به مزروعات ,نحوه نگهداری وقوانين باغداری,قوانين مربوط به قشون و مجازات تهمت مربوط است.(حقوق تاريخی-ص ۹۳)
بر اساس تحقيقات باستان شناسان اروپايی قوانين سومری دست مايه قوانين حمورابی بوده است و بعنوان ريشه بلامنازع قوانين حمورابی ارزيابی ميشود.
لازم به ذکر است حمورابی از قوانين مربوط به اککديان نيز جهت تدوين قوانينش سود جسته بود,ازجمله به مجموعه قوانينی موسوم به «ائشنوننا»ميتوان اشاره کردکه دوعصرقبل از ايشان (۱۹۳۰ قبل از ميلاد)در منطقه ای مابين تمدن اککد وعيلام جهت شهری پايتخت مانند در۵۹ فصل تدوين واجرا شده بود که تقريبا سه چهارم قوانين حمورابی از اين مجموعه قوانين اقتباس گرديده است.
به مجموعه ديگری از قوانين قبل ازحمورابی ميتوان اشاره داشت که مربوط به پادشاهی «اورناممو»(۲۰۵۰قبل ازميلاد)از سلاله های سومرــاککد بوده است .
اساسا محقق شده است که حمورابی با مبنا قراردادن قوانين سومری وسومری – اککدی وقسما اککدی با جمع بندی و خلاصه سازی اين قوانين در اعصار بعد اقدام به خلق قوانين حمورابی در بابل نمود.
بدين ترتيب ميتوان سومريان را صاحبان اولين قوانين بشری دانست که مانند ابعاد ديگر تمدن تاثيری عميق وژرف در ملل همسايه و جهان در اعصار بعد نهاده است.شهر بابل در مرکز بين النهرين بدليل موقعيت استراتژيکی اش باتمدنهای مصر باستان از غرب و هندوستان از شرق و آسيای ميانه از سوی شمال ارتباط داشته است ودر ازمنه دورمرکز ثقل تجارت و مراودات جهانی و ارتباط ملل بوده است. تجار بابل با وضع قوانين تجارت به اقصی نقاط جهان سفرنموده وبا خود اين قوانين را تسری دادندو بدين ترتيب اين سوغات پربها يعنی قانون مداری سومری را به ملل دنيا هديه نمودند به همين دليل تاریخ شناسان وحقوق دانان به نقش سومريان در تطور تاريخ تمدن وحقوق نقش بسيار ويژه وبرجسته ای قائلند.
خط سومريان:
پيروحفاريها و کنکاشهايی که از سوی باستان شناسان اروپايی و آمريکايی در شهرهای بابل,شوش,اور,نيب پور و شهرهای ديگر سومريان وايلاميان بعمل آمد, حکاکی های گل نبشته ها و لوحه های سنگی واستوانه های بيشماريافته شده در نواحی مذکور که اکنون در موزه های سراسر جهان نگهداری ميشوند حکايت از وجودنوع خاصی از خط اختراع بشرموسوم به خط ميخی در ميان جامعه سومری دارد.
سومريان و ايلاميان قبل از اختراع خط ميخی از نوع ديگری از الفبای نگارش شبيه هيروگليف استفاده می کردند که براساس مستندات تاريخی دوره اين نوع خط نگارش بسيار کوتاه بوده و با تحول به خط ميخی کاملا از بين رفته است.
کتيبه ها ولوحه هاحکايت از آن دارد که سومريان مخترعان خط ميخی بودند واين خط اعصارمتمادی بعنوان خط نگارش ملل منطقه مورد استفاده قرار می گرفته است حتی داريوش اول با فاصله زمانی چندين هزارساله از سومريان وايلاميان سنگ نوشته های خودرا به سه زبان ازجمله ايلامی واککدی وبا خط ميخی نگاشته است.
الفبای ميخی که حاصل بالندگی تمدن سومری بوده است بعنوان ابزارنگاشت, برای چندين هزارسال حافظه تمدن بشری بسوی رشدوتعالی و شکوفايی بوده است .
ارمغانهای مدنی وعلمی سومريان به تمدن بشری:
چنانچه اشاره شدسومريان خدمات شايانی به بشريت کرده اند وارمغانهای ذی قيمتی در ابعاد فرهنگی وعلمی تقديم تمدن بشری نمودند که ميتوان بشرح ذيل برشمرد:
۱- وضع قانون واداره جامعه بر اساس موازين قانونی.
۲- اختراع خط ميخی ونگاشت زبان شفاهی براساس خط مذکور.
۳- تمام شاخه های مختلف علمی وصنعتی از سومريان آغازگرديده و در ميان ملل ديگر انشار يافت و نسل به نسل بر غنای آن افزوده شده و به اين درجه از توسعه نايل آمد. با گذشت زمان و عمق يافتن تحقيقات علمی تاريخی به تدريج بر همگان آشکارمی شود که يونانيان ومصريان باستان مبنای طب , هيئت و علوم مختلف ديگر را از سومريان به ارث برده اند.(حقوق تاريخی – علی پاشا .ص ۹۱).
۴- تقسيم روز به ۲۴ ساعت ,هرساعت به ۶۰ دقيقه و هر دقيقه به ۶۰ ثانيه يادگارسومريان است.
۵- تقسيم دايره به ۳۶۰ درجه حقيقتی علمی است که در زمان سومريان مرسوم شد.
۶-کشف آلومينيم واستفاده گسترده درصنايع مانند اکتشاف بسياری از فلزات ديگر جزء مفاخر بشرقرن بيستم است, آلومينيم يکی از فلزات پايدار ويکی ازکم خطر ترين فلزات برای حيات بشری است و اکنون در ابعاد مختلف تمدن بشری تنيده شده است ,دانشمندان معتقدند که در گذشته نه چندان دور بشر موفق به استخراج اين ماده با روش گالوانيزاسيون از مواد بخصوصی شده بود ,نقطه حيرت آور اينجاست که » براساس حفاری های اخير در يکی ازقبور چينی متعلق به۲۰۰۰سال پيش اشيايی فلزی از جنس آلومينيم يافته شده است , منطقا قبول اين واقعيت عجيب است زيرا آلومينيم بعد از کشف روش گالوانيزاسيون استخراج شده است «(اولجاس سليمان .آزی يا.استانبول ۱۹۹۲- ص ۱۷۹).
دانشمندان که درقبول اين واقعيت متعلق به سرزمين چين دچار ترديد بودند با کمال حيرت دريافتند که نه تنها در چين دو هزارسال قبل بلکه در سرزمين سومريان متعلق به ۵۰۰۰ سال قبل روش گالوانيزاسيون کاملا شناخته شده بوده و آلومينيم مستحيل شده است.
اولجاس سليمان در ادامه مطلب منويسد:»بدين ترتيب با مناعت طبع بايد بپذيريم روش استحاله آلومينيم متعلق به سومريان می باشد يعنی پنج هزار سال قبل از کشف روش گالوانيزاسيون اين روش در تمدن سومری کاملا شناخته شده بوده است»
TurkIran (اولجاس سليمان .آزی يا.استانبول ۱۹۹۲- ص ۱۷۹).
دستهبندیشده در: تورکو لوژی، تورکستان، تاریخی، دنیای تورک، زبان توركي

زنان امازون در کهن تاریخ سرزمین اذربایجان
زنان آمازون در آذربایجان
آمازونها قبیله ای از زنان جنگجو بودند كه هیچ مردی را ـ به غیر از زمانهای ویژه ـ به قبیله راه نداده و برای خود ملكه ای جنگجو داشتند كه قدرت سیاسی نظامی قبیله را در اختیار داشت . آنها روزگار طولانی در آذربایجان سكونت داشته و برای خود حكومتی به پایتختی شهر بردع داشتند .
آمازون لفظی یونانی و متشكل از دو بخش «آ» و «مازون» است . «مازون» یعنی «پستان» و «آ» حرف نفی در زبان یونانی است و معنی آن «بی پستانها» می شود چه زنان آمازون برای اینكه بتوانند بهتر شمشیر زنی و تیراندازی نمایند یكی از پستانهایشان را میبریدند و یكی دیگر را برای شیر دادن نگه می داشتند . اكثر نویسندگان معتقدند كه آنها پستان سمت راست را می بریدند ولی فردوسی در شاهنامه معتقد است كه آنها پستان سمت چپ را می بریدند . او در این مورد می نویسد :
سوی چپ بكردار جوینده مرد كه جوشن بپوشد بروز نبرد
سوی راست پستان بسان زنان بسان یكی نار بر پرنیان
زنان آمازون دارای جامعه بی طبقه بوده و همه با هم برابر بودند و كسی را بر كسی برتری كلی نبود . آنها همگی با هم برای پیشبرد اهداف قبیله كار و كوشش می كردند و همگی در سود و زیان امورات قبیله شریك بودند .
«حمدالله مستوفی» در كتاب «نزهة القلوب» در مورد زنان آمازون می نویسد :
«هر كاری كه جهت نظام امور دنیوی ، مرد آنرا باید كرد از فلاحت و صناعت و. غیره آن ، آنجا همه زنان كنند و هر چیزشان كه حاصل شود همه را با هم شركت بود و بزرگی و كوچكی و نزاع جهت سود و زیان در میان ایشان نیست و زیادت جویی و تنعم طلبی و زینت خواهی و ذله بندی به معتقد ایشان حرام است الحق خوش مذهبی و روشی دارند و جنین زنان را بر بسیار مردم ترجیح و تفضیل است»
زنان آمازون دارای ملكه های مشهور از جمله ملكه هیپولیته ، ملكه میرنیا ، ملكه پانتزیله ، ملكه اسپاترا ، ملكه تومروس و ملكه تالس تریس بودند . ملكه اسپاترا همسر آمركس حكمران تركان سكائی آذربایجان بود كه در كشمكش دائمی با كورش بسر میبردند! چون كوروش همواره سعی می كرد تا بزور شمشیر و نیزه به متصرفات خود بیافزاید .
در جنگی كه آمرگس با كورش كرد علیرغم دلاوریهایش شكست خورد و اسیر گردید . كوروش به ملكه اسپاترا پیغام داد كه با اسیر شدن شوهرش بهتر است كه بدون مقاومت تسلیم شود ولی ملكه اسپاترا به همراه دویست هزار از زنان آمازون و سیصد هزار از تركان سكائی به مقابله كوروش شتافت و در طی جنگی سهمگین كوروش پادشاه ایران را شكست سختی داده و او را اسیر نمود . چون پادشاه هر كدام از طرفین مخاصه در دست دیگری اسیر بود لذا قرار بر مبادله اسرا گردید و كوروش با آمرگس سكائی مبادله شد .
دنباله این مناقشات به زمان حكمداری ملكه تومروس كشیده و عاقبت جنگ بزرگی دوباره میان كوروش و ملكه آمازونها كه رهبری سكائیان را نیز در دست داشت در گرفت .
در جنگ اول ، كوروش به حیله پسر ملكه تومروس را كه فرمانده تركان سكائی بود گرفتار كرد و كشت و این مسئله موجب خشم ملكه تومروس گردید .
ملكه تومروس كه ـ بروایتی دختر افراسیاب و بروایتی از نوادگان او بود – در رأس یك ارتش بزرگ سكائی – آمازونی به مقابله كوروش شتافت و طی جنگی مخوف سپاهیان كوروش را تار و مار و خود او را اسیر كرد . به دستور ملكه سر كوروش را در طشتی بریده و آنرا در میان طشت خون انداختند و ملكه تومروس خطاب به سر بریدة كوروش !گفت :
«در زندگی از خون خوردن سیر نشدی اكنون ] از خون خود [ بنوش تا سیر شوی»
اكثر شعرا و نویسندگان آذربایجان از این ملكه آمازونی آذربایجان در اثرهای خود بانام
احترام آمیز «آنام تومروس» (مادرم تومروس) با عزت و حرمت فوق العاده یاد می كنند و او را از ملكه های نمونه آذربایجان می شمرند .
از دیگر ملكه های جنجالی آمازونها ملكه تالستریس یا ملكه نوشابه بود كه ملاقات او را با اسكندركبیر را مورخین ثبت كردهاند زنان آمازون گویا در اطراف رودخانه های كر و ارس زندگی می كردند چه مرحوم تربیت در شرح حال قطران به مناسبتی به همین مسئله اشاره كرده و بصراحت می نویسد:
«كرزن و كركر عبارت از دو ملتی است كه یكی از آنها جوزن ، كرزوان یا كرمیان میباشد كه فعلا” موجود هستند و دیگری ملتی بودند كه سرا شیب سلسله جبال قفقاز از رود كر تا ارس ] در جمهوری آذربایجان [ جایگیر شده و با آمازونها هم حدود و معاشر بودند »
فردوسی پایتخت زنان آمازون را بنام «هروم»
می خواند كه اسم قدیمی «بردع» از شهرهای آذربایجان بود او در سفر اسكندر به شهر زنان و نوشتن نامه به ملكه آنجا می نویسد :
هی رفت با نامداران روم بدان شارسانی كه خوانی هروم
بفرمود تا فیلسوفی ز روم برد نامه نزدیك شهر هروم
نظامی گنجوی شاعر بزرگ آذربایجان در مورد نام قدیمی و نام جدید شهر زنان در اسكندرنامه خود چنین توضیح می دهد :
هرومش لقب بود ز آغاز كار كنون بردعه اش خواند آموزگار
َمقدسی تاریخ و جغرافیا نویس بزرگ مسلمان از شهر بردعه بنعوان «بغداد آذربایجان» در دورة خود یاد می كند . ملاقات ملكه تالس تریس یا نوشابه با اسكندر كبیر از مباحثه انگیزترین بخشهای اسكندر نامه هاست و بالاتفاق تمام سرایندگان و نویسندگان بر پاكدامنی و عفت و عدالتخواهی و آگاهی به رموز سیاست جهانی این زنان اشارات مختلف دارند .
اسكندركبیر كه خود بعنوان سفیر به همراه نامه و پیغامی از طرف خود با لباس مبدل برای وادار كردن ملكه تالس تریس به پیش او رفته بود از طرف ملكه آمازونهای آذربایجان مورد شناسایی قرار گرفته و وقتی مورد انكار واقع میشود ملكه آمازونها با نشان دادن تصویر حكمرانان جهان از جمله تصویر خود اسكندر به او می گوید كه تو اسكندری نه سفیر اسكندر و اضافه می كند:
مرا خواندی و خود بدام آمدی نظر پختهتر كن كه خام آمدی
در خاتمه اینجانب نظریات خود را در مورد محل جغرافیایی زندگی زنان آمازون با توجه به منابعی كه در اختیار دارم بدین طریق میتوانم فورموله كنم : مسكن اولیه زنان آمازون بر طبق شواهد تاریخی مورخین یونان باید كرانه های دریای اژه بویژه شهر ازمیر تركیه باشد كه بتدریج به طرف دریای سیاه در شمال تركیه « برابر آخر حد روم از ناحیت شمال» كشیده شده و در اطراف جلگه های دانوب و مخصوصا” دامنه های قفقاز ساكن شدند . زنان آمازون در سالهای بعد از شمال دامنه های قفقاز به طرف جنوب سرازیر شده «در سراشیب سلسله جبال قفقاز از رود كر تا ارس » جایگیر شده و در آنجا حكومت مستقلی به پایتختی شهر «بردعه» در آذربایجان تشكیل می دهند
زنان آمازون در ادامه مهاجرت تاریخی خود وارد تركستان چین به مسافت پانزده روز از شهر سمرقند شده و در آنجا شعبهای از طریق بزرگراه قره قورم وارد پاكستان و هندوستان و مالزی و فیلیپین شده و شعبهای به طرف چین و كره و ژاپن و سیبری ادامه مسیر می دهند آمازونها بعد از سكونت متوالی در مناطق ترك نشین سیبری از طریق تنگه برینگ از آسیا خارج شده و به آلاسكا در آمریكا وارد و در نهایت در محل فعلی خود در اطراف رودخانه آمازون در میان جنگلهای صعبالعبور آمازون سكونت اختیار می كنند .
بدین ترتیب قومی از زنان قهرمان كه روزی آسیا و افریقا و اروپا را با جنگهای خود به لرزه در آورده و جنگهای مشهوری به راه انداخته بودند وارد آمریكا گردیده و در میان جنگلهای مخوف برزیل ساكن می شوند .
امید است تحقیقات محققین دیگر پرده از رازهای دیگری از اسرار زندگی این زنان قهرمان آذربایجان بردارد .
قزها یا کاسها بزرگترین و کهنترین شاخه اقوام کهن تورک
بررسی مهمترین و کهنترین شاخه اقوام تورک یعنی * قز = قاز = کاس *
این طایفه کهن و بزرگ تورک که در طول تاریخ با نامهای مختلف بر حسب لهجه های مختلف تورکی پدیدار شده و به زبان انگلیسی *کاس* و در زبان تورکی در بیشترین کاربرد *قز* نامیده میشود.
کلمه *ار* در زبان تورکی به معنی مرد یا شوهر میباشد اما در زمان التصاق به یک اسم معنی مردم میدهد.
قز+ار= قزار=قزر=قازار=خزر=قجر =ازر(در بعضی از لهجه های تورکی خ را تلفظ نمیکنند) =اذر(نام طایفه بزرگ مستقر در شمال غرب فلات ایران و قفقاز) میبینید که واژه ترکیبی *قز+ار* که به معنی مردم قز میباشد با شکلهای مختلف در مناطق مختلف زندگی این قوم کهن پدیدار شده. در ضمن به دلایل زیادی اقوام *قوم سومر= سوم+ار* بخش جدا شده ای از *قز * ها میباشد که در بیش از 7000 سال پیش در بین النهرین مستقر شده اند.
ترکیبات مختلف دیگر *قز* با شکلهای *قزنوی* یا *قزوین=کاسپین* یا *قاف+قز=قفقاز* و اشکال دیگر ظاهر شده و این نشان میدهد که این شاخه اصلی اقوام تورک از انزمان که تاریخ بشری قابل محاسبه باشد در دورتا دور دریای خزر یا کاسپین(قزوین) امروزی که هر دو نام این دریا با توجه به دلایل ذکر شده از نام قوم *قز=قاز=کاس* برگرفته شده.
میدانیم که همسر پادشاه هخامنشیها *کاساندان * نامیده میشده و کاساندان یک اسم ترکیبی از واژه های تورکی به این شکل میباشد : کاس(قز) + ان + دان = به معنی شخصی از تبار قزها یا کاسها میباشد زیرا در تورکی پسوندهای *ان* + *دان* به معنی ربط دادن چیزی به جایی است. و بطور مشخص ازدواج پادشاه تازه قدرت گرفته اقوام پارس که به تازگی از محدوده افغانستان امروزی وارد فلات ایران شده بودند نیاز داشتند تا با وصلت با یکی از خانزاده های اقوام کهن فلات ایران و قفقاز یعنی تورکها (طایفه قز یا کاس) امنیت خود را تضمین کنند و از انها در برابر تهدیدها کمک بگیرند و چه بسا که هیچکدام از امپراتورهای کهن منطقه اروپا به دلیل وجود اقوام جنگجو و شجاع تورک در منطقه شمال غرب و غرب ایران نتوانستد از ان سمت به ایران نفوذ کنند و اسکندر مقدونی نیز از سمت عراق و شامات به ایران حمله کرد و به سمت مناطقی که اقوام تورک در ان ساکن بودند نرفت.